برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1408 100 1

award

/əˈwɔːrd/ /əˈwɔːd/

معنی: جایزه، رای، اجر، مژدگانی، انعام، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن
معانی دیگر: (در مورد کمک هزینه ی تحصیلی یا پاداش یا جوایز استحقاقی) اعطا، بخشش، اعطائیه، (معمولا در اثر امتحان یا کنکور یا مسابقه) اعطا کردن، بخشیدن، دادن، فتوی دادن، مقرر کردن، حکم (قاضی یا میانجی)، قرار، مقرر داشتن

بررسی کلمه award

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: awards, awarding, awarded
(1) تعریف: to present in recognition of superior qualities or performance; give as a prize.
مترادف: give
مشابه: accord, bestow, confer, crown, grant, present

- Marie Curie was awarded two Nobel Prizes in science.
[ترجمه آنیل] ماری کوری دو جایزه نوبل در رشته علوم به دست آورده است
|
[ترجمه ترگمان] ماری کوری برنده دو جایزه نوبل در زمینه علوم شد
[ترجمه گوگل] ماری کوری دو جایزه نوبل در علم به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to give on the basis of a legal decision, as a damage payment or the like.
مترادف: grant
مشابه: accord, adjudge, compensate, give

- The plaintiff was awarded thousands of dollars in damages.
[ترجمه آنیل] شاکی هزاران دلار خسارت دریافت کرده است.|
...

واژه award در جمله های نمونه

1. an award has been offered for his capture
برای دستگیری او جایزه پیشنهاد شده است.

2. his award consisted of a stipend plus free room and board
جایزه‌ی او عبارت بود از کمک هزینه بعلاوه‌ی خوابگاه و خوراک مجانی.

3. the award sets the seal on a brilliant business career
این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

4. to award a prize for the best composition
دادن جایزه به بهترین انشا

5. I am here to accept the award on Ms. Winslet's behalf.
[ترجمه ترگمان]من اینجام که جایزه خانم \"Winslet\" رو بپذیرم
[ترجمه گوگل]من اینجا هستم که جایزه را از خانم وینسلت بپذیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Today's award ceremony took place at the British Embassy in Tokyo.
[ترجمه ترگمان]مراسم اعطای جایزه امروز در سفارت انگلیس در توکیو برگزار شد
[ترجمه گوگل]مراسم تحلیف امروز در سفارت بریتانیا در توکیو برگزار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He received an award for bravery from the police service.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف award

جایزه (اسم)
testimonial , meed , award , prize , bonus , reward , trophy , premium , pewter , guerdon
رای (اسم)
dictum , sentence , verdict , judgment , opinion , award , vote , discretion , poll , suffrage
اجر (اسم)
award , reward , wage , remuneration , defrayal , punishment
مژدگانی (اسم)
award , reward
انعام (اسم)
bounty , gratuity , tip , award , prize , bonus , reward , premium , baksheesh , largess , service charge , pourboire
اعطا کردن (فعل)
vouchsafe , grant , award , vest , patent
سپردن (فعل)
surrender , confide , deposit , award , entrust , consign , commit , intrust , depute , reposit
امانت گذاردن (فعل)
award , consign

معنی عبارات مرتبط با award به فارسی

(امریکا) جایزه ای که فرهنگستان هنر و علوم سینمایی سالیانه اعطا می کند (جایزه ی اسکار)

معنی award در دیکشنری تخصصی

award
[حقوق] حکم صادر کردن، اعطا کردن، واگذار کردن، حکم، قرار، رای
[ریاضیات] مشخص کردن
[حقوق] حکم مرضی الطرفین، حکم سازشی
[حقوق] حکم غیابی
[حقوق] حکم به پرداخت خسارت دادن
[حقوق] حکم مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین
[حقوق] حکم در ماهیت
[حقوق] حکم مبتنی بر مصالحه
[حقوق] اعتراض به حکم
[حقوق] حکم به پرداخت خسارت دادن
[حقوق] تودیع یا سپردن حکم
[حقوق] حکم نهایی، حکم قطعی
[حقوق] قرار موقت
[حقوق] حکم شفاهی
[حقوق] حکم جزئی، حکم راجع به قسمتی از ادعا
reason ...

معنی کلمه award به انگلیسی

award
• prize; grant; arbitration award
• give, bestow; rule, judge
• an award is a prize or certificate that a person is given for doing something well.
• to award something to someone means to give it to them as a prize or reward.
• an award is also a sum of money that a court of law decides should be given to someone as compensation.
• if a court of law awards someone a sum of money, they say that the money must be paid to them as compensation.
award a diploma
• present with an academic degree
award a prize
• give a prize; give an award
academy award
• "oscar", annual award given by the academy of motion picture arts and sciences for outstanding achievement in acting and filmmaking
arbitral award
• arbitration award, decision reached by means of an arbitration process
costs of award
• payment that an arbitrator receives from both sides for resolving a dispute
emmy award
• award given for excellence and achievements within various areas of the television industry (in the usa)
excellence award
• acknowledgment of or prize for outstanding performance or ability
hugo award
• prize for science-fiction literature that is awarded each year at a worldwide convention of science-fiction fans
incentive award
• award that is offered to urge a person to greater efforts
pay award
• a pay award is an increase in pay for a particular group of people, especially people who work for the government or for local authorities.
tolera ...

award را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
جایزه دادن
give a prize or money to somebody
مسعود زهدی
پاداش,اجرت یا حق الزحمه (مثل پاداش قرارداد=contractual award)
مصطفا
To officially give someone, something such as a prize or amount of money
احمد رحیمی
پرداخت، اعطای غرامت مالی
احمد رحیمی
رای، تصمیم
Ana
Synonym for prize
رز
Award is synonym for prize
حدیث ایران
جایزه-اعطا کردن
فارسی را پاس بداریم.
اعطا
اعطا کردن
برنده
Setayesh-Arya
این کلمه اسم است به معنی پاداش و جایزه...دوستانی که فعل معنی کردید این و با فعل reward به معنی پاداش دادن،جایزه دادن اشتباه گرفتید
donya
award یکی از معانی به معنی جایزه دادن در متنی من خوندم she was awarded یعنی به او جایزه داده شد پس فعل هم میتونه باشه
تارا کاشفی
جایزه دادن به کسی در خضور جمع
رعنا زینب زاده
اقتضاء، مناسبت felicity
عبدالخلیل قوطوری
əˈwɔːd- Award-En - اِوُد-əˈwɔːrd اِوُرد=جایزه، رای، اجر، مژدگانی، انعام، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن
معانی دیگر: (در مورد کمک هزینه ی تحصیلی یا پاداش یا جوایز استحقاقی) اعطا، بخشش، اعطائیه، (معمولا در اثر امتحان یا کنکور یا مسابقه) اعطا کردن، بخشیدن، دادن، فتوی دادن، مقرر کردن، حکم (قاضی یا میانجی)، قرار، مقرر داشتن
Award-Turk-اِواود-اِؤآرد، اِؤورد= نفر اول پیروز، تحسین و ستایش برنده (جایزه، اجر، مژدگانی، کمک هزینه تحصیلی، پاداش یا جوایز استحقاقی، عطایا، مقرری و بخشش)، گام بلند، پند و اندرز وفتوی، حکم(قاضی یا میانجی، پیشگام،
Aw اِؤ=1-اول، اولین، پیش، قبل، قبل از(گذشته) پیشاهنگ،پیشتاز، پیشرو،2-پیش رو، جلو، مقابل، روبرو 3-واداشتن، تشویق، ترغیب، ستایش، تکریم، احترام و...
Award-1 =اِؤاود(اوت)=ستایش و تحسین پیروز( برنده، غالب، قهرمان، چیره،و...) - اود یا اوت : بر وزن( او :سوم شخص مفرد) - اود یا اوت = فعل امر اودماق(اوتماق)=پیروز شدن، برنده شدن، غالب شدن، قهرمان شدن، موفق شدن، فاتح شدن، چیره شدن، بُردن(در قمار یا مسابقه یا حکم قضایی، یا امتحان)، و...
Award-2 اِؤآرد=گام اول، گام بلند، آرد فعل امر آردماق=گام بلند برداشتن، از روی چیزی پریدن، پرش بلند کردن ، - آردیم=گام، آنقدر از زمین که میان دو پا باشد گاه راه رفتن
Award-3 اِؤورد =نخستین داده، ستایش با دادن(جایزه، پاداش، هدیه،)- اولین موعظه و اندرز - (اِؤورد)=اِؤ (ورد= داده، جایزه، پاداش، یادکرد، تعلیم، ، تذکیر، اندرز، پند، پنددهی، تذکر، خطابه، ذکر، صلاح گویی، موعظه، نصح، نصیحت، وعظ،) –ور فعل امر ورمک=دادن، ارائه کردن و...
Award-4 اِؤرِد = فعل امر اِؤرِدمک=یاد دادن، آموزش دادن، تعلیم دادن، پند دادن، نصیحت کردن، اندرز دادن، یادآوری کردن، موعظه کردن، وعظ کردن، خطاب کردن، فتوا دادن- اِدادی=دین خود را پرداختن، انجام داد، کرد، ادا کرد، - اِدادا=انجام بده – فعل امر اِدااِدمک=دادن، اداکردن، دین پرداختن، ادای دین کردن، در مقابل انجام کاری مژدگانی و پاداش دادن،و...
بدارا نداد آنچه داد از نخست --- همان داده را نیز ازو باز جست(نظامی)
اود(اوت) فعل امر اودماق یا اوتماق=برنده شدن، پیروزی، جایزه بردن(در امتحان، کنکور، مسابقه، یا جوایز دیگر)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
Ilia
.Award is synonym for pride
مهسان
awarded a contract :عقد قرار داد
میثم علیزاده
جایزه( دادن)، پاداش( دادن)
اعطا کردن
مینا عنایتی
اعطا کردن ، جایزه.
سعید ترابی
اسم:
1. جایزه
2. غرامت، اعطا، پاداش، افزایش (حقوق)

فعل:
1. (جایزه) دادن
2. اعطا کردن، دادن
مهدی باقری
توجه داشته باشید که award با reward مترادف محسوب میشه.
ایهان
جایزه
Sh.m
Prize. Reward.
جایزه. پاداش. انعام🏆🤑
As..
عبدالخلیل کس نگو
عه همش میای از واسه خود اپ رو بر میداری کپی میکنی
helena.r
پاداش
جایزه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی award
کلمه : award
املای فارسی : آورد
اشتباه تایپی : شصشقی
عکس award : در گوگل

آیا معنی award مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )