برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

autonomous

/ɒˈtɑːnəməs/ /ɔːˈtɒnəməs/

معنی: مستقل، خود مختار، خودگردان، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی
معانی دیگر: دارای دولت خود مختار (مستقل)، خودوند، دارای آزادی عمل بدون کنترل دیگران، وابسته به خودمختاری، زیست شناسی دارای زندگی مستقل، واحد کنترل داخلی

بررسی کلمه autonomous

صفت ( adjective )
مشتقات: autonomously (adv.)
• : تعریف: free and independent, as a state or an organism; self-governing.
مترادف: free, independent, self-governing
مشابه: irresponsible, separate, sovereign, unfettered, unrestricted

- Once governed by its powerful neighbor, the small region is now autonomous.
[ترجمه ahmad fallah] به مجرد اینکه یکبار توسط همسایه قدرتمندش اداره شد، آن ناحیه کوچک حالا خودگردان (مستقل) هست.
|
[ترجمه ترگمان] زمانی که همسایه قدرتمند آن اداره می‌شود، منطقه کوچک اکنون خودمختار است
[ترجمه گوگل] هنگامی که توسط همسایگان قدرتمند خود اداره می شود، منطقه کوچک اکنون مستقل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه autonomous در جمله های نمونه

1. this organization is governmental but autonomous
این سازمان دولتی،ولی خودمختار است.

2. Five of the six provinces are to become autonomous regions in a new federal system of government.
[ترجمه ahmad fallah] پنج ایالت از شش ایالت قرار است که در یک سیستم جدید فدرالی حکومت به نواحی خودمختار تبدیل شوند.
|
[ترجمه ترگمان]پنج تا از شش استان در یک سیستم جدید فدرال دولت، تبدیل به مناطق خودمختار شده‌اند
[ترجمه گوگل]پنج کشور از شش ولایت در حال تبدیل شدن به مناطق مستقل در یک نظام جدید دولت فدرال هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They proudly declared themselves part of a new autonomous province.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به افتخار خود را بخشی از یک استان خودمختار معرفی کردند
[ترجمه گوگل]آنها با افتخار خود را بخشی از یک استان مستقل جدید اعلام کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He treated us as autonomous individuals who had to learn to make up our own minds about important issues.
...

مترادف autonomous

مستقل (صفت)
absolute , independent , autonomous , free , non-aligned , self-determining , self-governing
خود مختار (صفت)
independent , autonomous , autonomic , self-governed
خودگردان (صفت)
autonomous
دارای حکومت مستقل (صفت)
autonomous
دارای زندگی مستقل (صفت)
autonomous
خودکاربطور غیر ارادی (صفت)
autonomous

معنی autonomous در دیکشنری تخصصی

autonomous
[برق و الکترونیک] خود مختار
[حقوق] خود مختار، مستقل
[حسابداری] بخشهای مستقل
[صنعت] نگهداری و تعمیرات خودگردان (مستقل) - سیستمی که در آن انجام نگهداری و تعمیرات دستگاه بر عهده خود اپراتور دستگاه انجام می پذیرد.
[برق و الکترونیک] سیستم خود مختار
[ریاضیات] دستگاه خودگردان

معنی کلمه autonomous به انگلیسی

autonomous
• autonomic, independent
• an autonomous country, organization, or group governs or controls itself rather than being controlled by anyone else.
autonomous existence
• independent existence, free existence, self-reliant life
autonomous investment
• investment made the owner of a business himself

autonomous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

داوود شفیعی
خودمختار، مستقل
مهرداد گلیائی
قائم به ذات
ذذ
خصوصی
راضیه موسوی خورشیدی
(وسایل نقلیه) خودران
سید وحید طباطباییان
خودخواسته_ خودمحورانه
امیر
(تجهیزات) بی نیاز از کاربر
محمد پویا
خودآیین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی autonomous

کلمه : autonomous
املای فارسی : اوتنموس
اشتباه تایپی : شعفخدخئخعس
عکس autonomous : در گوگل

آیا معنی autonomous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )