برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1673 100 1
شبکه مترجمین ایران

authoritarian

/əˌθɔːrəˈteriən/ /ɔ:ˌθɒrɪˈteəriən/

معنی: طرفدار استبداد
معانی دیگر: سلطه جو، خودکامه، مستبد، خواستار انضباط و اطاعت کامل، دیکتاتور، پر عتاب و خطاب، طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت

بررسی کلمه authoritarian

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or advocating complete obedience or subjection to authority, esp. political authority, without concern for individual rights.
مترادف: repressive
متضاد: democratic, liberal
مشابه: dictatorial, fascist, totalitarian, tyrannical

- Czar Alexander II was less authoritarian in his views than his father, and this led him to eventually free the serfs.
[ترجمه ترگمان] تزار آلکساندر دوم نسبت به پدرش کم‌تر مستبد بود و این امر او را وادار کرد که در نهایت سرفها را آزاد کند
[ترجمه گوگل] سلطنت الکساندر دوم در دیدگاه هایش کمتر از پدرش اقتدارگرا بود و این باعث شد که وی سرزمین ها را آزاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The European monarchs had been authoritarian rulers for centuries.
[ترجمه ترگمان] پادشاهان اروپا قرن‌ها حاکمان مستبد بوده‌اند
[ترجمه گوگل] پادشاهان اروپایی برای قرن ها حاکمان اقتدارگرا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: demanding obedience; domineering.
مترادف: dictatorial, domineering, imperious
متضاد: libertarian
مشابه: autocratic, despotic, overbearing

...

واژه authoritarian در جمله های نمونه

1. her boss is an authoritarian
رئیس او سختگیر و خودکامه است.

2. The authoritarian policy wasn't proved to be a success.
[ترجمه ترگمان]این سیاست استبدادی موفقیت‌آمیز نبوده است
[ترجمه گوگل]سیاست اقتدارگرا موفق نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The school is run on authoritarian lines.
[ترجمه ترگمان]این مدرسه بر روی خطوط استبدادی اداره می‌شود
[ترجمه گوگل]مدرسه در خط مشی های اقتدارگرا اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He said he was against returning to old authoritarian ways.
[ترجمه ترگمان]او گفت که مخالف بازگشت به شیوه‌های استبدادی کهن است
[ترجمه گوگل]او گفت که او علیه بازگشت به راه های قدیمی استبدادی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. My father was a strict authoritarian.
[ترجمه ترگمان]پدرم مستبد و مستبد بود
[ترجمه گوگل]پدرم یک استبداد شدید بود
[ترجمه شما] ...

مترادف authoritarian

طرفدار استبداد (اسم)
authoritarian

معنی کلمه authoritarian به انگلیسی

authoritarian
• dictator, tyrant, despot
• despotic, dictatorial, disciplinarian
• a person or organization that is authoritarian wants to control other people rather than letting them decide things for themselves. adjective but here but can also be used as a count noun. e.g.the old rulers were essentially authoritarians.

authoritarian را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahsa
آدم گردن کلفت
gharamohamadi
strictly forcing people to obey a set of rules or laws
زهرا حسینی
اقتدارگر
ebi
خودکامه‌گرا

اقتدارگرا
علی
مستبد و سختگیر (مدیریت)
Hossein
اقتدارگرایانه
پویان
اقتدارگرا
Farhood
My father was a real authoritarian so we were brought up very strictly
پدرم یه آدم سختگیر و خواستار انضباط کامل بود
موسی
سلطه گرانه،کسی که می خواد افسار یک شخص یا عده ای برای کنترل و سلطه گری بر آن ها در دست خودش باشد.
سید وحید طباطباییان
خودکامه_ خودکامه گرا_ خودکامه گرایانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی authoritarian

کلمه : authoritarian
املای فارسی : اوتهریترین
اشتباه تایپی : شعفاخقهفشقهشد
عکس authoritarian : در گوگل

آیا معنی authoritarian مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )