برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

austere

/ɒˈstɪr/ /ɔːˈstɪə/

معنی: سخت، ریاضت کش، تند و تلخ، تیره رنگ
معانی دیگر: سختگیر، خشک، سخت رفتار، ترشرو، توام با صرفه جویی و سختگیری، شدید، شاق، زاهد منش، مرتاض منش، توام با ریاضت و سختی کشیدن، ساده، عاری از تزیین و تجمل، بی پیرایه، تند و تل

بررسی کلمه austere

صفت ( adjective )
مشتقات: austerely (adv.), austereness (n.)
(1) تعریف: having a stern or solemn appearance or personality.
مترادف: severe, solemn
متضاد: genial
مشابه: forbidding, grave, rigid, serious, sober, stern, unbending

- The austere clergyman was somewhat frightening to the children.
[ترجمه ترگمان] این کشیش ناهنجار تا اندازه‌ای برای بچه‌ها ترسناک بود
[ترجمه گوگل] روحانیون عجیب و غریب به کودکان تا حدودی ترسناک بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having nothing more than what is strictly necessary; very simple or plain.
مترادف: modest, plain
متضاد: aureate, lush, ornate
مشابه: humble, prosaic, severe, simple, stringent, unadorned

- The doctor put her on an austere diet.
[ترجمه ترگمان] دکتر رژیم غذایی او را گرفت
[ترجمه گوگل] دکتر او را در یک رژیم گیج کننده قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her room in the hospital was austere, and this made her appreciate the flowers even more.
[ترجمه ترگمان] اتاق او در بیم ...

واژه austere در جمله های نمونه

1. an austere surrounding
محیط ساده و عاری از تجمل

2. a man of austere appearance
مردی با ظاهر سختگیر و مرتاض منش

3. The church was austere and simple.
[ترجمه ترگمان]کلیسا خشن و ساده بود
[ترجمه گوگل]کلیسا ریاضی و ساده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Grandfather was an austere man, very strict with his children.
[ترجمه ترگمان]پدربزرگ مرد خشنی بود، با بچه‌هایش خیلی سختگیر بود
[ترجمه گوگل]پدربزرگ یک مرد عجیب و غریب بود که با فرزندانش بسیار سختگیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her father is a very austere man.
[ترجمه ترگمان]پدرش مرد بسیار خشنی است
[ترجمه گوگل]پدرش یک مرد بسیار سخت گیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The courtroom was a large dark chamber, an austere place.
[ترجمه ترگمان]تالار دادگاه یک اتاق تاریک و تاریک بود
[ترجمه گوگل] ...

مترادف austere

سخت (صفت)
firm , hard , rigid , serious , solid , difficult , stringent , laborious , dogged , adamantine , tough , strict , strong , sticky , troublesome , exquisite , chronic , heavy , formidable , grim , demanding , arduous , ironclad , indomitable , austere , exacting , severe , stout , rugged , grave , intense , violent , callous , inexorable , trenchant , tense , crusty , difficile , trying , dour , intolerable , flinty , stony , petrous , hard-shell , irresistible , insupportable , inflexible , insufferable , labored , steely , rigorous , rocky , unsparing
ریاضت کش (صفت)
ascetic , austere
تند و تلخ (صفت)
austere , poignant
تیره رنگ (صفت)
dark , austere , dingy , terne-plate

معنی کلمه austere به انگلیسی

austere
• strict; rigid; ascetic; modest
• something that is austere is plain and not decorated.
• an austere person is strict and serious.
• an austere way of life is simple and has no luxuries.

austere را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirinbahari
زندگی ساده. ریاضت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی austere

کلمه : austere
املای فارسی : اوستر
اشتباه تایپی : شعسفثقث
عکس austere : در گوگل

آیا معنی austere مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )