برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1471 100 1

aunt

/ˈænt/ /ɑːnt/

معنی: عمه، خاله، زن دایی، زن عمو

بررسی کلمه aunt

اسم ( noun )
(1) تعریف: the sister of one's mother or father.

- When my aunt visits us, she tells funny stories about when she and my dad were little.
[ترجمه ترگمان] وقتی خاله‌ام به ما آمد، داستان‌های خنده‌دار در مورد وقتی که او و پدرم کوچک بودند، تعریف می‌کرد
[ترجمه گوگل] وقتی عمه ما به ما می آید، او داستان های خنده دار در مورد زمانی که او و پدر من کمی بودند می گوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My uncle is getting married next week, and then I'll have another aunt.
[ترجمه سمیه احمدی] عمو ی من، هفته آینده ازدواج میکند، و بعد، من یک زنعموی دیگر خواهم داشت
|
[ترجمه ترگمان] شوهر خاله‌ام یک هفته دیگر ازدواج می‌کند و بعد من عمه دیگری خواهم داشت
[ترجمه گوگل] عموی من در هفته آینده ازدواج می کند، و بعد یکی دیگر از عمه های دیگر خواهم داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the wife of one's uncle.

واژه aunt در جمله های نمونه

1. my aunt is a good-hearted woman
عمه‌ی من زن خوش قلبی است.

2. agony aunt
(انگلیس - خودمانی) نویسنده‌ی روزنامه که به نامه‌های خوانندگان درباره‌ی مسایل شخصی آنان در روزنامه پاسخ می‌دهد،مشاورخوانندگان

3. his maiden aunt died recently
عمه‌ی پیر و خانه مانده‌ی او اخیرا فوت کرد.

4. he bled his old aunt out of much money
او از عمه‌ی پیرش خیلی پول کشید.

5. he stopped over to visit his aunt briefly
برای دیدار کوتاهی از عمه‌اش درنگ کرد.

6. she is the express image of her aunt
او عین قیافه‌ی عمه‌اش را دارد.

7. Some of my relations, my mother's aunt and uncle, live in America.
[ترجمه ترگمان]بعضی از قوم و خویش‌های من، خاله و شوهر مادرم در آمریکا زندگی می‌کنند
[ترجمه گوگل]برخی از روابطم، عمه و عمه مادر من، در آمریکا زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. An aunt who is as sweet as you should get a birthday bug or two and after that a birthday kiss Have a very happy birthday!
[ترجمه ترگمان]یک عمه بزرگ که همان قدر شیرین است که یک حشره یا دو ساعت بعد از آن یک بوسه تولد، تولدت مبارک را داشته باشد!
[ترجمه گوگل]یک عمه که شیر ...

مترادف aunt

عمه (اسم)
aunt
خاله (اسم)
aunt
زن دایی (اسم)
aunt
زن عمو (اسم)
aunt

معنی عبارات مرتبط با aunt به فارسی

(انگلیس) شخص یا چیزی که آماج انتقاد است، جاذب انتقاد
(انگلیس - خودمانی) نویسنده ی روزنامه که به نامه های خوانندگان درباره ی مسایل شخصی آنان در روزنامه پاسخ می دهد، مشاورخوانندگان
خاله پدر ی، خاله مادر ی، عمه پدر ی، عمه مادر ی
خواهر پدر بزرگ یا مادربزرگ، عمه بزرگ، خاله بزرگ
خاله
عمه

معنی کلمه aunt به انگلیسی

aunt
• sister of one's father or mother
• your aunt is the sister of your mother or father, or the wife of your uncle.
agony aunt
• (british) advice column, regular advice feature (in a newspaper, magazine etc.)
• an agony aunt is someone who writes a column in a newspaper or magazine in which they reply to readers who have written to them for advice on their personal problems.
grand aunt
• aunt of one's father or mother
great aunt
• aunt of one's father or mother, grandaunt
great grand aunt
• aunt of one's grandmother or grandfather
great great grand aunt
• aunt of one's great grandmother or great grandfather
look like somebody's aunt
• look like an old lady, look like a prudish old woman
maiden aunt
• a maiden aunt is an aunt who is quite old and has never married; an old-fashioned expression.

aunt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دلسا
خاله
نيكا
fathers or mothers sister
آراز فرشباف
خویشاوند زن
مبین
زندایی -زنعمو-عمه-خاله
يار دلواري
He told her aunt yesterday that he was planning a give birth bride for her mother
او ( كمال)ديروز به عمه اش گفت كه عروسي رابراي مادرش بزايه
دَم عمت گرم 😂😂😂😂
Naza
*خاله. عمه*
sportwoman
dad 's or mom 's sister
Lee shin hye
خاله، عمه، زن دایی، زن عمو
مهرسا بابادی
عمّه،خاله،زن دایی،زن عمو
مهناز افشار
فامیل ، خویشان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی aunt
کلمه : aunt
املای فارسی : اونت
اشتباه تایپی : شعدف
عکس aunt : در گوگل

آیا معنی aunt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران