برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1404 100 1

augment

/ɒgˈment/ /ˈɔːɡment/

معنی: افزودن، زیاد کردن، تقویت کردن، تکمیل کردن، زیاد شدن، علاوه کردن
معانی دیگر: (در مورد اندازه و مقدار و نیرو و غیره) افزودن، زیاد کردن یا شدن، افزایش دادن، بزرگ تر کردن یا شدن، بیشتر کردن یا شدن، (دستور زبان) افزونه، فزونه، واکه ی پیشوند، افزونه به کار بردن

بررسی کلمه augment

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: augments, augmenting, augmented
• : تعریف: to make greater in size, degree, or amount; intensify by adding.
مترادف: enlarge, expand, intensify
متضاد: abate, attenuate, decrease, deplete
مشابه: advance, aggrandize, amplify, boost, compound, deepen, elaborate, elevate, escalate, flesh out, heighten, increase, lengthen, magnify, multiply, pad, piece, strengthen, supplement, swell, widen

- She hoped to augment her earnings by taking on a second job.
[ترجمه ترگمان] او امیدوار است که با گرفتن شغل دوم، درآمد خود را افزایش دهد
[ترجمه گوگل] او امیدوار بود با کسب یک کار دوم، درآمد خود را افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Helicopters brought in more sacks of grain to augment the dwindling supply at the refugee camp.
[ترجمه ترگمان] هلیکوپترها برای افزایش عرضه در اردوگاه پناهندگان، کیسه‌های گندم بیشتری آورده بودند
[ترجمه گوگل] هلیکوپتر سبدهای بیشتری از دانه را برای افزایش عرضه در اردوگاه پناهندگان افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In her attempt to augment her beauty, she uses far too much makeup.
[ترجمه ترگمان] در تلاش او برای تقویت زیبایی خود، از آرایش بسی ...

واژه augment در جمله های نمونه

1. to augment his income, he works at night, too
به منظور افزودن درآمدش شب هم کار می‌کند.

2. he succeeded in keeping his stamp collection entire and even to augment it
او موفق شد که مجموعه‌ی تمبر خود را بی کم و کاست حفظ کند و حتی بر آن بیافزاید.

3. While searching for a way to augment the family income, she began making dolls.
[ترجمه ترگمان]او در حالی که به دنبال راهی برای افزایش درآمد خانواده بود، شروع به ساختن عروسک‌های کرد
[ترجمه گوگل]در حالی که به دنبال راهی برای افزایش درآمد خانواده است، او شروع به ساخت عروسک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He would have to find work to augment his income.
[ترجمه ترگمان]او می‌بایستی کار پیدا کند تا درآمدش را افزایش دهد
[ترجمه گوگل]او مجبور به پیدا کردن کار برای افزایش درآمد خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The government'sfirst concern was to augment the army and auxiliary forces.
[ترجمه ترگمان]The sfirst دولت این است که ارتش و نیروهای کمکی را تقویت کند
[ترجمه گوگل]نخستین نگرانی دولت افزایش ارتش و نیروهای کمکی بود
[ترجمه شما] ...

مترادف augment

افزودن (فعل)
inset , increase , adjoin , add , enhance , augment , append , eke , subjoin , aggrandize , amplify , put on , imp , preponderate , redouble
زیاد کردن (فعل)
increase , raise , add , enhance , augment , propagate , boost , heighten
تقویت کردن (فعل)
encourage , support , bolster , fort , augment , corroborate , amplify , rally , reinforce , fortify , sustain , uphold , relay , beef , edify
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out
زیاد شدن (فعل)
increase , gain , augment , grow , mount , proliferate , wax
علاوه کردن (فعل)
augment

معنی augment در دیکشنری تخصصی

[صنعت] تکمیل کردن ، زیاد کردن ، گسترده، الحاقی
[ریاضیات] زیاد شدن، زیاد کردن، علاوه شدن، افزودن

معنی کلمه augment به انگلیسی

augment
• increase, enlarge, enhance; multiply
• to augment something means to make it larger by adding something to it; a formal word.

augment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hoomaan
افزودن، اضافه کردن
نیما
در کنار هم قرار دادن (بصورت افقی)[ماتریس ها]
ebi
بَرافزودن
عبدالخلیل قوطوری

ɔːɡment-Augment-En-اُکمند-ɒgˈmentآکمند= افزودن، زیاد کردن، تقویت کردن، تکمیل کردن، زیاد شدن، علاوه کردن
معانی دیگر : )(در مورد اندازه و مقدار و نیرو و غیره) افزودن، زیاد کردن یا شدن، افزایش دادن، بزرگ تر کردن یا شدن، بیشتر کردن یا شدن، )دستور زبان(افزونه، فزونه، واکه ی پیشوند، افزونه به کار بردن
Augment-Turk-اُگمند-آگمند=عمل و فعل افزودن، زیاد شدن، علاوه شدن، زیاده از حد شدن، و...
Augاُگ( أوُگ)=پیشتر، جلوتر، بیشتر، زیاه از حد جلوتر رفتن، و...
Au- ow، �، - -On- �nاُ، أو=جلو، پیش، آینده، مقابل، رو، روبرو، قبل، و...-
قدم من بسعی پیشتر است--- پس چرا حرمت تو بیشتر است(سعدی)
هنرها ز زن مرد را بیشتر--- ز زن مرد بد در جهان پیشتر(فردوسی)
Aug آگAg(آک، آق) سرریز، اضافی، افزون، افزایش، بسیار، بیش، زیاد، بزرگتر علاوه، متجاوز، جاری،و.... – آگ agفعل امر آگماق(آقماق) agmaq(oqmoq-Akmak)=جاری شدن، سر ریز شدن، افزون شدن، زیاد شدن، آنچه ازمایع که بواسطه پرشدن ظرف از آن فروریزد، مانندریختن آب ازکناره حوض، ریختن آب و مانند آن از سر حوض و جز آن، سرریز، اضافی، افزون، بسیار، بیش، زیاد، علاوه، متجاوز، و...
ment منت یا مند =(مِن (اِت (اِد)=فعل ، عمل، انجام، و...فعل امر اِتمک یا اِدمک=کردن، انجام دادن، به عمل آوردن، و...) -عمل و فعل مربوط به من(مالکیت)- پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی مالکیت و دارا بودن وصاحب و دارندگی را می رساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند
Augmenter-En-اُگمنتا-آگمنه=افزاینده، زیاد کننده
Augmenter-Turk-اُگمنتر= افزاینده، زیاد کننده
Augment آگمنت=افزودن، زیاد کردن
Er اَر=چیز، فرد، شخص، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و...
ɔːɡəst-August-En- اُگوست- ɑːɡəst آگِست= همایون، عالی نسب
معانی دیگر: شکوه مند، مجلل، عالی، پرعظمت، بزرگ جاه، (از نظر سن یا مقام و غیره) قابل احترام، محترم، معزز، ارجمند، ماه هشتم تقویم مسیحی، ماه اوت، آگوست (مخفف آن: a و ag و ( aug)، عظیم، ماه هشتم سال مسیحی که 13 روزاست، اوت
August-Turk-اُگ اوست-آگ اوست=آقا بالاسر، همایون، عالی نسب، محترم و...
Augu اَگآ، آقا Ağa =آگاه، باخبر، غیب دان، مطلع، واقف، آقا، و...- اَگاَ بولماق= آگاه شدن، دانا شدن، مطلع شدن -آگ(آق) ساققال(ریش سفید= (از نظر سن یا مقام و غیره) قابل احترام ، مرد سالخورده دارای تجربه و آگاهی، کسانی که در امور مهم مورد مشورت قرار گرفته و آمد ونیامد امور را تعیین می کردند)،
Augu آگا(آقا) aga، Ağa =آقا، خواجه. کیا. مهتر. سراکار. سرکار. بزرگ. سَر. سَرور. میر. میره. خداوند. خداوندگار. سیّد. مولی. صاحب. و در صدر یا ذیل نامهای خاص معنای کلمه ٔ تعظیم و احترام، محترم است را می دهد
Augاُگ( أوُگ)=پیشتر، جلوتر، بیشتر، زیاده از حد جلوتر رفتن، قابل احترام، قابل ستایش، و...- أو= جلو، پیش، مقابل، ( اعظام، اکرام، بزرگ داشت، تجلیل، تعظیم، توقیر، حرمت، سپاس داری، کرنش، مدح )، أو فعل امر أومک=ستایش کردن، تحسین کردن، محترم داشتن، احترام گذاشتن، مدح گفتن، تکریم کردن، آفرین گفتن،گرامی داشتن، اکرام کردن و...
Ustاوست�st=زیاد، فراوان، بالا، رو، بالاسر، ارجمند، دارای مقام بالا، و...- �st�ndeاوستیندا=رویش، بالایش، -dag �sty داغ اوستی =بالای کوه �sta-اوستا=خبره، زبردست، کاردان، ماهر، متبحر، کارفرما، صنعتگر، دانا، عالم، رئیس، سرکرده، بالاتر از همه، عالی مقام، ارجمند، آموزگار، سرور، و...-
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی augment
کلمه : augment
املای فارسی : اوگمنت
اشتباه تایپی : شعلئثدف
عکس augment : در گوگل

آیا معنی augment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )