برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1432 100 1

at

/æt/ /æt/

معنی: ات، در، نزدیک، بر حسب، سر، بر، به، بسوی، در نتیجه، بطرف، بنا بر، از قرار، پهلوی، بقرار
معانی دیگر: مخفف:، هوابندی شده، پیشوند معادل ad- (پیش از t به کار می رود)، به سوی، از، حاضر، مشغول، در حال، به واسطه ی، در پاسخ، طبق، در مورد، (مقدار و درجه و قیمت و غیره) به نرخ، به میزان، از فاصله ی، در هنگام، زمان، (حرف اضافه ای که نشانگر مکان ثابت است)، مخفف: (شیمی) علامت astatine، سرتاسر

بررسی کلمه at

پیشوند ( prefix )
• : تعریف: to.

- attend
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] مراجعه كردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- attest
[ترجمه ترگمان] گواهی دادن
[ترجمه گوگل] شهادت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: on or in the location of.

- at the beach
[ترجمه ترگمان] کنار ساحل
[ترجمه گوگل] در ساحل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- at the center of the earth
[ترجمه ترگمان] در مرکز زمین
[ترجمه گوگل] در مرکز زمین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: ...

واژه at در جمله های نمونه

1. at $ 5 this shirt was a steal!
این پیراهن به قیمت 5 دلار مفت بود!

2. at 8 o'clock in the morning
در ساعت 8 صبح

3. at a depth of fifty meters
در ژرفای پنجاه متری

4. at a distance of fifty years
در مدت پنجاه سال

5. at a fitting time
در موقع مقتضی

6. at a flying speed
با سرعت زیاد

7. at a future date
در آینده

8. at a gallop
در (حال) چهار نعل

9. at a given date
در تاریخ معین

10. at a later date
در یک وقت دیگر (تاریخ بعدی)

11. at a set time
در وقت معین

12. at a suitable time
در موقع مقتضی

13. at a time of popular panic
هنگام سراسیمگی عمومی

14. at a yet faster speed
با سرعتی حتی بیشتر

15. at ahmad's retirement ceremony, the college did him proud
در مراسم بازنشستگی احمد دانشگاه بسیار از او تجلیل کرد. ...

مترادف at

ات (اسم)
at
در (حرف اضافه)
about , at , to , unto
نزدیک (حرف اضافه)
in , about , at , by , near , beside
بر حسب (حرف اضافه)
in , at , to , according to
سر (حرف اضافه)
on , at , near , during
بر (حرف اضافه)
on , upon , at , against
به (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , against
بسوی (حرف اضافه)
off , into , at , to , unto , toward , against
در نتیجه (حرف اضافه)
from , at , as
بطرف (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , unto , toward , with
بنا بر (حرف اضافه)
on , at
از قرار (حرف اضافه)
at
پهلوی (حرف اضافه)
at , by
بقرار (حرف اضافه)
at

معنی عبارات مرتبط با at به فارسی

با بهره 21 درسال
1- فورا، بلافاصله 2- با هم، متفقا، در آن واحد
(عامیانه) در یک وهله، هر یک بار
در مرحله ای حساس، در نقطه ی عطف، سر دو راهی
(نسبت به دیگری) در وضع نابرابر قرار داشتن
1- (قیمت) با تخفیف، با کاهش 2- بی ارزش، غیرمعمول
از دور، با فاصله
به تاخت، چهار نعل، تند، به چارنعل، بتاخت
بیک نگاه، بیک لمحه
گران، به بهای زیاد
بسیار تند، بسرعت زیاد
بعدها، در موقع دیگر
بعدها، بعدا، دراینده
بیکار
سردرگم، درمانده، گیج
at a los ...

مخفف at

عبارت کامل: Austria
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور اتریش

معنی at در دیکشنری تخصصی

[شیمی] استاتین - عنصر شیمیایی رادیواکتیو که از بمباران بیسموت توسط ذرات آلفا به دست می آید
[کامپیوتر] کامپیوتر ای تی - ( تکنولوژی پیشرفته ) که در آن ای تی به معنای پی سی آ ی تی است . نوعی رابط سخت افزاری که توسط دیسکهای یه کار می رود و یک اتصال باز شده به گذرگاه سیستم دارد .-Advanced technology
[زمین شناسی] استاتین - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Astatine - شماره اتمی :85 - وزن اتمی :(210) - آرایش الکترونی :2-8-18-32-18-7 - نوع عنصر :غیر فلزات - گروه جدول تناوبی :17 - VllA - دوره جدول تناوبی :6
[زمین شناسی] تقاطع همسطح
[زمین شناسی] تقاطع همسطح
[ریاضیات] غیر مطمئن، سردرگم، متحیر
[ریاضیات] در هر بار، در یک زمان
[ریاضیات] در هر حال
[ریاضیات] به ازای هر n
[حقوق] در دست رسیدگی، مطروح در دادگاه
[کامپیوتر] گذر ای تی
[حقوق] عندالمطالبه
Aerial triangulation | at | a ...

معنی کلمه at به انگلیسی

at
• model of ibm pc introduced in 1984
• designed for use against tanks or other armored vehicles
• in, on, near; indicating time or location; toward
at a bargain price
• at a discount, at a low cost
at a crossroads
• at a turning point, at a decisive point
at a disadvantage
• in an inferior position, at a lower point
at a discount
• discounted, on sale, reduced in price
at a distance
• faraway, not nearby
at a fast rate
• at a quick speed, at a rapid pace
at a great rate
• very quickly, at high speed
at a high price
• expensively, at great cost
at a loss
• confused, bewildered, perplexed
• below cost (e.g., "he sold the goods at a loss")
at a low ebb
• not very active, in a decline
at a low price
• inexpensively, at a cheap price
at a pinch
• in difficulty
at a premium
• having great value; scarce, rare; above face value
at a reasonable price
• at a fair price, at a cost which is neither too high nor too low
at a slack pace
• at a slow rate, at a sluggish speed
at a snail's pace
• very slowly, at an extremely slow speed
at a stand still
• not moving, at a pause, halted; in a situation where no side is moving forwa ...

at را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

fw.jj
در
shiva is not very good at english

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی at
کلمه : at
املای فارسی : آات
اشتباه تایپی : شف
عکس at : در گوگل

آیا معنی at مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )