برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1402 100 1

assumption

/əˈsəmpʃən/ /əˈsʌmpʃən/

معنی: اتخاذ، گمان، غرور، قصد، خود رایی، خود سری، خود بینی، فرض، پنداشت، انگاشت، تعهد
معانی دیگر: به عهده گیری، تقبل، به دست گرفتن، غصب، پنداشتن، تصور، عروج، صعود، (کلیسای کاتولیک) انتقال جسم و روح حضرت مریم به عرش (پس از فوت وی)، با a جشن صعود مریم باسمان

بررسی کلمه assumption

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of supposing or taking for granted.
مترادف: presumption, presupposition, supposition
مشابه: conjecture, postulation, premise

- You have never met the man, and your opinion of him is based purely on assumption.
[ترجمه ترگمان] شما هرگز آن مرد را ندیده اید، و عقیده شما درباره او مبتنی بر فرض است
[ترجمه گوگل] شما هرگز به این مرد ملاقات نکردید، و نظر شما در مورد او بر اساس فرض استوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that which is supposed or taken for granted.
مترادف: presumption, supposition
مشابه: conjecture, guess, position, premise

- She was indeed lost, but his assumption that she was a tourist was incorrect.
[ترجمه لیلا] او در واقع گم شده بود، و فرضش درباره اینکه یک توریست بود نادرست بود.|
[ترجمه ترگمان] او واقعا از دست رفته بود، اما این فرض که او یک توریست بود نادرست بود
[ترجمه گوگل] او در واقع از دست داد، اما فرضش که او یک توریست بود نادرست بود
[ترجمه شما] ...

واژه assumption در جمله های نمونه

1. my assumption was wrong
فرض من غلط بود.

2. the assumption of responsibility by him
تقبل مسئولیت از سوی او

3. her proposal was predicated on the assumption that the country's economy will expand
پیشنهاد او بر این فرض مبتنی بود که اقتصاد کشور گسترش خواهد یافت.

4. We are working on the assumption that everyone invited will turn up.
[ترجمه ترگمان]ما بر روی این فرض کار می‌کنیم که همه دعوت خواهند شد
[ترجمه گوگل]ما بر این فرضیه عمل می کنیم که همه دعوت شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is very likely that your assumption is wrong.
[ترجمه ترگمان]بسیار محتمل است که فرضیه شما اشتباه باشد
[ترجمه گوگل]احتمالا فرض شما اشتباه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The most frightening assumption in this world is that most people assume you are intelligent.
[ترجمه ترگمان]ترسناک‌ترین فرض در این دنیا این است که اکثر مردم تصور می‌کنند شما باهوش هستید
[ترجمه گوگل]ترسناکترین فرضیه در این دنیا این است که اکثر مردم فکر می کنند شما هوشمند هستید
...

مترادف assumption

اتخاذ (اسم)
adoption , assumption
گمان (اسم)
doubt , supposition , impression , aim , assumption , opinion , belief , guess , conjecture , surmise , thought , idea
غرور (اسم)
vain , vanity , arrogance , assumption , pride , insolence , hauteur , amour-propre , conceit , hubris , tympany , proudness , insolency , self-conceit , self-pride , vainglory
قصد (اسم)
resolution , will , assumption , pretension , purpose , intent , intention , animus , thought , purport , design , attempt , determination
خود رایی (اسم)
self-sufficiency , despotism , arrogance , assumption , confidence , assurance , contrariness , conceit , self-confidence , bighead , headstrongness , self-assertion , self-assurance , high-handedness , overconfidence , self-will
خود سری (اسم)
self-sufficiency , arrogance , assumption , confidence , assurance , contrariness , disobedience , conceit , self-confidence , bighead , waywardness , fearlessness , headstrongness , barefacedness , hardihood , self-assertion , self-assurance , pertinacity , high-handedness , intrepidity , naughtiness , overconfidence , self-will
خود بینی (اسم)
vanity , arrogance , assumption , insolence , conceit , egoism , egotism , egocentrism , self-importance , self-conceit
فرض (اسم)
hypothesis , supposition , liability , assumption , duty , guess , supposal , presumption , obligation
پنداشت (اسم)
assumption
انگاشت (اسم)
supposition , assumption , imagination
تعهد (اسم)
assumption , mandate , assurance , commitment , guarantee , obligation , warranty , onus , committal

معنی عبارات مرتبط با assumption به فارسی

خودفرضی، تیشه روبخودی

معنی assumption در دیکشنری تخصصی

[صنعت] مفروضات - عوامل، اثرات، وضعیت ها و یا شرایط خارجی که برای موفقیت پروه ضروری هستند. مفروضات عوامل خارجی هستند که احنمال رخداد آنها کاملاً محتمل ولی قطعی نیست و برای موقیت پروژه یا برنامه ضروری است، اما تا حد زیادی خارج از کنترل مدیریت پروژه هستند.
[حقوق] تعهد، الزام، قرض، قبول، مدعی یا متصرف شدن
[ریاضیات] پیش فرض، فرض، مفروض، گیرش
[حقوق] اقدام به ضرر خود، قبول مخاطره (اگر کسی دانسته قبول خطر کند، مستحق دریافت خسارت بابت زیان وارده نیست)
[حسابداری] فرض تعهدی
[حسابداری] فرض تعهدی
[ریاضیات] فرض جمع پذیری
[عمران و معماری] فرضیه تقریب
[ریاضیات] فرض اختیاری
[حسابداری] فرضیات مبنا
[حسابداری] فرض استمرار فعالیت
[حسابداری] فرض جریان (گردش) هزینه ها
[ریاضیات] فرض قطعی بودن، فرض معین بودن ...

معنی کلمه assumption به انگلیسی

assumption
• supposition, hypothesis; seizure, act of taking
• if you make an assumption, you suppose that something is true, sometimes wrongly.
• someone's assumption of power or responsibility is their taking of it.
assumption of mortgage
• take over another person's mortgage payments
accounting period assumption
• basic outlook in accounting that sets uniform and defined accounting periods (usually one year)
basic assumption
• fundamental theory, basic supposition, something fundamental which is supposed as true
faulty assumption
• mistaken assumption, incorrect supposition
groundless assumption
• unfounded assumption
made an assumption
• assumed, took for granted
merely an assumption
• nothing more than an assumption, simply a supposition
reasonable assumption
• assumption made using reason, logical supposition
separate entity assumption
• basic outlook in accounting that treats a business as an entity separate from its owner
the going concern assumption
• assumption that a company will continue to operate during the foreseeable future (accounting)
the monetary unit assumption
• basic outlook in accounting that deals with uniform units of currency
wrong assumption
• believing something which is not correct to be correct, incorrect hypothesis

assumption را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهشيد
فرض
حمید
مفروضات
راستی منش
فرضیه
amaneh
عنصر (در هندسه)
احسان س
(tion ) پسوند اسم ساز است و فرض بهترین معنی است
حمزه
پارامتر
fatemeh
self-confident
میثم علیزاده
1. فرضیه
2. تقبل
abolfaz
غصب
justina
عروج حضرت مریم در آیین مسحیان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assumption
کلمه : assumption
املای فارسی : اسومپتین
اشتباه تایپی : شسسعئحفهخد
عکس assumption : در گوگل

آیا معنی assumption مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )