برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1398 100 1

assessor

/əˈsesər/ /əˈsesə/

معنی: ارزیاب
معانی دیگر: برآوردگر، مقوم، خراج گذار

بررسی کلمه assessor

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who assesses for tax purposes.

(2) تعریف: one who assists a judge, esp. one who has expertise in a particular field.

واژه assessor در جمله های نمونه

1. When the damage assessor called, he cut a check for $13
[ترجمه ترگمان]هنگامی که ارزیاب حاضر شد، چکی به مبلغ ۱۳ دلار پرداخت کرد
[ترجمه گوگل]هنگامی که معاون ارشد آسیب شناخته می شود، او چک را برای 13 دلار کاهش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The assessor stated that the fire damage was not as severe as the hotel's owner had claimed.
[ترجمه ترگمان]ارزیاب اعلام کرد که خسارت آتش‌سوزی به اندازه صاحب هتل زیاد نیست
[ترجمه گوگل]ارزیابی کننده اظهار داشت که آسیب آتش سوزی به اندازه صاحب هتل ادعا نشده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Only the tax assessor noted their existence.
[ترجمه ترگمان]تنها ارزیاب مالیاتی به وجود آن‌ها اشاره کرد
[ترجمه گوگل]تنها ارزیابی مالیاتی وجود خود را ذکر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Keane wanted assessor for his brother George.
[ترجمه ترگمان]کین یه assessor برای برادرش \"جورج\" می‌خواست
[ترجمه گوگل]کین خواستار ارزیابی برای برادرش جورج شد
[ترجمه شما] ...

مترادف assessor

ارزیاب (اسم)
cost accountant , appraiser , assessor , rater , valuator

معنی assessor در دیکشنری تخصصی

assessor
[حقوق] ارزیاب، ممیز مالیاتی، مأمور تشخیص مالیات، دستیار قاضی
[ریاضیات] ارزیاب
[حقوق] مأمور تشخیص مالیات

معنی کلمه assessor به انگلیسی

assessor
• estimator, appraiser, valuer; advisor, consultant

assessor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assessor
کلمه : assessor
املای فارسی : اسسر
اشتباه تایپی : شسسثسسخق
عکس assessor : در گوگل

آیا معنی assessor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )