برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

assembled

/əˈsembl̩/ /əˈsembl̩/

معنی: مجموع، مجتمع
معانی دیگر: فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، سوار کردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن هم گذاردن

واژه assembled در جمله های نمونه

1. engineers assembled the parts of the engine
مهندسان قطعات موتور را به هم سوار کردند.

2. all the deputies were assembled in the hall
همه‌ی نمایندگان در سالن جمع شده بودند.

3. the elders of the village assembled
ریش سفیدان قبیله دور هم جمع شدند.

4. the revelation to the jews assembled around mount sinai
وحی الهی به یهودیانی که در اطراف کوه سینا گرد آمده بودند

5. wait until all the guests are assembled
صبرکن تا همه‌ی مهمانان جمع شوند (بیایند).

6. The whole school assembled in the main hall.
[ترجمه ترگمان]تمام مدرسه در سالن اصلی جمع شده‌بودند
[ترجمه گوگل]کل مدرسه در سالن اصلی مونتاژ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Many celebrities were assembled in the garden.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد مشهور در باغ گرد هم آمدند
[ترجمه گوگل]بسیاری از افراد مشهور در باغ جمع شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We had assembled for the first rehearsal.
...

مترادف assembled

مجموع (صفت)
total , collected , lump , whole , assembled
مجتمع (صفت)
complex , assembled , convened

معنی عبارات مرتبط با assembled به فارسی

معمارى : پیش بسته

معنی کلمه assembled به انگلیسی

assembled
• put together; forged together; joined; gathered

assembled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mg
مونتاژ کردن
زهرا
پشت سرهم ردیف شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی assembled

کلمه : assembled
املای فارسی : اسمبلد
اشتباه تایپی : شسسثئذمثی
عکس assembled : در گوگل

آیا معنی assembled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )