برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1472 100 1

assemble

/əˈsembl̩/ /əˈsembl̩/

معنی: جفت کردن، انباشتن، متراکم کردن، گرد امدن، جمع شدن، گرد اوردن، سوار کردن، فراهم اوردن، همگذاردن، انجمن کردن
معانی دیگر: گردآوردن، گردهم آوردن، فراهم آوردن، گروه کردن، جلسه تشکیل دادن، همنشست کردن، چپیره شدن، (ماشین آلات) سوار کردن، جورکردن (اجزای چیزی)، ملاقات کردن

بررسی کلمه assemble

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: assembles, assembling, assembled
(1) تعریف: to gather (things or persons) into a group.
مترادف: collect, compile, congregate, gather, group, marshal, rally, round up
متضاد: disband, dismiss, disperse
مشابه: agglomerate, aggregate, array, cluster, collocate, convene, convoke, garner, mass, mobilize, order, organize, summon

- The office manager assembled the staff for the weekly meeting.
[ترجمه ترگمان] مدیر دفتر کارمندان را برای جلسه هفتگی جمع کرد
[ترجمه گوگل] مدیر دفتر کارکنان را برای جلسه هفتگی جمع آوری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She assembled her best recent photographs and added them to her portfolio.
[ترجمه ترگمان] او بهترین عکس‌های خود را جمع کرد و آن‌ها را به پورتفولیو اضافه کرد
[ترجمه گوگل] او بهترین عکس های اخیر خود را جمع آوری و آنها را به نمونه کارها خود اضافه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to constuct by joining the parts of.
مترادف: build, construct, fabricate, make
متضاد: disassemble, dismantle, strip
مشابه: compile, compose, connect, frame, join, package, piece, unite
...

واژه assemble در جمله های نمونه

1. The rioters assembled outside the White House.
شورشیان خارج از کاخ سفید اجتماع کردند

2. I am going to assemble a model of a spacecraft.
می خواهم ماکت یک فضانورد را بسازم

3. All the people who had assembled for the picnic vanished when the rain began to fall.
تمام افرادی که برای رفتن به پیک نیک جمع شده بودند، با شروع باران ناپدید شدند

4. they assemble three times a year
آنها سالی سه بار همنشست (جلسه) می‌کنند.

5. The French began to assemble an army.
[ترجمه ترگمان]فرانسویان شروع به جمع کردن ارتش کردند
[ترجمه گوگل]فرانسه شروع به جمع آوری یک ارتش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The shed comes in sections that you assemble yourself.
[ترجمه ترگمان]انبار به بخش‌هایی می‌رسد که شما خود را جمع و جور می‌کنید
[ترجمه گوگل]ماله در بخش هایی است که شما خود را جمع می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We were requested to assemble in the lobby.
[ترجمه KARA] از ما خواسته شد ...

مترادف assemble

جفت کردن (فعل)
graft , truss , accompany , mortise , dovetail , couple , assemble , geminate , twin , link , yoke , husband , mortice
انباشتن (فعل)
assemble , accumulate , stack , fill , stuff , cumulate , hoard , bulk , agglomerate , hill , garner , stash , stow
متراکم کردن (فعل)
assemble , accumulate , amass , condense , compress , collect , congest , jam
گرد امدن (فعل)
assemble , gather , agglomerate , constringe , convene , flock , forgather , ring , rally , gam , herd
جمع شدن (فعل)
shrink , assemble , aggregate , muster , gather , constringe , flock , backlog , snuggle , retract , congregate , beehive , group , twitch , drift , herd , gang up , nucleate , twitch grass
گرد اوردن (فعل)
assemble , amass , collect , compile , troop
سوار کردن (فعل)
assemble , modulate , mount , pick , pickup , take in , help to ride
فراهم اوردن (فعل)
assemble , collect , gather
همگذاردن (فعل)
assemble
انجمن کردن (فعل)
assemble

معنی عبارات مرتبط با assemble به فارسی

معنی assemble در دیکشنری تخصصی

assemble
[شیمی] سوار کردن ، جورکردن (اجزاى چیزى )
[سینما] به هم پیوستن - مرحله اول پیوند به ترتیب نماها
[عمران و معماری] سوارکردن - مونتاژ کردن - سرهم کردن - یکپارچه کردن
[کامپیوتر] مجتمع کردن ، ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در داده های مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجرا، ترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین ، گردهمایی کردن ، سوار کردن ، همگذاردن .
[صنعت] مونتاژ ، سوار کردن ، همگذاری
[نساجی] سوار کردن اجزای ماشین - مونتاژ
[ریاضیات] سوار کردن، روی هم سوار کردن، همگذاردن
[عمران و معماری] مجموعه سازه
[صنعت] مونتاژ طبق سفارش

معنی کلمه assemble به انگلیسی

assemble
• gather together; put together; get together
• when people assemble, they gather together in a group, usually for a particular purpose.
• if you assemble a number of objects or facts, you bring them together.
• if you assemble something, you fit its parts together.
assemble a bomb
• make an explosive device

assemble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
سرهم بندی ، سرهم سازی ، سوارسازی ، کنار هم گذاری ، مونتاژ
سید علی موسوی اناری
در متون آکادمیک به معنای مونتاژ کردن قطعات هم بکار میرود.⚘
Andria
Put together
محمد علیزاده
Make a session
محمد جواد حبیبی پور
کنار هم قرار گرفتن
محسن پاشنا
سر هم کردن چیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assemble
کلمه : assemble
املای فارسی : اسمبل
اشتباه تایپی : شسسثئذمث
عکس assemble : در گوگل

آیا معنی assemble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران