برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1470 100 1

assemblage

/əˈsemblədʒ/ /əˈsemblɪdʒ/

معنی: جمع اوری، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن، ماشین سواری
معانی دیگر: گردهم آوری، گردهمایی، مجموعه، هم گذارد، (افراد یا اشیای) گرداوری شده، گردآورد، جلسه، همنشست، گردایش، عمل سوار کردن ماشین یاموتور

بررسی کلمه assemblage

اسم ( noun )
(1) تعریف: a collection or gathering of people or things; assembly.
مشابه: band, company, compilation, confluence, convention, group, knot, muster, throng

(2) تعریف: the act of putting things, such as machinery parts, together.
مشابه: assembly

(3) تعریف: the things brought together or assembled.
مشابه: assembly, band, collection, compilation

(4) تعریف: the process or product of assembling unrelated objects or scraps into a single composition to form a work of art.
مشابه: assembly, compilation

واژه assemblage در جمله های نمونه

1. an assemblage of different ideas
مجموعه‌ای از ایده‌های گوناگون

2. the greatest assemblage of marsupials live in australia
بیشترین انواع پستانداران کیسه دار در استرالیا زیست می‌کنند.

3. He had an assemblage of old junk cars filling the backyard.
[ترجمه ترگمان]او مجموعه‌ای از ماشین‌های قراضه قدیمی داشت که حیاط پشتی را پر می‌کرد
[ترجمه گوگل]او مجموعه ای از ماشین های ناخواسته قدیمی را پر از حیاط خلوت داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A varied assemblage of birds was probing the mud for food.
[ترجمه ترگمان]مجموعه‌ای متنوع از پرندگان در حال کاوش در گل و لای برای غذا بودند
[ترجمه گوگل]مجموعه ای متنوع از پرندگان گلدان غذا را بررسی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Tropical rainforests have the most varied and abundant assemblage of plants in the world.
[ترجمه ترگمان]جنگل‌های بارانی استوایی دارای بیش‌ترین تنوع و تعداد زیادی از گیاهان در جهان هستند
[ترجمه گوگل]جنگل های بارانی گرمسیری مجموعه های متنوع و فراوان گیاهان در جهان را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صح ...

مترادف assemblage

جمع اوری (اسم)
accumulation , cumulation , muster , collection , hoarding , assemblage
اجتماع (اسم)
union , muster , collection , assemblage , meeting , aggregation , community , commonwealth , society , assembly , crowd , commonweal , milieu , turn-out
انجمن (اسم)
order , union , association , assemblage , faction , meeting , community , society , assembly , convention , institute , moot , group , company , council , convocation , congress , club , guild , coterie
عمل سوار کردن (اسم)
assemblage
ماشین سواری (اسم)
assemblage , assembling

معنی assemblage در دیکشنری تخصصی

assemblage
[ریاضیات] جمع آوری، مجموعه، عمل سوار کردن
[زمین شناسی] مناطق انباشتگی از محدوده های سنی یک گروه از گونه ها استفاده می کنند
[زمین شناسی] مجموعه مرده دسته مرده (Hanatocoenosis)
[زمین شناسی] استخراج تجمعی تجمعی از بلورهای انباشته از یک تبلور تفریقی ماگمای مادر است که ماگمای دختر را تولید میکند.
[زمین شناسی] مجموعه کانی تنوع و فراوانی کانی های موجود در سنگ. (الف) کانیهای متشکل یک سنگ خصوصاً یک سنگ آذرین یا دگرگونی. عنوان مزبور انواع متفاوتی از تجمعات کانیها را دربر می گیرد ولی برای بافت و فابریک سنگها، بکار نمی رود. در این مورد به معنای واژه metamorphic assemblage نیز مراجعه نمایید. (ب) Mineral assemblage

معنی کلمه assemblage به انگلیسی

assemblage
• gathering of people, assembly of people; collection; accumulation
• an assemblage is a collection of people, animals, or things; a formal word.
• assemblage is the process of putting things together, for example in order to construct something; a formal word.

assemblage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نلی
مجموعه، کلکسیون
نیما
مونتاژ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی assemblage
کلمه : assemblage
املای فارسی : اسمبلگ
اشتباه تایپی : شسسثئذمشلث
عکس assemblage : در گوگل

آیا معنی assemblage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران