برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

ascend

/əˈsend/ /əˈsend/

معنی: بلند شدن، بالا رفتن، صعود کردن، فرازیدن، جلوس کردن بر
معانی دیگر: فراز رفتن، متصاعد شدن، برخاستن از، از (رتبه یا جا یا صدای) زیر به سوی بالارفتن، رفیع شدن، ترقی کردن، به سوی بالا شیبدار شدن، سربالا شدن، دارای اجداد برجسته بودن، رسیدن به، به تاج و تخت رسیدن

بررسی کلمه ascend

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: ascends, ascending, ascended
(1) تعریف: to go upward; climb; rise.
مترادف: climb, rise
متضاد: descend, fall
مشابه: arise, balloon, clamber, escalate, fly, levitate, lift, mount, move up, scale, soar, tower, uprise

- The airplane ascended until it was well above the clouds.
[ترجمه ترگمان] هواپیما تا آنجا که هوا از ابرها بالاتر بود بالا رفت
[ترجمه گوگل] هواپیما صعود کرد تا اینکه خیلی بالاتر از ابرها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to slant or slope upward.
مترادف: climb
متضاد: descend
مشابه: incline, lean, slant, slope, tilt

- This tangent ascends at a forty-five degree angle.
[ترجمه ترگمان] این تانژانت در زاویه چهل و پنج درجه بالا می‌رود
[ترجمه گوگل] این مماس در زاویه چهل و پنج درجه قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to move towards a higher rank or position.
مترادف: climb, get ahead, rise
متضاد: sink
مشابه: accede, advance

...

واژه ascend در جمله های نمونه

1. salmons ascend the river
ماهیان آزاد به بالای رودخانه می‌روند.

2. to ascend stairs
از پلکان بالا رفتن

3. alexander's fortune began to ascend
اقبال اسکندر شروع به صعود کرد (کار اسکندر گرفت).

4. It is easier to descend than to ascend.
[ترجمه ترگمان]پایین رفتن از بالا رفتن آسان‌تر است
[ترجمه گوگل]آسان تر از فرود رفتن آسان تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their inquiries ascend to the antiquity.
[ترجمه ترگمان]inquiries به دوران باستان بستگی داشتند
[ترجمه گوگل]سوالات آنها به قدیم می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The stairs in the Five-Star hotel ascend in a graceful curve.
[ترجمه ترگمان]پله‌ها در هتل پنج - ستاره با انحنای زیبایی بالا رفتند
[ترجمه گوگل]پله ها در هتل پنج ستاره در یک منحنی زیبا ظاهر می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The path start ...

مترادف ascend

بلند شدن (فعل)
rise , arise , get up , levitate , ascend , mount , upheave , louden , uprear
بالا رفتن (فعل)
up , boost , rise , lift , ascend , climb , soar
صعود کردن (فعل)
rise , ascend , mount , climb , go up , ramp , soar
فرازیدن (فعل)
ascend
جلوس کردن بر (فعل)
ascend

معنی ascend در دیکشنری تخصصی

ascend
[ریاضیات] صعود کردن، بالا رفتن، عروج کردن
[آب و خاک] صعود، صعود کردن

معنی کلمه ascend به انگلیسی

ascend
• climb, go up; rise up
• if something ascends, it goes upwards; a literary word.
• if you ascend a hill or a staircase, you go up it; a literary word.
ascend a throne
• become king, inherit the position of king
ascend the throne
• become king, take the throne, be crowned as monarch
ascend to the throne
• become king, take the throne, be crowned as monarch

ascend را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

islami
مرتب به صورت صعودی
na
پیشرفت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی ascend

کلمه : ascend
املای فارسی : اسند
اشتباه تایپی : شسزثدی
عکس ascend : در گوگل

آیا معنی ascend مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )