برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

armchair

/ˈɑːrmˌtʃer/ /ˈɑːmtʃeə/

معنی: صندلی راحتی، صندلی دستهدار
معانی دیگر: (دارای دانش در مورد چیز بخصوص نه از راه مشاهده و تجربه و عمل بلکه از طریق غیرمستقیم مثل خواندن یا شنیدن تجربیات دیگران) نظری، پشت میز نشین

بررسی کلمه armchair

اسم ( noun )
• : تعریف: a chair having supports at the sides for resting one's arms.
صفت ( adjective )
• : تعریف: lacking direct involvement or practical experience.

- An armchair general, he believed he could win the war in a matter of months if he were in charge.
[ترجمه ترگمان] یک صندلی راحت، او معتقد بود که اگر او رئیس باشد می‌تواند جنگ را در عرض چند ماه پیروز شود
[ترجمه گوگل] به طور کلی، او معتقد بود که اگر چند ماه دیگر بتواند در جنگ به پیروزی برسد، اگر او مسئول باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He invited his fellow armchair quarterbacks to come watch the big game with him on Sunday.
[ترجمه ترگمان] او یکی از quarterbacks را برای تماشای مسابقه بزرگ یکشنبه با او دعوت کرده بود
[ترجمه گوگل] او از هم تیمی های صندلی خود دعوت کرد تا یک بازی بزرگ با او را تماشا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه armchair در جمله های نمونه

1. an armchair agricultural engineer
مهندس کشاورزی پشت میز نشین

2. an armchair anthropologist
مردم شناسی که از صندلی خود تکان نخورده (و بین مردم نرفته).

3. an armchair traveller
مسافر تخیلی

4. he relinquished his grip on his armchair
صندلی دسته‌دار را که با دست گرفته بود ول کرد.

5. He ensconced himself in the armchair.
[ترجمه ترگمان]خود را در صندلی راحت جا داد
[ترجمه گوگل]او خود را در صندلی گرفتار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. For armchair fans back home, it was one of the highlights of the Sydney Olympics.
[ترجمه ترگمان]برای طرفداران صندلی راحت، این یکی از هایلایت های المپیک سیدنی بود
[ترجمه گوگل]برای طرفداران صندلی به خانه، یکی از برجسته المپیک سیدنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He heaved himself out of his armchair.
[ترجمه ترگمان]از روی صندلیش بلند شد
[ترجمه گوگل]او خود را از صندلی خود بیرون کشید
[ترجمه شما] ...

مترادف armchair

صندلی راحتی (اسم)
armchair , lounge , faldstool , morris chair
صندلی دستهدار (اسم)
armchair

معنی کلمه armchair به انگلیسی

armchair
• chair with side supports for resting the arms
• an armchair is a comfortable chair with a support on each side for your arms.

armchair را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی
مبل
Sogand
صندلی راحتی
سجاد نظری
مباحث نظری (در مقابل شهود و تجربه)
یونس فرشته
Armchair ethical
اخلاق نظری
محمدرضا ایوبی صانع
پشت میز نشین
Sepideh
مبل تک نفره
گلی افجه
صندلی راحتی دسته دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی armchair

کلمه : armchair
املای فارسی : ارمچیر
اشتباه تایپی : شقئزاشهق
عکس armchair : در گوگل

آیا معنی armchair مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )