برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1359 100 1

arbiter

/ˈɑːrbətər/ /ˈɑːbɪtə/

معنی: داور، حکم، قاضی، مصدق، منصف
معانی دیگر: میانجی، داورکل، دارای اختیار کامل در حکمیت، داوری کردن

بررسی کلمه arbiter

اسم ( noun )
• : تعریف: someone who has the authority to decide an issue or settle a dispute; arbitrator.
مترادف: arbitrator, decider, mediator, umpire
مشابه: adjudicator, determiner, judge, referee

- They trusted their older sister's judgment and asked her to be the arbiter of their dispute.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها به قضاوت خواهر بزرگ‌تر خود اعتماد داشتند و از او می‌خواستند داور اختلاف آن‌ها باشد
[ترجمه گوگل] آنها قضاوت خواهر بزرگترشان را مورد اطمینان قرار دادند و از او خواستند که داور اختلاف آنها باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه arbiter در جمله های نمونه

1. as the two brothers were involved in a dispute over the division of the inheritance, they chose seyed mehdi as arbiter
چون دو برادر سر تقسیم ارث اختلاف داشتند،سید مهدی را حکم قرار دادند.

2. He was the ultimate arbiter on both theological and political matters.
[ترجمه ترگمان]او داور نهایی امور دینی و دینی بود
[ترجمه گوگل]او محقق نهایی در مورد موضوعات دینی و سیاسی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The law is the final arbiter of what is considered obscene.
[ترجمه ترگمان]این قانون، داور نهایی آن چیزی است که منافی عفت تلقی می‌شود
[ترجمه گوگل]این قانون، داور نهایی چیزی است که زشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The government will be the final arbiter in the dispute over the new road.
[ترجمه ترگمان]دولت داور نهایی اختلاف بر سر راه جدید خواهد بود
[ترجمه گوگل]دولت در اختلافات در مورد جاده جدید، داور نهایی خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Andrew was the arbiter of the disagreement.
...

مترادف arbiter

داور (اسم)
referee , arbiter , arbitrator , juror
حکم (اسم)
brief , attachment , dictum , statement , edict , canon , precept , sentence , rule , decree , verdict , mandate , commission , pardon , fiat , arbiter , ruling , warrant , ordonnance , statute , commandment , finding , doom , writ , ordinance , rescript
قاضی (اسم)
judge , arbiter , magistracy , praetor , bencher , praetorian
مصدق (اسم)
arbiter
منصف (اسم)
arbiter , arbitrator

معنی arbiter در دیکشنری تخصصی

arbiter
[حقوق] داور، حکم
[حقوق] داور قانونی

معنی کلمه arbiter به انگلیسی

arbiter
• arbitrator, judge; mediator; person whose opinion or judgement is deemed authoritative
• an arbiter is a person or institution that judges and settles a quarrel between people or groups; a formal word.

arbiter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

راضیه موسوی خورشیدی
تعیین کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی arbiter
کلمه : arbiter
املای فارسی : آربیتر
اشتباه تایپی : شقذهفثق
عکس arbiter : در گوگل

آیا معنی arbiter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )