برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

appreciation

/əˌpriʃiˈeɪʃn̩/ /əˌpriːʃiˈeɪʃn̩/

معنی: تقدیر، قدردانی، فهم، درک قدر یا بهای چیزی
معانی دیگر: سپاسگزاری، امتنان، تشکر، (ارزش یا قیمت) ترقی، افزایش، بالا رفتن (در مقابل depreciation)، ارزیابی

بررسی کلمه appreciation

اسم ( noun )
(1) تعریف: expression of thanks.
مترادف: acknowledgment, gratefulness, gratitude, thanks
متضاد: ingratitude
مشابه: thanksgiving

- She bought her secretary some flowers to show her appreciation.
[ترجمه Ayli] او برای منشی اش برای نشان دادن نهایت قدردانی اش گل خرید.
|
[ترجمه ........] او براي منشي اش گل خريد تا ارزش او را نشان بدهد .
|
[ترجمه tommo] او برای منشی اش گل خرید تا از او قدر دانی کند.|
[ترجمه ترگمان] او برای منشی خود مقداری گل خرید تا قدردانی خود را نشان دهد
[ترجمه گوگل] او دبیرخانه خود را خریداری کرد تا امتیازاتش را نشان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه appreciation در جمله های نمونه

1. the appreciation in the price of stocks
ترقی بهای سهام

2. a full appreciation of the risks involved
ارزیابی کامل مخاطرات مربوطه

3. they expressed their appreciation
آنان (مراتب) امتنان خود را ابراز داشتند.

4. his speech revealed an appreciation of shakespeare's works
نطق او گویای تبحر او در آثار شکسپیر بود.

5. this gift is a token of our appreciation for your services
این هدیه نشانه‌ای از سپاسگزاری ما از خدمات شما است.

6. She shows little or no appreciation of good music.
[ترجمه ترگمان]او هیچ علاقه‌ای به موسیقی خوب نشان نمی‌دهد
[ترجمه گوگل]او نشان می دهد که موسیقی خوب است یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Please accept this small token of my appreciation.
[ترجمه ترگمان]لطفا این نشان کوچک قدردانی من را بپذیرید
[ترجمه گوگل]لطفا این علامت کوچک قدردانی من را بپذیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She shows little appreciation of good music. ...

مترادف appreciation

تقدیر (اسم)
thank , allotment , destiny , destination , dispensation , appreciation , fate , commendation , predestination , ordinance , foredoom , predetermination
قدردانی (اسم)
appreciation
فهم (اسم)
understanding , consciousness , intelligence , insight , apprehension , appreciation , realization , comprehension , grasp , conception , uptake
درک قدر یا بهای چیزی (اسم)
appreciation

معنی appreciation در دیکشنری تخصصی

[نساجی] قیمت گذاری - برآورد - تخمین - ترقی قیمت
[ریاضیات] تقویت ارزش پول، افزایش قیمت دارایی
[حقوق] افزایش ارزش
[سینما] ارزیابی فیلم
[حسابداری] اضافه ارزش تحقق نیافته (در دارائیهای عملیاتی)

معنی کلمه appreciation به انگلیسی

appreciation
• esteem, high regard; increase in value
• appreciation of something is recognition and enjoyment of its good qualities.
• if you show your appreciation for something that someone has done for you, you express your gratitude for it.
• an appreciation of a situation, problem, or difficulty, is an understanding of it or of what it involves.
• an appreciation of someone such as an artist is a discussion and evaluation of their work.
• appreciation in the value of something is the increase in its value over a period of time.
appreciation of rates
• increases in interest rates or prices
art appreciation
• study of the basic principles of art and aesthetics; evaluation of the appearance of an artistic work without consideration for its historical or symbolic significance
letter of appreciation
• letter of respect, certificate of esteem

appreciation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابتین
همدردی
مسعود زهدی
افزایش بهای دارایی( عکس مفهوم استهلاک)
فارسی را پاس بداریم.
برآورد، ارزیابی
محدثه فرومدی
شناخت، درک
تمتع
Jahan
تشکر
درک
ارزیابی
قدر دانی
سپاس
ramtin
قدر یا بهای چیزی یا کاری را دانستن
متین خدایی
سپاس گذاری
Elham
Appreciation for diveres ideas
فهمیدن ایدهای مختلف
Shirinbahari
درک. آگاهی. تشکر
It helps children to develop an appreciation of poetry and literature.
Arya
فهم،درک،شناخت،پی بردن
رخساره محمدخانی
1- ذوق، با ذوق
اون هیچ ذوقی برای اپرا نداره
He doesn't share my appreciation for opera
اون با ذوق به صحنه خیره شده بود.
She gazed in appreciation at the scene

2- اطلاع، آگاهی
من هیچ اطلاعی از مشکلی که اونا باهاش مواجه بودن نداشتم
I had no appreciation of the problems they faced

3- تشکر، قدردانی
لطفا این هدیه رو به عنوان قدردانی از تمام اون کارهایی که واسه ما کردین بپذیرین
Please accept this gift in appreciation of all you've done for us

4- افزایش قیمت یک ملک یا دارایی
an appreciation in the value of the house
پریسا خضریان
recognition and enjoyment of the good qualities of someone or something.
شناخت و لذت بردن از خصوصیات خوب کسی یا چیزی

"I smiled in appreciation"
از روی قدردانی ، لبخند زدم .😊
امید
تسلط (شناخت و علم بالا در یک زمینه خاص)
Qadir
لذتی که ناشی از فهم، درک و اگاهی از موضوعی هست.
English User
ارج نهادن
.>
قدردانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی appreciation

کلمه : appreciation
املای فارسی : اپپرکیتین
اشتباه تایپی : شححقثزهشفهخد
عکس appreciation : در گوگل

آیا معنی appreciation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )