برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1466 100 1

appeasement

/əˈpiːzmənt/ /əˈpiːzmənt/

معنی: دلجویی، تسکین، فرونشانی
معانی دیگر: سیاست کجدار و مریض، سیاست تسلیم به خواسته های نیروی سلطه گرا (به امید برقراری صلح)، مماشات، استمالت، آرام سازی، فروکش

بررسی کلمه appeasement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of appeasing or state of being appeased.
مترادف: conciliation, mollification, pacification, relief, satisfaction
متضاد: provocation
مشابه: abatement, ease, fulfillment, gratification, mitigation, moderation

(2) تعریف: the policy of making concessions to aggressors in order to keep the peace.
مترادف: accommodation, conciliation, propitiation
مشابه: accession, compromise, concession, submission, surrender

واژه appeasement در جمله های نمونه

1. the appeasement of hitler led to war
مماشات با هیتلر موجب جنگ شد.

2. Music is an appeasement to shattered nerves.
[ترجمه ترگمان]موسیقی an اعصاب خرد شده است
[ترجمه گوگل]موسیقی، آرامش بخشیدن به اعصاب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Appeasement has come home to roost.
[ترجمه ترگمان]appeasement برای roost به خانه برگشته است
[ترجمه گوگل]ظلم به خانه رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Appeasement of dictators, said the president, led to wide scale bloodshed.
[ترجمه ترگمان]رئیس‌جمهور که منجر به خونریزی در مقیاس گسترده شد، گفت که appeasement دیکتاتورهای سقوط کرده‌است
[ترجمه گوگل]رییس جمهور، محکومیت دیکتاتورها، منجر به خونریزی گسترده ای شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Appeasement caused by blindness was followed by delaying tactics and doublespeak intended to buy time.
[ترجمه ترگمان]appeasement ناشی از نابینایی نیز با به تاخیر افتادن ...

مترادف appeasement

دلجویی (اسم)
affability , appeasement , propitiation , caress , mollification
تسکین (اسم)
conciliation , placation , appeasement , mollification , relief , alleviation , sedation , palliation , solace , assuagement
فرونشانی (اسم)
suppression , appeasement , assuagement

معنی کلمه appeasement به انگلیسی

appeasement
• easing, soothing; relief
• appeasement is the act or practice of trying to prevent someone from harming you or being angry with you by giving them what they want; a formal word.

appeasement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال
مسامحه ، سازش
amir
کوتاه امدن
مادام
کج‌دار و مریز
املای صحیح است
ياسي شمخاني
باج دادن
مهدی پیمان مهر
مماشات
عیسی پورحسین
سياست نزدیک شدن و تن دادن به درخواست های خصمانه به منظور دست یافتن به صلح.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی appeasement
کلمه : appeasement
املای فارسی : اپپیسمنت
اشتباه تایپی : شححثشسثئثدف
عکس appeasement : در گوگل

آیا معنی appeasement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران