برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

appear

/əˈpɪr/ /əˈpɪə/

معنی: ظاهر شدن، پدیدار شدن، طلوع کردن، خاستن، سر زدن، طالع شدن
معانی دیگر: به چشم خوردن، هویدا شدن، آشکار شدن، به نظر رسیدن، حضور یافتن، (نقشی را) بازی کردن، (در مورد نشریات) درآمدن، چاپ شدن

بررسی کلمه appear

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: appears, appearing, appeared
(1) تعریف: to come into view; become visible.
مترادف: arise, emerge, show
متضاد: disappear, vanish
مشابه: come, come out, crop up, loom, occur, offer, plead, rise, show up

- We were walking through the woods, and a deer suddenly appeared just a few feet from us.
[ترجمه حامد] داشتیم از میان جنگل رد می شدیم که ناگهان یک آهو در چند قدمی ما ظاهر شد
|
[ترجمه Sogol] ما داشتیم در جنگل راه میرفتیم ناگهان یک آهو در چند قدمی ما ضاهر شد
|
[ترجمه 😍😍N😍😍] در میان جنگل قدم میزدیم ناگهان گوزنی چند قدم جلو تر از ما ظاهر شد
|
[ترجمه 🤩🥰] ما داشتیم در جنگل راه می رفتیم و ناگهان یک اهو در چند قدمی ما ضاهر شد
...

واژه appear در جمله های نمونه

1. appear in court
در دادگاه حاضر شدن

2. earthquakes appear to be increasing in frequency
ظاهرا تعداد زلزله‌ها رو به تزاید است.

3. viruses appear to have emerged in recent years
ویروس‌ها ظاهرا در سال‌های اخیر شناخته شده‌اند.

4. to appear out of thin air
غفلتا و به طور اسرارآمیزی ظاهر شدن

5. she studied to appear calm
سعی کرد آرام بنظر بیاید.

6. their failure to appear in court was to their disadvantage
خودداری آنها از حضور در دادگاه به ضررشان تمام شد.

7. the ominous clouds that appear on the horizon
ابرهای تهدید آمیزی که برافق ظاهر می‌شوند

8. they are billed to appear on the stage together
قرار است با هم بر صحنه ظاهر شوند.

9. literary giants beside whom we appear petty
غول‌های ادبی که در کنار آنان ما فسقلی به نظر می‌رسیم

10. the court subpoenaed him to appear as witness
دادگاه او را به عنوان گواه فراخواند.

11. the short-term effects of this drug appear to be good
آثار کوتاه مدت این دارو ظاهرا خوب است.

12. they killed him and artfully contrived that it should ap ...

مترادف appear

ظاهر شدن (فعل)
appear , become visible , become manifest , become clear , be developed , become evident , be revealed
پدیدار شدن (فعل)
appear , emerge
طلوع کردن (فعل)
rise , appear , arise , bloom
خاستن (فعل)
rise , appear , get up
سر زدن (فعل)
appear , drift in , be committed , drop in , originate , visit , call on
طالع شدن (فعل)
rise , appear

معنی عبارات مرتبط با appear به فارسی

در دادگاه حاضر شدن

معنی appear در دیکشنری تخصصی

[حقوق] حضور یافتن (در دادگاه)، اثبات شدن، به عنوان دلیل ارائه شدن، به نحو مقتضی در دادگاه مطرح شدن
[ریاضیات] ظاهر شدن، قرار داشتن، به نظر رسیدن، نشان دادن

معنی کلمه appear به انگلیسی

appear
• come into view; seem
• when something appears, it moves into a position where you can see it.
• when something new appears, it begins to exist or becomes available.
• when someone appears in a play or show, they take part in it.
• when someone appears before a court of law, they go there to answer charges or to give information.
• if someone or something appears to have a particular quality or appears to do something, they give the impression of having that quality or of doing that thing.
appear before a court
• participate in a trial, enter court to take part in a trial
appear for the defence
• represent the defense in a court of law
appear for the prosecution
• represent the prosecution in a court of law
appear on the horizon
• come into view in the distance

appear را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Elena
بوجود آمدن
Vania
به معنی ظاهر شدن
a.r
to perform or act
Syed
دیده شدن
Bahar
ظاهر شدن
حدیث ایران
به نظر رسیدن - ظاهر شدن
Sobhan
ظاهر شدن در فیلم
آراز فرشباف
نمایان شدن
محدثه فرومدی
1 سر برآوردن
2 ظاهرا، به ظاهر
there appears to be some mistake = ظاهرا اشتباهی رخ داده است
M.t
پدیدار شدن
Emerge
میلاد علی پور
نمودن، به نظر آمدن، نشان دادن
فرهاد سليمان‌نژاد
به منصۀ ظهور رسیدن
Elmira
به نظررسیدن.پدیدارشدن
tinabailari
به نظر رسیدن
she appears beautiful
او زیبا به نظر می رسد 🕠
🤩🥰
منتشر کردن
فاطمه زهرا پایاب
سروکلش پیدا شد
حامد جباری
موجود بودن
Hana
به نظر رسیدن ، ظاهر شدن
P.kh
.Appear means suddenly be shown in a place
________
Example : the sun usually appear in the sky about 6:00 a.m☀️
موسی
appear(verb) = emerge(verb)
به معناهای: پدیدار شدن،ظاهر شدن،معلوم شدن،آشکار شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی appear

کلمه : appear
املای فارسی : اپپیر
اشتباه تایپی : شححثشق
عکس appear : در گوگل

آیا معنی appear مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )