برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1568 100 1
شبکه مترجمین ایران

apparent

/əˈperənt/ /əˈpærənt/

معنی: معلوم، ظاهر، مسلم، اشکار، پیدا، واری مسلم
معانی دیگر: آشکار، هویدا، ظاهری، صوری، وانمودین، مبرهن، به آسانی قابل درک یا رویت، نمایان، واضح، وارک مسلم

بررسی کلمه apparent

صفت ( adjective )
مشتقات: apparently (adv.), apparentness (n.)
(1) تعریف: visible, plain, or clearly seen.
مترادف: clear, overt, plain, visible
متضاد: hidden, obscured
مشابه: bare, clear-cut, conspicuous, discernible, exposed, manifest, naked, observable, open, ostensive, outstanding, perceivable, perceptible, prominent, public, uncovered

- The flaws in the construction were quite apparent.
[ترجمه ترگمان] کاستی‌ها در ساخت‌وساز کاملا مشهود بود
[ترجمه گوگل] نقص در ساخت و ساز کاملا واضح بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: clear to the perception or understanding; obvious.
مترادف: clear, distinct, evident, manifest, noticeable, obvious, plain
متضاد: implicit, inner, obscure
مشابه: blatant, clear-cut, conspicuous, ostensive, patent, unmistakable

- It was apparent to everyone that he was lying.
[ترجمه ترگمان] آشکار بود که دروغ می‌گوید
[ترجمه گوگل] برای همه آشکار بود که دروغ میگوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The symptoms of the man's illness were quite apparent to the doctor.
...

واژه apparent در جمله های نمونه

1. her apparent indifference piqued her suitor
بی‌توجهی آشکار او خواستگارش را رنجاند.

2. his apparent lack of a sense of responsibility
فقدان ظاهری حس مسئولیت در او

3. the apparent incongruity of a fast person who is also very fat
ناهمخوانی ظاهری فردی که فرز و در عین حال بسیار چاق است

4. for no apparent reason
بدون دلیل آشکار

5. it is apparent that you are not in favor of my proposal
معلوم است که با پیشنهاد من موافق نیستید.

6. his cleverness was apparent at an early age
زیرکی او از کودکی آشکار بود.

7. his dogmatism is apparent in his writings
خشک‌اندیشی او از نوشته‌هایش هویدا است.

8. his ineptitude became apparent in a short time
بی‌کفایتی او پس از مدت کوتاهی آشکار شد.

9. his sorrow was apparent in everything he did
غم او از رفتارش پیدا بود.

10. it is becoming increasingly apparent that she is ill
بیمار بودن او روز به روز بیشتر آشکار می‌شود.

11. the answer to this question is apparent
جواب این سوال واضح است.

12. the destination of this pro ...

مترادف apparent

معلوم (صفت)
definite , certain , clear , active , given , apparent , determinate , intelligible , assignable , overt
ظاهر (صفت)
outside , clear , apparent , external , outward , exterior , manifest , obvious , evident , patent , confessed , conspicuous , discernible , evidential , flat-out , noticeable , observable , ostensive
مسلم (صفت)
definite , certain , apparent , sure , incontrovertible , undoubted , assured , doubtless
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
پیدا (صفت)
clear , apparent , phenomenal , visible , evident , transparent
واری مسلم (صفت)
apparent

معنی عبارات مرتبط با apparent به فارسی

سست
ارتفاع
(حقوق) وارث مسلم (که در صورت نبودن وصیت نامه از ارث سهم می برد)، وارک بلا فصل

معنی apparent در دیکشنری تخصصی

apparent
[برق و الکترونیک] ظاهری
[بهداشت] آشکار
[حقوق] ظاهر، واضح، آشکار
[ریاضیات] ظاهری، ظاهر، آشکار، شفاف، پیدا
[زمین شناسی] فرسایش ظاهری تعامل تابستانی. تجمع ظاهری.
[آب و خاک] شتاب ظاهری
[پلیمر] انرژی فعالسازی ظاهری
[عمران و معماری] حرکت دوار ظاهری
[عمران و معماری] چسبندگی ظاهری
[خاک شناسی] چسبندگی ظاهری
[آب و خاک] همچسبی ظاهری
[زمین شناسی] دهانه آتشفشانی ظاهری دهانه آتشفشانی ظاهری: فرورفتگی دهانه انفجاری یا انباشتگی همان طور که بعداز تغییر شکل به صورت اولیه دیده می شود و این تغییرشکل بوسیله فرآیندهای بعد از تشکیل، مانند لغزش و رسوب مواد خارج شده درحین تشکیل دهانه بوجود می آید؛ دهانه ای که بر روی سطح قابل دیدن است و قطرها و ابعاد آن در مورد ارتفاع اولیه زمین قابل اندازه گیری باشد. قطر ظاهری و عمق ظاهری بوسیله بالاترین نقاط بر روی حاشیه تاج و عمیق ترین بخش قابل دیدن گودال (فرورفتگی) اندازه گیری می شوند.مقایسه شود با: true crater odontology دندان شناسی مطالعه و بررسی دندانها شامل ساختار، تکامل و بیماریهای آنها.
[برق و الکترونیک] جریان ظاهری
[حقوق] عیب ظاهر
...

معنی کلمه apparent به انگلیسی

apparent
• obvious; ostensible, pretended
• an apparent situation, quality, or feeling seems to exist, although you cannot be certain that it exists.
• if something is apparent to you, it is clear and obvious to you.
apparent danger
• danger which can be seen, danger which is perceptible
apparent power
• product of the root-mean-square of voltage times the root-mean-square of current in an alternating-current circuit (electricity)
apparent resistance
• seeming opposition; manifest resistance
heir apparent
• heir whose right to receive an inheritance cannot be changed by the birth of another heir as long as he or she outlives that person (law); person who is expected to inherit the position or status of another

apparent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
دیده شدن
فارسی را پاس بداریم.
ظاهری
تحمیلی
تکلیفی
دستوری
فرزاد ک پ
صفت:
clearly visible or understood; obvious.به وضوح قابل مشاهده یا قابل فهم است . آشکار.
"for no apparent reason she laughed""برای هیچ دلیل آشکاری او خندید"

seeming real or true, but not necessarily so.به نظر واقعی می رسد، اما لزومادرست نیست.
"his apparent lack of concern""آشکار نبودن نگرانی اش.
b4b4k
1. واضح / آشکار/ معلوم / مشخص / مشهود
2. به ظاهر / ظاهری/ صوری
امیر
بارزترین
مرجان
ظاهر، اشکار
Sunflower
بارز
واضح و مبرهن
مسلم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی apparent

کلمه : apparent
املای فارسی : اپپرنت
اشتباه تایپی : شححشقثدف
عکس apparent : در گوگل

آیا معنی apparent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )