برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1652 100 1
شبکه مترجمین ایران

apathy

/ˈæpəθi/ /ˈæpəθi/

معنی: بی حسی، بی علاقگی، بی عاطفگی
معانی دیگر: فقدان علاقه، بی توجهی، ناگرایی، فقدان احساسات، بی شوری، بی هیجانی، بی واکنشی، بی جانی، بی سوهشی، بی غیرتی، خون سردی

بررسی کلمه apathy

اسم ( noun )
(1) تعریف: absence of desire or emotion.
مترادف: impassivity
متضاد: delirium, fervor, passion, zest
مشابه: boredom, inertia, stupor, torpor

- She had hoped for some loving response from her father, but he showed only apathy toward her.
[ترجمه ترگمان] او امیدوار بود که یک پاسخ عاشقانه از طرف پدرش باشد، اما او فقط بی‌علاقگی به او نشان داد
[ترجمه گوگل] او به برخی از پاسخ های دوست داشتنی از پدرش امیدوار بود، اما او تنها بی تفاوتی نسبت به او نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was overcome by apathy while on this medication, and she spent hours every day just staring at the wall.
[ترجمه ahmad fallah] در طول مدتی که این دارو را مصرف می کرد او تسخیر بی حسی شده بود و هر روز ساعت ها فقط به دیوار خیره می شد.|
[ترجمه ترگمان] وقتی این دارو را می‌خورد، او از بی‌حالی بر خود چیره می‌شد و هر روز ساعت‌ها را به دیوار خیره می‌شد
[ترجمه گوگل] او در حالی که در این دارو بیهوش بود، غلبه کرد و روزانه ساعت ها صرف تماشای دیوار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه apathy در جمله های نمونه

1. people's apathy about politics leads to politicians' corruption
بی‌توجهی مردم نسبت به سیاست منجر به فساد سیاستمداران می‌گردد.

2. There is nothing worse than apathy.
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز بدتر از بی‌عاطفگی نیست
[ترجمه گوگل]هیچ چیز بدتر از بی تفاوتی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His apathy just made her even more frustrated.
[ترجمه ترگمان]بی‌علاقگی او باعث شده بود که او حتی بیشتر ناامید شود
[ترجمه گوگل]بی تفاوتی او فقط باعث ناراحتی او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Once defeated, he sank into apathy.
[ترجمه ترگمان]یک‌بار شکست خورد و در بی‌حالی فرو رفت
[ترجمه گوگل]پس از شکست، او به بی حوصلگی فرو رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His apathy necessitates stimulation.
[ترجمه ترگمان]بی‌علاقگی او به تحریک نیاز دارد
[ترجمه گوگل]بی تفاوتی او باعث تحریک می شود
[ترجمه شما] ...

مترادف apathy

بی حسی (اسم)
stupor , anesthesia , insensibility , apathy , impassibility , vapidity , insentience , stolidity
بی علاقگی (اسم)
lethargy , stupidity , apathy , indifference , unconcern , inappetence
بی عاطفگی (اسم)
insensibility , apathy , vapidity , inhumanity

معنی apathy در دیکشنری تخصصی

[بهداشت] بی تفاوتی
[روانپزشکی] بی احساسی

معنی کلمه apathy به انگلیسی

apathy
• indifference, disinterest
• apathy is a state of mind in which you are not interested in or enthusiastic about anything.
erotic apathy
• hypophilic condition of defective capacity to experience sexual arousal under usually conducive circumstances

apathy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا ایوبی صانع
lack of interest ; enthusiasm or concern
مهدی رحیمی
گرایش به مکتب رواقیون را گویند
بی تفاوت نسبت به هیجان، احساس، شخص و ...
ارام و ساکت
اشخاص ارام را گویند که رفاه طلبی و اسایش طلبی را خواهانند
بی احساس
دور از لذت های دنیوی که پوچ و بی ارزش هستند را گویند و در پی ارزش های اخروی را گویند که به فکر مرگ اند و الی ...
Pouria
بی تفاوتی
Figure

lack of interest, enthusiasm, or concern.
"widespread apathy among students
محمد جواد
بی توجهی، بی علاقگی
ملیکا
بی حال
حامد جباری
بی‌احساسی (بی‌علاقگی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی apathy

کلمه : Apathy
املای فارسی : اپتهی
اشتباه تایپی : شحشفاغ
عکس Apathy : در گوگل

آیا معنی apathy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )