برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

ambivalence

/æmˈbɪvələns/ /æmˈbɪvələns/

معنی: دمدمی مزاجی
معانی دیگر: (در مورد احساس و فکر) ضد و نقیض (بودن)، دوسوگرایی، تردید، دوگنجایشی، دوظرفیتی (ambivalency هم می گویند)، توجه ناگهانی و دلسردی ناگهانی نسبت بشخص یا چیزی، دارای دو جنبه

بررسی کلمه ambivalence

اسم ( noun )
مشتقات: ambivalent (adj.)
(1) تعریف: the presence of conflicting feelings, such as love and hate, toward a person, thing, or situation.

- She had always thought she would be overjoyed at being offered such an opportunity; therefore, she was surprised at her own ambivalence.
[ترجمه ترگمان] او همیشه فکر می‌کرد که از این که چنین فرصتی را به دست آورده‌است بسیار خوشحال خواهد شد
[ترجمه گوگل] او همیشه تصور می کرد که از این فرصتی برایش لذت می برد؛
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the uncertainty or indecision produced by such conflicting feelings.

- Ambivalence prevented him from pursuing the matter further.
[ترجمه ترگمان] ambivalence او را از پی‌گیری این موضوع منع کرد
[ترجمه گوگل] همبستگی او مانع از ادامه یافتن موضوع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه ambivalence در جمله های نمونه

1. she was in a state of ambivalence about having children
او در مورد بچه‌دار شدن دارای دو احساس متضاد بود.

2. The document expressed some ambivalence over the doctrine of predestination.
[ترجمه ترگمان]این سند نشانه‌ای از تقدیر ازلی را ابراز کرده‌است
[ترجمه گوگل]این سند بیانگر نوعی اختلاف نظر در مورد دکترین تخیل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She felt a certain ambivalence towards him.
[ترجمه سوسن] اونوعی احساس دوگانه نسبت به وی دارد
|
[ترجمه ترگمان]یک زن دمدمی مزاجی را نسبت به او احساس می‌کرد
[ترجمه گوگل]او احساس غرور خاصی نسبت به او داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Many people feel some ambivalence towards television and its effect on our lives.
[ترجمه سوسن] بسیاری از مردم احساس نوعی دوگانکی نسبت به تلویزیون و تاثیر آن در زندنگی ما دارند
...

مترادف ambivalence

دمدمی مزاجی (اسم)
ambivalence , freak , pliancy

معنی ambivalence در دیکشنری تخصصی

ambivalence
[روانپزشکی] دوسوگرائی

معنی کلمه ambivalence به انگلیسی

ambivalence
• state of having both positive and negative feelings towards a subject
• ambivalence is the state of feeling uncertain or undecided about something, because you can see advantages and disadvantages in it.
intense ambivalence
• strong conflicting feelings

ambivalence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميترا
ناهمخواني؛ ناهماهنگي؛ چندگانگي؛ دودلي؛ تزلزل
فرشته عاج
دو سو گرا، دودل
فرهاد سليمان‌نژاد
حس دوگانه، احساس متناقض
حامد جباری
دوگانگی احساس
مائده💫
تردید داشتن
محمد حاتمی نژاد
سردرگمی
دوگانگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ambivalence

کلمه : ambivalence
املای فارسی : امبیولنک
اشتباه تایپی : شئذهرشمثدزث
عکس ambivalence : در گوگل

آیا معنی ambivalence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )