برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

ambiguity

/ˌæmbɪˈɡjuːəti/ /ˌæmbɪˈɡjuːəti/

معنی: ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی
معانی دیگر: دوپهلویی، گنگی، (جمع) واژه یا سخن مبهم، چیزهای مبهم

بررسی کلمه ambiguity

اسم ( noun )
حالات: ambiguities
(1) تعریف: uncertainty or vagueness in meaning, intention, or the like.
مترادف: indefiniteness, obscurity, uncertainty, vagueness
متضاد: clarity, explicitness, lucidity

- She can't write well, so the letter was full of ambiguity.
[ترجمه ترگمان] او نمی‌تواند خوب بنویسد، بنابراین نامه پر از ابهام بود
[ترجمه گوگل] او نمی تواند به خوبی بنویسد، بنابراین نامه پر از ابهام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the condition of having or admitting more than one meaning.
مترادف: equivocalness, indefiniteness, vagueness

(3) تعریف: an ambiguous statement, word, expression, or the like.
مترادف: equivocation
مشابه: circumlocution, double entendre, double-talk, doublespeak, newspeak, weasel words

واژه ambiguity در جمله های نمونه

1. sometimes, ambiguity adds to the beauty of poetry
گاهی اوقات ابهام زیبایی شعر را بیشتر می‌کند.

2. a style clear of ambiguity
سبکی عاری از ابهام

3. There is a degree of ambiguity in this statement.
[ترجمه ترگمان]در این بیانیه نوعی ابهام وجود دارد
[ترجمه گوگل]در این بیانیه ای، ابهامی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When keeping the ambiguity with you ,I fear I will fall in love with you, and I fear I will cry after your leaving.
[ترجمه کوروش] دودلی در رابطه ام با تو، هراس از افتادن در دام عشق است. هراس از گریستن در آن روزی، که دیگر نیستی.
|
[ترجمه ترگمان]وقتی که موضوع را با تو در میان بگذارم، می‌ترسم که عاشقت بشوم، و می‌ترسم که بعد از رفتن تو گریه کنم
[ترجمه گوگل]وقتی که ابهام را با شما حفظ میکنم، ترس دارم که از شما عاشق تو هستم، و از اینکه میروم پس از خروج شما گریه میکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Incorrect choice of ...

مترادف ambiguity

ابهام (اسم)
ambiguity , obscurity , equivocation , haze , fog , mist , amphibology , moss
سخن مشکوک (اسم)
ambiguity
گنگی معنی (اسم)
ambiguity
نا معلومی (اسم)
doubt , ambiguity , indeterminacy , incertitude , indefiniteness , uncertainty

معنی عبارات مرتبط با ambiguity به فارسی

(حقوق) ابهام نهفته (ابهام نا آشکاری که در متن وجود دارد و با ارائه ی ادله و شواهد آشکار می شود)
(حقوق) ابهام موجود در متن سند یا قرارداد و غیره

معنی ambiguity در دیکشنری تخصصی

ambiguity
[ریاضیات] ابهام
[روانپزشکی] ابهام. داشتن دو یا چند معنی و یا تعبیر. یکی از ویژگی های محرک، نظر یا موقعیتی که امکان بیش از یک تعبیر را فراهم می کند.
[زمین شناسی] ابهام فاز اولیه
[حقوق] ابهام مخفی
[حقوق] ابهام در عبارت سند، ابهام ظاهری

معنی کلمه ambiguity به انگلیسی

ambiguity
• vagueness; lack of clarity
• you say that there is ambiguity when something can be understood in more than one way.

ambiguity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negar
در زبانشناسی و ترجمه : قابلیت معنایی بیش از یک مورد رو میگن ؛
The ability to mean more than one thing is called ambiguity
داداش کایکو
ابهام، دوپهلویی، عدم شفافیت
ابوالفضل اشرف‌زاده
Not enough explanation
Syn:indeteminated
laya
استعاره
سامان کباریان
ابهام ،[فلسفه معرفت شناسی و تفکر نقادانه،تفکر انتقادی ] واژه یا عبارت یا جمله، زمانی دارای ابهام است که در یک زبان خاص یک معنا داشته باشد اما حد معنای آن مشخص نیست مثل واژه کچل. همه ما معنی کچل را در زبان فارسی میدانیم اما کسی که تعداد تارهای موهایش از چقدر کمتر باشد کچل محسوب میشود ؟ چنین جایی ابهام وجود دارد .
mehdi.p
نا روشنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ambiguity

کلمه : ambiguity
املای فارسی : امبیگویتی
اشتباه تایپی : شئذهلعهفغ
عکس ambiguity : در گوگل

آیا معنی ambiguity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )