برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

alternative

/ɒlˈtɜːrnətɪv/ /ɔːlˈtɜːnətɪv/

معنی: چاره، شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، دیگر، متناوب، متبادل، تناوبی، نوبتی، نوبهای
معانی دیگر: فرعی، ثانوی، گزین، راه یا کار دیگر، دگره، شق ثانی، گزینه، جگاره، (امریکا) وابسته به مدارس یا سازمان هایی که از روش های نوین یا غیر سنتی پیروی می کنند، واره ای، دو شقی

بررسی کلمه alternative

اسم ( noun )
(1) تعریف: one of two or more possibilities; option.
مترادف: option
مشابه: choice, pick, preference, selection

- What do you think is the best alternative?
[ترجمه فائزه] فکر می کنید بهترین جایگزین چیست
|
[ترجمه مهدی غلامپور] فکر می کنیدبهترین گزینه کدام است؟
|
[ترجمه من] فکرمیکنید بهترین چاره چیست؟
|
[ترجمه ترگمان] فکر می‌کنید بهترین راه‌حل چیست؟
[ترجمه گوگل] فکر میکنید بهترین جایگزین؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the choice of one or more options.
مترادف: choice, o ...

واژه alternative در جمله های نمونه

1. an alternative school
مدرسه‌ی غیر سنتی (نمونه)

2. always have an alternative plan because the original one may prove impractical
همیشه یک نقشه‌ی ثانوی داشته باش چون ممکن است نقشه‌ی اصلی عملی نباشد.

3. is there an alternative to going?
آیا جز رفتن می‌توان کاری کرد؟

4. since the road was closed we had to take an alternative route
چون جاده بسته بود مجبور شدیم از راه دیگری برویم.

5. Alternative medicines are now winning greater acceptance among doctors.
[ترجمه ترگمان]داروهای جایگزین اکنون در میان پزشکان پذیرش بیشتری کسب می‌کنند
[ترجمه گوگل]داروهای جایگزین در حال حاضر برنده پذیرش بیشتر در میان پزشکان هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It may be necessary to make alternative arrangements.
[ترجمه ترگمان]ممکن است برای ایجاد ترتیبات جایگزین لازم باشد
[ترجمه گوگل]ممکن است لازم باشد که ترتیبات جایگزین داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. New ways to treat arthritis may provide an alternative to painkillers.
...

مترادف alternative

چاره (اسم)
alternative , remedy , recourse , means , makeshift , pis aller
شق (اسم)
alternative , possibility , gap , prick
شق دیگر (اسم)
alternative
پیشنهاد متناوب (اسم)
alternative
دیگر (صفت)
next , further , other , another , alternative
متناوب (صفت)
staggering , alternate , intermittent , alternative , alternating , periodic , sporadic , discontinuous , spasmodic
متبادل (صفت)
alternate , alternative , blackout , interchangeable , variant
تناوبی (صفت)
alternative , alternating
نوبتی (صفت)
intermittent , alternative , periodic , serial , periodical
نوبهای (صفت)
intermittent , alternative , malarial

معنی عبارات مرتبط با alternative به فارسی

معنی alternative در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] شق ، آلترناتیو
[سینما] متناوب
[حقوق] شق، چاره
[نساجی] متناوب - مترادف
[ریاضیات] روش، مقابل، فرض مقابل، تناوبی، جایگزین، گزینه، شق، راه، بدیل، دگرین، متناوب، چاره
[آب و خاک] جایگزین، گزینه
[ریاضیات] جبر متناوب
[حقوق] ادعای تخییری
[پلیمر] کوپلیمر متناوب(یک در میان)
[ریاضیات] ناسازگاری متقابل
[ریاضیات] هیأت متناوب
[صنعت] فرض مقابل ، فرض یک
[ریاضیات] فرض مقابل، فرض جانشین، فرضیه ی مقابل
[آمار] فرض مقابل
[عمران و معماری] بارگذاری متناوب
[زمین شناسی] طب جایگزین شاخه های طب مانند گیاه درمانی ، طب سوزنی و بلور درمانی و ...
[بهداشت] پزشکی جایگزین - پزشکی دیگر - شاخه های طب مثل گیاه درمانی طب سوزنی و ..
[ریاضیات] جواب های بهینه ی دگرین
[ریاضیات] حلقه ی متناوب
...

معنی کلمه alternative به انگلیسی

alternative
• choice, option
• optional
• an alternative is one thing that can exist or that you can do instead of another. count noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. but still people try to find alternative explanations.
• alternative is also used to describe something that is different from the usual things of its kind, especially when it is simpler or more natural, or not part of the establishment.
alternative accommodation
• other living quarters, another place to stay
alternative cemetery
• cemetery offering alternative burial conditions
alternative dispute resolution
• adr, method of conflict resolution which involves intervention by a third party mediator and strives to find an agreeable solution for both sides of the conflict
alternative energy source
• sources of energy other than the standard ones (such as solar, hydro-electric, etc.)
alternative medicine
• method of treatment involving message herbal treatments and other means
• alternative medicine is the treatment of illnesses using methods such as acupuncture and homeopathy rather than conventional drugs or surgery.
alternative plan
• another plan, other course of action, another strategy
alternative product
• substitute product, product that may be purchased in place of another product
alternative remedy
• alternative solution; medical remedy other than the conventional one
alternatively to alternative
• third alternative, as an alternative to an alternative claim
there is ...

alternative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پارمیدا
جایگزین
me
یک در میان
ebi
جانشین

دگرگزین

دگرگون پذیر ، دگرگون شونده ، تغییرپذیر ، عوض شونده
farshid shajarian
نوبتی_جای دیگری را گرفتن
زهرا
جایگزین
مرجان میری لواسانی
انتخابی دیگر
انتخابی متفاوت
مرجان میری لواسانی
دگر گزینش
گزینشی دیگر
shirin
Replacement
Farshadbiabani
راه حل
عبدالمجید
جانشین ، کمکی، (در اینجا منظور افراد جایگزینی است که هنگام مراقبت از سالمندان یا معلولین به صورت پاره وقت به عنوان کمک کار اعضاء خانواده مراقب فرد به کار گرفته می شوند.)
مقداد سلمانپور
گزینه
محمد رحمتی
جایگزین
Javad
گزینه دیگر
فرزاد ک پ
صفت:
(of one or more things) available as another possibility or choice.(از یک یا چند مورد) به عنوان امکان یا انتخاب دیگر در دسترس است.
"the various alternative methods for resolving disputes""روش های مختلف جایگزین برای حل اختلافات"

relating to activities that depart from or challenge traditional norms.مربوط به فعالیت هایی است که هنجارهای سنتی را رد می کنند
"an alternative lifestyle""شیوه زندگی جایگزین"
اسم:
one of two or more available possibilities.یکی از دو یا چند فرصت موجود.
"audiobooks are an interesting alternative to reading""کتاب های صوتی جایگزین جالب برای خواندن هستند"
کاربر آبادیس
جایگزین
جایگزین دیگر
جایگزین دیگری
هوشیار چناری
گزینه ی دوم، گزینه ی دیگر، گزینه ی جایگزین یا جانشین
Ary86
دیگر
مثال:alternative seggestion
صفورا
One of two or more things that you can choose between.
Elaheh.M
جایگزین،انتخابی دیگر،راه حل
یاور منصوری
بصورت صفت به معنای مقدم یا ارجع هم میباشد. مقدم بر حایگزینی. مقدم بر جای کسی را گرفتن
مثال: some persons are more alternative than others to representation
خلیل
دیگری ، دیگر
میثم علیزاده
●جایگزین، جانشین
● راه چاره، راه دیگر
محدثه فرومدی
جایگزین‌شونده
تنها
جایگزین
رایان
دو چیز که می توانند جای همدیگرو بگیرن آلترناتیو هستن، متاسفانه واژه مناسب آلترناتیو وجود نداره، از جانشین یا جایگزین یا جانشان می توان استفاده کرد ولی معنی دقیق نیستن
سجاد
alternative یعنی یا این یا اون..نه هم این و هم اون..
مهدی غلامپور
گزینه(انتخاب)
احمد درفشدار
دگره، شق ثاني،شقوق مختلف، بديل، گزينه
ا
جایگزین
الهام حمیدی
اتفاقی، تصادفی
b4b4k
as noun : گزینه / انتخاب ( دیگر)
as adj :
1.جایگزین
2.متفاوت / غیر معمول / غیر متعارف
رضا شهبازی
تناوبی ،جایگزین،جانشین
ملیکا
بدیل
Sara_kavoosi
An alternative approach is to have a national curriculum which has a set of agreed key learning areas and national profiles of student progress for each area, while leaving the decisions about content to levels in the educational process such as state/territory department of education, school districts, and individual schools.
(روش) جایگزین
E-T
جایگزین
بهار فرهمند
جایگزین -چاره
Fa
سلام ببخشید من می‌خوام بدونم معنی این جمله چی میشه ودر نهایت چه پاسخی می‌تونم بهش بدم


What are the alternative usage of social media?


خواهشا کمک کنین
رهگذر
شق
چاره
جایگزین
گزینه
Abolfazl Ehsani
What are the alternative usage of social media
استفاده های دیگری که از فضای مجازی می شود کرد، چیست؟

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی alternative
کلمه : alternative
املای فارسی : آلترناتیو
اشتباه تایپی : شمفثقدشفهرث
عکس alternative : در گوگل

آیا معنی alternative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )