برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1392 100 1

altercation

/ˌɑːltərˈkeɪʃn̩/ /ˌɔːltəˈkeɪʃn̩/

معنی: مجادله، ستیزه، بحی
معانی دیگر: مشاجره، ستیزه (لفظی)، ستیزگری، دعوا و مرافعه، محاجه، شلتاق

بررسی کلمه altercation

اسم ( noun )
• : تعریف: a loud or angry argument or quarrel.
مترادف: affray, argument, brawl, conflict, dispute, fight, fracas, quarrel, row, wrangle
متضاد: agreement
مشابه: battle, clash, commotion, controversy, debate, disagreement, discard, disturbance, feud, fray, spat, squabble, struggle, tussle, war, word

- The witness reported hearing an altercation in the hallway around midnight.
[ترجمه Ali] گزارش دریافت شده از شاهد، حاکی از شنیده شدن یک درگیری لفظی حدود نیمه های شب در راهرو بوده است.
|
[ترجمه ترگمان] شاهد گزارش یه دعوای وسط نصف شب رو تو راهرو گزارش داده
[ترجمه گوگل] شاهد گزارش داد که در نیمه شب شاهد اختلال در راهرو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The altercation between the store owner and an angry customer turned violent.
[ترجمه ترگمان] نزاع بین صاحب فروشگاه و یک مشتری خشمگین به خشونت تبدیل شد
[ترجمه گوگل] اختلاف بین مالک صاحب فروشگاه و مشتری عصبانی خشونت آمیز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه altercation در جمله های نمونه

1. before the match, the two wrestlers had an altercation
قبل از مسابقه دو کشتی‌گیر با هم حرفشان شد.

2. The boys had an altercation over the umpire's decision.
[ترجمه ترگمان]بچه‌ها تصمیم داور را گرفته بودند
[ترجمه گوگل]پسران در مورد تصمیم داور اختلاف نظر داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A youth became involved in an altercation with a police officer over a parking ticket.
[ترجمه ترگمان]یک جوان در یک نزاع با یک افسر پلیس در یک پارکینگ وارد شد
[ترجمه گوگل]یک جوان درگیر درگیری با یک افسر پلیس برای یک بلیط پارکینگ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. According to witnesses, the altercation between the two men started inside the restaurant.
[ترجمه ترگمان]طبق گفته شاهدها، درگیری بین دو مرد داخل رستوران شروع شد
[ترجمه گوگل]به گفته شاهدان، اختلاف بین دو مرد در داخل رستوران شروع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I had a slight altercation with some people who objected to our filming.
...

مترادف altercation

مجادله (اسم)
quarrel , contention , tussle , altercation
ستیزه (اسم)
quarrel , conflict , melee , strife , dispute , contention , squabble , altercation , controversy , disputation
بحی (اسم)
quarrel , brabble , debate , altercation , discussion , argument , argumentation , controversy , jangle , contestation , polemics

معنی altercation در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه altercation به انگلیسی

altercation
• quarrel; dispute; argument
• an altercation is a noisy argument; a formal word.

altercation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
اختلاف، دعوا، درگیری
Figure
درگیری لفظی، مشاجره
a noisy argument or disagreement, especially in public
She was arrested following an altercation with a police officer at airport

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی altercation
کلمه : altercation
املای فارسی : الترکتین
اشتباه تایپی : شمفثقزشفهخد
عکس altercation : در گوگل

آیا معنی altercation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )