برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

ally

/ˈælaɪ/ /ˈælaɪ/

معنی: دوست، متحد کردن، پیوستن
معانی دیگر: هم پیمان، متحد، متفق، هم عهد، متحد کردن یا شدن، هم پیمان کردن یا شدن، هم عهد شدن، همبسته کردن، متفق کردن یا شدن، دست به یکی کردن، همدست شدن، بستن، مربوط کردن، پیوند دادن، وصلت کردن، منسوب بودن با، هم خانواده بودن، قرابت داشتن، خویش، مشابه، جور، معین

بررسی کلمه ally

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: allies, allying, allied
(1) تعریف: to unite or connect in a formal alliance (usu. fol. by "to" or "with").
مترادف: confederate, federate, unite
مشابه: affiliate, align, associate, band, connect, join

- In World War II, England allied itself with the United States.
[ترجمه ترگمان] در جنگ جهانی دوم انگلستان با ایالات‌متحده متحد شد
[ترجمه گوگل] در جنگ جهانی دوم، انگلستان خود را با ایالات متحده متحد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to associate by some common factor, such as mutual interest or similarity.
مترادف: associate, connect, join, link
متضاد: split
مشابه: affiliate, align, band, equate, mate, relate, unite

- In her historical analysis, she closely allied politics and economics.
[ترجمه ترگمان] در تحلیل تاریخی او، او به شدت با سیاست و اقتصاد متحد بود
[ترجمه گوگل] در تجزیه و تحلیل تاریخی او، سیاست و اقتصاد را به شدت متصل می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to take part in an a ...

واژه ally در جمله های نمونه

1. to ally oneself with
هم‌عهد شدن با

2. subsidary payments to an ally
پرداخت کمک مالی به یک متحد

3. Charles remained a close ally of the French king.
[ترجمه ترگمان]شارل متحد نزدیک پادشاه فرانسه ماند
[ترجمه گوگل]چارلز متحد نزدیک پادشاه فرانسه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Ally was confident that we would be ready on time, but I had my doubts .
[ترجمه ترگمان]الی مطمئن بود که ما به موقع آماده خواهیم بود، اما شک داشتم
[ترجمه گوگل]متحد مطمئن بود که ما در زمان آماده باشیم، اما شک داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Portugal is a traditional ally of England.
[ترجمه ترگمان]پرتغال متحد سنتی انگلستان است
[ترجمه گوگل]پرتغال متحد سنتی انگلستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In that war England was not an ally; she was neutral.
[ترجمه ترگمان]در آن جنگ انگلستان متحد نبود؛ او بی‌طرف بود ...

مترادف ally

دوست (اسم)
patron , ally , fellow , friend , mate , boyfriend , bosom friend , chum , schoolmate
متحد کردن (فعل)
incorporate , accrete , unite , unify , join , ally , band , league , consociate , herd
پیوستن (فعل)
adhere , adjoin , associate , annex , couple , attach , affix , sort , meet , join , ally , affiliate , connect , catenate , weld , cleave , cement , cling , conjoin , consociate

معنی کلمه ally به انگلیسی

ally
• member of a pact, member of a treaty, member of a formal agreement
• make a pact with -, join with -
• an ally is a country, organization, or person that helps and supports another.
• if you ally yourself with someone, you support them.
• see also allied.
his ally
• his confederate, his partner

ally را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mousavand.
هم عهدي
مجید پوشش دوست
میثاق
نیما
who agrees to help or support you
زكريا
يك عامل مهم و مثبت
Having self-confidence is an important ally in a job interview.
داشتن اعتماد بنفس يك فاكتور مهم است در مصاحبه كاري
Artina.A
متحد
.Definition =[noun] A person or country that agrees to help an other person or country , for example in a war

مهشید آزادروح
عامل موثر
mohamadda333
متحد شدن در جنگ
متحدین
?who knows American allies in world two
many countries will ally us in the battle
سام
دست به یکی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی ally

کلمه : ally
املای فارسی : عالی
اشتباه تایپی : شممغ
عکس ally : در گوگل

آیا معنی ally مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )