برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

aliquot

/ˈælɪkwɑːt/ /ˈælɪkwɒt/

معنی: کسری
معانی دیگر: (ریاضی) عدد عاد، عدد بخش پذیر، عادکننده، بدوقسمت مساوی تقسیم کردن، کسری fractional

بررسی کلمه aliquot

صفت ( adjective )
(1) تعریف: in math, forming a whole number divisor of another number without a remainder.

- 3 is an aliquot of 12
[ترجمه ترگمان] ۳ سال نیمی از سن ۱۲ سالگی است
[ترجمه گوگل] 3 عدد 12 است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in chemistry, pertaining to a fractional part of a known quantity that is taken to represent the whole.

- Every hour the scientist removed an aliquot of the medium to test for bacterial growth.
[ترجمه ترگمان] هر ساعت دانشمندان نیمی از محیط را برای آزمایش رشد باکتری جدا کردند
[ترجمه گوگل] دانشمندان هر ساعت یک عدد محرک را برای آزمایش رشد باکتری حذف می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a fraction of the whole, taken as representative of it.

واژه aliquot در جمله های نمونه

1. For each study the aliquot was further diluted in 0. 9% NaCl solution.
[ترجمه ترگمان]برای هر مطالعه، aliquot بیشتر در صفر رقیق شد % ۹ محلول NaCl
[ترجمه گوگل]برای هر مطالعه، آلیکوت بیشتر در محلول 9٪ NaCl رقیق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. 4 is an aliquot part of
[ترجمه ترگمان]۴ یک قسمت جدا کننده از آن است
[ترجمه گوگل]4 قسمت تقسیم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The aliquots are withdrawn from specified depths at the time intervals shown for a full analysis of the fine particle content.
[ترجمه ترگمان]aliquots از عمق مشخص‌شده در فواصل زمانی که برای تحلیل کامل محتوای ذرات ریز نشان‌داده شده‌است، خارج می‌شوند
[ترجمه گوگل]این مقادیر از محدوده مشخص شده در فواصل زمانی که برای تجزیه و تحلیل کامل ذرات ذرات ریز نشان داده شده است، خارج می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The aliquot of proteins Western blot analysis in which individual sera were tested for primary antibody.
[ترجمه ترگمان]نیمی از تجزیه و تحلیل blot های وسترن بلات که در آن sera ...

مترادف aliquot

کسری (صفت)
aliquot , fractional

معنی aliquot در دیکشنری تخصصی

aliquot
[ریاضیات] عاد کردن، عاد کننده، جزء
[ریاضیات] جزء عاد کننده، مقسوم علیه
[ریاضیات] اجزا
[ریاضیات] اجزای عدد

معنی کلمه aliquot به انگلیسی

aliquot
• quotient having no remainder (mathematics)

aliquot را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MEHDI.KHAJEH
aliquot تقسیم کردن
آزمایشگاه تشخیص طبی
دربخش نمونه گیری آزمایشگاه
یکی از شرایط رد نمونه ارسالی به آزمایشگاه الیکوت کردن نمونه است
یعنی اینکه شخص نمونه گیر بعد از انتقال نمونه خون بیمار به لوله آزمایش
دیگر مجاز نیست نمونه خون بیمار را داخل لوله های دیگر تقسیم کند • BY: MEHDI.KHAJEH
m.javid
قسمت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی aliquot

کلمه : aliquot
املای فارسی : الیقوت
اشتباه تایپی : شمهضعخف
عکس aliquot : در گوگل

آیا معنی aliquot مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )