برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

agrarian

/əˈɡreriən/ /əˈɡreəriən/

معنی: زمینی
معانی دیگر: وابسته به زمین و مالکیت آن، ملکی، ارضی، کشاورزی، وابسته به کشاورزان و کشاورزی

بررسی کلمه agrarian

صفت ( adjective )
(1) تعریف: pertaining to the ownership, tenure, or cultivation of land.
مترادف: agricultural, agronomical, field, landed
مشابه: pastoral, rural, terrestrial

- The governments of developing countries must often give high priority to agrarian reforms.
[ترجمه ترگمان] دولت‌های کشورهای در حال توسعه اغلب باید اولویت بالایی به اصلاحات ارضی بدهند
[ترجمه گوگل] دولت های کشورهای در حال توسعه باید اغلب به اصلاحات ارضی توجه جدی داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pertaining to farming, or to farmers or farmers' groups and concerns.
مترادف: agricultural, farming, pastoral, rural
مشابه: landed

- He folded up his business and returned to agrarian pursuits.
[ترجمه ترگمان] کار خود را تا کرد و به اشتغالات زمینی بازگشت
[ترجمه گوگل] او کسب و کار خود را بهم زدن و بازگشت به فعالیت های کشاورزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: devoted to agriculture; rural; agricultural.
مترادف: agricultural, agrobiological, agronomical, rural
مشابه: landed
...

واژه agrarian در جمله های نمونه

1. agrarian reform placed all the cards in the hand of farmers
اصلاحات ارضی قدرت را به دست کشاورزان داد.

2. agrarian reforms
اصلاحات ارضی

3. an agrarian society
جامعه‌ی وابسته به زمین و کشاورزی،جامعه‌ی روستایی

4. an agrarian society
یک جامعه‌ی کشاورزی

5. an agrarian society of petty producers
یک جامعه‌ی کشاورزی دارای تولید کنندگان کوچک

6. People are leaving an agrarian way of life to go to the city.
[ترجمه ترگمان]مردم یک روش کشاورزی برای رفتن به شهر را ترک می‌کنند
[ترجمه گوگل]مردم برای رفتن به شهر به یک شیوه زندگی کشاورزی می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This part of the country is mainly agrarian.
[ترجمه ترگمان]این بخش از کشور عمدتا کشاورزی می‌باشد
[ترجمه گوگل]این بخشی از کشور عمدتا کشاورزی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This is prime agrarian land.
[ترجمه ترگمان]این سرزمین کشاورزی ا ...

مترادف agrarian

زمینی (صفت)
agrarian , earthly , terrestrial , territorial , earthy , geocentric , geomorphic , sublunar , sublunary , tellurian , telluric , tellurous , terrene

معنی کلمه agrarian به انگلیسی

agrarian
• pertaining to farmers and farming, agricultural
• supporter of the redistribution of land
agrarian reform
• fundamental change in forms of land ownership, social or political change in land reform

agrarian را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آقاپارسا
اراضی
هدی چامه‌ای
روستایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی agrarian

کلمه : agrarian
املای فارسی : اگررین
اشتباه تایپی : شلقشقهشد
عکس agrarian : در گوگل

آیا معنی agrarian مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )