برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1610 100 1
شبکه مترجمین ایران

aggregation

/ˌæɡrɪˈɡeɪʃn̩/ /ˌæɡrɪˈɡeɪʃn̩/

معنی: توده، تراکم، انبوه، تجمع، اجتماع، گرد امدگی
معانی دیگر: گردآمدگی، بر افزودگی، انبوهش، (اشخاص یا اشیا) مجموعه ی مرکب از اجزای مشخص، برافزوده

بررسی کلمه aggregation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of collecting or being collected into a whole or mass.
مشابه: accumulation, collection, conglomeration

- The aggregation of the extensive property of the deceased took some time.
[ترجمه ترگمان] تجمع اموال گسترده متوفی، مدتی طول کشید
[ترجمه گوگل] جمعآوری اموال وسیع از مرحوم یک زمان طول میکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Aggregation of the data may show us different results.
[ترجمه ترگمان] تجمع داده‌ها ممکن است نتایج متفاوتی به ما نشان دهد
[ترجمه گوگل] جمعآوری دادهها ممکن است نتایجی متفاوت را نشان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The aggregation of the individual language departments was opposed by many of the faculty.
[ترجمه ترگمان] تجمع بخش‌های زبان منفرد توسط بسیاری از اعضای هیات‌علمی مورد مخالفت قرار گرفت
[ترجمه گوگل] تجمیع ادارات مختلف زبان با بسیاری از اعضای هیئت علمی مخالف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه aggregation در جمله های نمونه

1. the aggregation of a country's military aircraft.
[ترجمه ترگمان]محل تجمع هواپیماهای نظامی کشور
[ترجمه گوگل]جمعآوری یک هواپیمای نظامی کشور
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The aggregation can not be used sensibly as a predictor.
[ترجمه ترگمان]این تراکم را نمی توان به عنوان یک پیش‌بینی‌کننده مورد استفاده قرار داد
[ترجمه گوگل]جمعآوری نمیتواند بطور محسوسی به عنوان پیشبینی استفاده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Aggregation results in mixed or compound Poisson distributions which can not be fitted by standard methods.
[ترجمه ترگمان]تجمع نتایج در توزیع پواسون ترکیبی و مرکب را ارائه می‌دهد که نمی توان آن‌ها را با روش‌های استاندارد نصب کرد
[ترجمه گوگل]جمع شدن نتایج توزیع پواسون مخلوط یا ترکیبی است که نمی تواند با روش های استاندارد سازگار باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Spontaneous platelet aggregation Several studies have attempted to assess whether there is evidence of increased circulating platelet aggregates in diabetic subjects.
[ترجمه ...

مترادف aggregation

توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
تراکم (اسم)
compression , aggregate , agglomeration , density , congestion , aggregation , congeries
انبوه (اسم)
mass , heap , aggregation , clump , bike , congeries , riffraff , tump
تجمع (اسم)
association , aggregation
اجتماع (اسم)
union , muster , collection , assemblage , meeting , aggregation , community , commonwealth , society , assembly , crowd , commonweal , milieu , turn-out
گرد امدگی (اسم)
aggregation

معنی عبارات مرتبط با aggregation به فارسی

علائم مخصوص جمله جبری مثل پرانتز وغیره

معنی aggregation در دیکشنری تخصصی

aggregation
[حسابداری] تجمع
[علوم دامی] تراکم ، توده
[کامپیوتر] تراکم ؛ تجمع.
[زمین شناسی] گردآمدگی فرآیندی است که باعث تجمع ذرات بسیار ریز خاکستر آتشفشانی یا غبار زبانه های آتشفشانی در آتمسفر شده و باعث تشکیل ذرات بزرگتری می شود فرآیندی از گروهبندی دادههای مشخص (خصوصیتها و یا دادههای فضایی). مجموعه دادههای مجتمع نسبت به مجموعه دادههای ورودی تعداد کمتری عناصر
[بهداشت] انبوهش
[صنعت] اجتماع
[نساجی] انباشتگی - تجمع - گردهمایی - پیوستگی ذرات کلوئیدی به یکدیگر در محلول
[ریاضیات] اجتماع، مجموع، توده، مجتمع، انبوهش، تجمع
[معدن] تجمع (عمومی فرآوری)
[خاک شناسی] تشکیل خاکدانه
[پلیمر] انبوهش، تجمع، انباشته شدن
[آمار] انبوهش، تجمع
[آب و خاک] خاکدانه سازی
[حقوق] توأم کردن دعاوی (مرتبط)
[حسابداری] تجمع اطلاعات مالی ناهمگن
[پلیمر] تجمع خوشه-خوشه ای
[حسابداری] سطح تجمیع
[آب و خاک] خاکدانه های خاک

معنی کلمه aggregation به انگلیسی

aggregation
• collection, mass; process of collecting or gathering
state of aggregation
• accumulative state, manner in which a substance maintains unity

aggregation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود زهدی
انبوهه گی- انباشتگی (بویژه در زمینه تراکم داده ها و اطلاعات)-فشردگی و تراکم
عادل چایچیان
گرد کردن، جمع زدن، تجمیع
امیررضا
تجمع یا به هم چسبیدن ذرات یا خوشه‌ها
حمیدرضا
انبوهش دانه ها یخی (در تشکیل برف)
بهمن عنایتی کاریجانی
هوالشافی
به معنی تجمع و چسبندگی پلاکتی می باشد واین عامل بسیار خطرناک بوده وباعث ایجاد لخته های خونی وسکته های قلبی و مغزی می شود عواملی که مانع از این چسبندگی می شوند عبارتند از :
سروتونین ،آسپرین ، خرمالو.
محمد کمالی
تجمیع = ساخت یک مجموع از ترکیب اعداد (یا چیز ها)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی aggregation

کلمه : aggregation
املای فارسی : اگگرگتین
اشتباه تایپی : شللقثلشفهخد
عکس aggregation : در گوگل

آیا معنی aggregation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )