برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1391 100 1

agglomeration

/əˌɡlɑːməˈreɪʃn̩/ /əˌɡlɒməˈreɪʃn̩/

معنی: انباشتگی، توده، تراکم، انبار
معانی دیگر: بر انباشتگی، کپگی، کلوخه شدگی، همجوشی، توده ی در هم آمیخته، تل، کپه، تجمع

واژه agglomeration در جمله های نمونه

1. With agglomeration of settlements, some village churches were downgraded and abandoned; others became our parish churches.
[ترجمه ترگمان]با تراکم of، برخی از کلیساهای روستا تنزل یافت و رها شدند؛ برخی دیگر به کلیساهای محلی ما تبدیل شدند
[ترجمه گوگل]با تجمع شهرک ها، برخی از کلیساهای روستایی از بین رفتند و رها شدند دیگران به کلیساهای صلح پناه بردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He argued that agglomeration diseconomies were the prime explanation for the decentralization.
[ترجمه ترگمان]او استدلال کرد که تراکم زدایی توضیح اصلی عدم تمرکز است
[ترجمه گوگل]او استدلال کرد که ناتوانی های تجمع، توضیح اولیه برای تمرکززدایی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Most people stand in awe of these agglomerations of power, admit their inability to fight them, and submit.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم با ترس از این agglomerations قدرت ایستادگی می‌کنند، به ناتوانی خود در مبارزه با آن‌ها اعتراف می‌کنند و تسلیم می‌شوند
[ترجمه گوگل]اکثر مردم در تنگنای این آگولومراسیون های قدرت ایستاده اند، ناتوانی خود را در مبارزه با آنها اعمال می کنند و اعتراض می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف agglomeration

انباشتگی (اسم)
amplitude , accumulation , reposition , agglomeration , cumulation , repletion
توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
تراکم (اسم)
compression , aggregate , agglomeration , density , congestion , aggregation , congeries
انبار (اسم)
lodge , store , agglomeration , tender , seraglio , cellar , storeroom , storehouse , repository , arsenal , garner , depot , sluice , repertory , clearing house , depository , thesaurus , entrepot , stockroom , godown

معنی agglomeration در دیکشنری تخصصی

agglomeration
[شیمی] بر انباشتگی ، کپگی ، کلوخه شدگی ، همجوشی ، تراکم ، توده ى در هم آمیخته ، همجوش ، تل ، کپه ، تجمع
[سینما] تراکم [ساختار دانه ای امولسیون ]
[عمران و معماری] انباشتگی - تراکم
[زمین شناسی] انباشتگی ،تراکم ،توده ،انبار ،کلوخه شدن
[نساجی] کلوخه شدن - پیوستن ذرات معلق به یکدیگر
[معدن] کلوخهسازی (عمومی فرآوری)
[پلیمر] کلوخه شدن، انباشتگی، توده در هم آمیخته
[آب و خاک] تجمع ،تراکم
[معدن] فلوتاسیون تجمعی (فلوتاسیون)
[معدن] آگلومراسیون کروی نفتی (عمومی فرآوری)

معنی کلمه agglomeration به انگلیسی

agglomeration
• pile, heap; mass; accumulation, cluster
the dan agglomeration
• urban area including tel aviv and the vicinity

agglomeration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

jazireee
انباشتگی،تراکم،توده،انبار
سارا
(پلیمر) خوشه ای شدن، کلوخه شدن
امیررضا
چسبندگی، کلوخه‌شدگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی agglomeration
کلمه : agglomeration
املای فارسی : اگگلمرتین
اشتباه تایپی : شللمخئثقشفهخد
عکس agglomeration : در گوگل

آیا معنی agglomeration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )