برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

affect

/əˈfekt/ /əˈfekt/

معنی: اثر، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن، تظاهر کردن به
معانی دیگر: تحت تاثیر قرار دادن، (مهجور) تمایل، ترجیح، ترجیح دادن، عادت (به پوشیدن) داشتن، به خود بستن، نتیجه، احساسات، برخورد، تمایل داشتن به

بررسی کلمه affect

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: affects, affecting, affected
(1) تعریف: to influence, cause a change in, or have an impact on.
مترادف: influence
مشابه: alter, bend, change, color, concern, modify, sway, touch, transform

- The weather affects our mood.
[ترجمه M] اب و هوا خلق و خوی ما را تحت تاثیر قرار میدهد
|
[ترجمه ترگمان] هوا بر خلق و خوی ما تاثیر می‌گذارد
[ترجمه گوگل] آب و هوا بر خلق و خوی ما تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What you eat affects your weight and your health.
[ترجمه ترگمان] چیزی که می‌خورید روی وزن و سلامتی شما تاثیر می‌گذارد
[ترجمه گوگل] آنچه که می خورید، وزن و سلامتی شما را تحت تاثیر قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The amount of sleep children get affects how well they perform in school.
[ترجمه پیام عباس زاده ...

واژه affect در جمله های نمونه

1. displacement of affect
جا به جایی عاطفه

2. external forces that affect the cell
نیروهای برونی که یاخته را تحت تاثیر قرار می‌دهند

3. whatever action the government takes will affect me individually
هر اقدامی که دولت انجام بدهد شخصا مرا تحت تاءثیر قرار خواهد داد.

4. This latest cut in government spending will affect income support recipients and their families.
[ترجمه ترگمان]این کاهش اخیر در هزینه‌های دولت بر حمایت کنندگان از درآمد و خانواده‌های آن‌ها تاثیر خواهد گذاشت
[ترجمه گوگل]این آخرین کاهش هزینه های دولت بر درآمد گیرندگان کمک مالی و خانواده های آنها تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Your opinion will not affect my decision.
[ترجمه ترگمان]نظر شما تاثیری بر تصمیم من نخواهد داشت
[ترجمه گوگل]نظر شما بر تصمیم من تاثیر نمی گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How will these changes affect us?
[ترجمه ترگمان]این تغییرات چگونه بر ما تاثیر خواهند گذاشت؟
[ترجمه گوگل]چگونه این تغییرات بر ما تاثیر می گذارد؟
[ترجمه شما] ...

مترادف affect

اثر (اسم)
trace , tract , growth , impression , efficacy , effect , sign , affect , result , relic , symptom , scintilla , track , clue , impress , consequence , rut , opus , umbrage , remnant , signature , vestige
اثر کردن بر (فعل)
affect
تغییر دادن (فعل)
modify , affect , change , alter , shift , mutate , turn , vary , interchange , permute
متاثر کردن (فعل)
affect , touch
وانمود کردن (فعل)
represent , assume , sham , look , affect , feign , pretend , fake , seem , feint , simulate , put on , dissemble , lead on , personate
دوست داشتن (فعل)
love , affect , like , smack , savor , savour
تمایل داشتن (فعل)
desire , affect , fall off , incline , lean , trepan
تظاهر کردن به (فعل)
affect

معنی affect در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] اثرکردن
[نساجی] هوافضا
[ریاضیات] تغییر کردن
[روانپزشکی] عاطفه
[روانپزشکی] عاطفه کند
[روانپزشکی] عاطفه درهم فشرده
[روانپزشکی] عاطفه نامتناسب
[روانپزشکی] عاطفه بی ثبات
[روانپزشکی] عاطفه محدود

معنی کلمه affect به انگلیسی

affect
• influence; move someone (emotionally); attack (of a disease); act as if, pretend; have a certain disposition towards; have an affinity for
• when one thing affects another, it influences it or causes it to change.
• if a disease affects you, it causes you to become ill.
• if you affect a particular characteristic, you pretend that it is natural for you when it is not.
affect the health
• influence the health, have an impact on the health

affect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تاییس
اثر گذاشتن بر
وانمود کردن
بهانه کردن
mitra
یعنی اثر گذاشتن
خورشيدوند
تحت تاثير قرار گرفتن
Reza
درروانشناسی:بازتاب عواطف درچهره و رفتار
Matin
تاثیر گذاشتن، اثر کردن
تقی قیصری
تأثیر منفی گذاشتن بر چیزی
از واژه‌های هم‌خانواده‌ی effect در زبان انگلیسی، affect �عموماً� دلالت بر �تأثیر منفی� بر چیزی دارد و نه صرفاً �تأثیر� از هر نوع. در مثال‌های زیر می‌توان این معنی تلویحی را مشاهده کرد:

Cold weather affected the crops
The dampness began to affect my health.
These ruined crops show the affects of a bad storm.

اگر جملاتی را که در آنها فعل affect به کار رفته است از نظر فراوانی بررسی کنیم مشخص می‌شود که دلالت بر تأثیر منفی دارد.
احمد درفشدار
affect-based
مبتني بر عاطفه
farid
اثرگذاری
سهیلا نخعی
عاطفه اغلب به صورت مهر و محبت تلقی می شود. در روانشناسی affect به معنای احساس فرد در مورد زندگی است Feeling life
محدثه فرومدی
تاثیرگذاری
uSER
اثر گذاشتنريال تاثیر گذاشتن، تغییر دادن
Ayris Kianafshar
to have influence on somebody or something
صفر
روانشناسی : هیجان، احساس جسمی بنیادی و ژنتیکی که با آن متولد میشویم
کرام
اَثَریدن = اثر کردن بر روی چیزی یا کسی
This food affects your body negatively.
این غذا روی بدن شما منفیانه می‌اَثَرَد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی affect

کلمه : affect
املای فارسی : اففکت
اشتباه تایپی : شببثزف
عکس affect : در گوگل

آیا معنی affect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )