برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

advertise

/ˈædvərˌtaɪz/ /ˈædvətaɪz/

معنی: اگهی دادن، اعلان کردن، انتشار دادن
معانی دیگر: آگهی کردن، آگهی دادن، تبلیغ کردن، تبلیغ تجاری کردن، نشان دادن، گویا بودن، شناساندن، اعلام کردن، به رخ کشیدن

بررسی کلمه advertise

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: advertises, advertising, advertised
(1) تعریف: to present (a product or idea) in a favorable light to win public patronage, support, or approval.
مترادف: promote, publicize
مشابه: announce, ballyhoo, bill, blazon, circularize, hype, plug, propagandize, propagate, publish, push, sell, tout, vaunt

- They advertise their products on both radio and television.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها محصولات خود را در رادیو و تلویزیون تبلیغ می‌کنند
[ترجمه گوگل] آنها محصولات خود را در هر دو رادیو و تلویزیون تبلیغ می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to direct attention to.
مشابه: announce, bill, blaze, disclose, display, herald, noise, proclaim, reveal, show

- He advertises his wealth by driving fancy cars and wearing flashy gold jewelry.
[ترجمه ترگمان] او ثروت خود را با رانندگی ماشین‌های تجملی و پوشیدن جواهر طلایی پر زرق و برقی تبلیغ می‌کند
[ترجمه گوگل] او با استفاده از وسایل نقلیه عجیب و غریب و پوشیدن طلا و جواهر طلای طلایی، ثروت خود را تبلیغ می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intrans ...

واژه advertise در جمله های نمونه

1. they advertise in order to lure customers
برای جلب مشتری آگهی می‌دهند.

2. let us not advertise our differences
بیا اختلافات خود را بروز ندهیم.

3. It may be safer not to advertise your presence.
[ترجمه ترگمان]شاید بهتر باشه که حضور تو رو اعلام نکنیم
[ترجمه گوگل]ممکن است امن تر باشیم که حضور شما را تبلیغ نکنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They no longer advertise alcohol or cigarettes at sporting events.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها دیگر الکل و سیگار را در مسابقات ورزشی تبلیغ نمی‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها دیگر در رویدادهای ورزشی تبلیغ الکل یا سیگار ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Orders have been falling off lately;we must advertise more.
[ترجمه ترگمان]این اواخر فرمان صادر شده‌است و ما باید بیشتر تبلیغ کنیم
[ترجمه گوگل]سفارشات اخیرا سقوط کرده اند؛ باید بیشتر تبلیغ کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It is unwise of them to advertise th ...

مترادف advertise

اگهی دادن (فعل)
advertise , announce
اعلان کردن (فعل)
declare , give out , advertise , announce , proclaim
انتشار دادن (فعل)
promulgate , issue , propagate , advertise , announce

معنی کلمه advertise به انگلیسی

advertise
• publicise, promote, draw attention to (generally in order to sell goods or services); publicly announce; give notice, inform; (in poker card game) bluff in order to make the bluff apparent (also advertize)
• if you advertise a product, event, or job, you tell people about it publicly, for example in newspapers or on television, in order to encourage them to buy that product, go to that event, or apply for that job.
• if you advertise for something that you want, you announce in a newspaper, on television, or on a notice board that you want that thing.

advertise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

متین خدایی
آگهی دادن
Firoozi
تبلیغات کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی advertise
کلمه : advertise
املای فارسی : ادورتیس
اشتباه تایپی : شیرثقفهسث
عکس advertise : در گوگل

آیا معنی advertise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )