برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1435 100 1

adrift

/əˈdrɪft/ /əˈdrɪft/

معنی: شناور، سر گردان، اواره، بدون هدف، دستخوش طوفان، غوطهور
معانی دیگر: زبردست، تردست، سبکدست، ماهر، بی هدف، (در مورد کشتی یا قایق) شناور (بدون لنگر و ناخدا)، غوطه ور روی اب

بررسی کلمه adrift

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not anchored, as a boat; drifting.
مترادف: awash, drifting
مشابه: astray, at sea, rootless, unsettled, wandering

- The boat had become unmoored and was now adrift in the sea.
[ترجمه ترگمان] قایق به صورت unmoored درآمده بود و اکنون در دریا سرگردان شده بود
[ترجمه گوگل] قایق غرق شده بود و در حال حاضر در دریا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: without purpose or decisiveness.
مترادف: aimless, directionless, drifting, indecisive, irresolute, purposeless
مشابه: uncertain

- His life is adrift.
[ترجمه ترگمان] زندگیش بی‌هدف است
[ترجمه گوگل] زندگی او سرزنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
(1) تعریف: without anchor, as a boat; drifting.
مترادف: awash, drifting

- The ship was set adrift by the storm.
[ترجمه ترگمان] کشتی دست‌خوش طوفان شده بود
[ترجمه گوگل] ...

واژه adrift در جمله های نمونه

1. suddenly i realized that i was jobless and adrift
ناگهان احساس کردم که بی‌کار و سرگردانم.

2. The survivors were adrift on a raft for six days.
[ترجمه ترگمان]این بازمانده‌ها شش روز روی یک کلک گیر کرده بودند
[ترجمه گوگل]بازماندگان برای شش روز در یک قایق بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was adrift in an open boat for three days.
[ترجمه ترگمان]سه روز بود که در یک قایق باز سرگردان بود
[ترجمه گوگل]او سه روز در یک قایق باز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He spent three days adrift on his yacht.
[ترجمه ترگمان] اون سه روز رو توی کشتی خودش غوطه‌ور کرده بود
[ترجمه گوگل]او سه روز در قایق بادبانی خود گذراند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They were spotted after three hours adrift in a dinghy.
[ترجمه ترگمان]پس از سه ساعت در یک قایق پارویی گیر افتاده بودند
[ترجمه گوگل]آنها بعد از سه ساعت در یک قایق رانده شدند
[ترجمه شما ...

مترادف adrift

شناور (صفت)
adrift , floating , buoyant , afloat , free-swimming
سر گردان (صفت)
astray , adrift , erratic , stray , wandering , runabout , homeless , errant , gadabout , helpless , vagrant
اواره (صفت)
adrift , arrant , excursive , homeless , errant , fugacious , straggly
بدون هدف (صفت)
adrift
دستخوش طوفان (صفت)
adrift
غوطهور (صفت)
adrift

معنی adrift در دیکشنری تخصصی

adrift
[نفت] سرگردان

معنی کلمه adrift به انگلیسی

adrift
• without direction, without purpose; (nautical) drifting, not anchored (of a ship)
• aimless, without direction, without purpose; (nautical) drifting, not anchored (of a ship); astray
• if a boat goes adrift, it floats on the water without being controlled.
• in sport, if you are a particular number of points adrift, you are behind your opponent by that number of points.

adrift را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
شل
آسا
Cast sb adrift
متوقف کردن حمایت از کسی یا ترک کردن کسی بدون هر گونه حمایت و هدفی
محمد علیزاده
A person who doesnt have any purpose

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adrift
کلمه : adrift
املای فارسی : ادریفت
اشتباه تایپی : شیقهبف
عکس adrift : در گوگل

آیا معنی adrift مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )