برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

adolescent

/ˌædəˈlesənt/ /ˌædəˈlesnt/

معنی: نوجوان، جوان، بالغ، رشید
معانی دیگر: کم تجربه، خام، خام دست، وابسته به نوجوانی، بالغ (از سن بلوغ تا حدود بیست و یک سالگی)

بررسی کلمه adolescent

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of the period between puberty and adulthood.
مترادف: teen, teen-aged
مشابه: juvenile, pubescent, underage

- He's having an adolescent growth spurt.
[ترجمه ترگمان] رشد کرده و رشد کرده
[ترجمه گوگل] او دارای رشد رشد نوجوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They are studying aggression in adolescent males.
[ترجمه فواد بهمنی] آنها خشونت را در نوجوانان مذکر مطالعه می کنند.
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها در حال تحصیل خشونت در مردان بالغ هستند
[ترجمه گوگل] آنها در مردان نوجوانی تجاوز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characteristic of adolescence rather than adulthood; immature.
مترادف: callow, unfledged
متضاد: mature
مشابه: childish, green, immature, inexperienced, juvenile, young

- His colle ...

واژه adolescent در جمله های نمونه

1. In his adolescent years, the candidate claimed, he had undergone many hardships.
کاندیدا اظهار داشت در سال های نوجوانی اش، سختی های زیادی را متحمل شده بود

2. There is a fiction abroad that every adolescent is opposed to tradition.
این توهم در خارج وجود دارد که همه جوانان با رسم و رسوم مخالفند

3. Our annual Rock Festival attracts thousands of adolescents.
جشنواره سالانه موسیقی راک، هزاران نوجوان را به خود جذب می کند

4. in some tribes adolescent license and pregnancy are common
در برخی از قبایل بی بندوباری جنسی و آبستنی در میان نوجوانان عادی است.

5. the emotionalism of adolescent girls
شور و هیجان دختران نوباوه

6. his remarks struck me as being adolescent and ill-judged
گفته‌هایش به نظرم خام و نابخردانه بود.

7. He's got that bit of adolescent fuzz on his upper lip.
[ترجمه ترگمان]او آن بیت of را که روی لب بالایی‌اش داشت به دست اورده بود
[ترجمه گوگل]او کمی از فاز نوجوانی در بالای لب او قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He looked uncomfortable, like a self-conscious adolescent who's gone to the wrong party.
...

مترادف adolescent

نوجوان (اسم)
adolescent , teenager , juvenile , youngster , stripling , younker , teener
جوان (صفت)
adolescent , young , youthful , boyish
بالغ (صفت)
full , adolescent , adult , mature , ripe , major , full-fledged , marriageable
رشید (صفت)
adolescent , high

معنی adolescent در دیکشنری تخصصی

adolescent
[بهداشت] نوجوان

معنی کلمه adolescent به انگلیسی

adolescent
• young person; one who is at the stage between childhood and adulthood
• of puberty, pertaining to the age between childhood and adulthood
• an adolescent is a young person who is no longer a child but who is not yet an adult. count noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ...a father with an adolescent son.
adolescent gynecomastia
• gynecomastia that occurs during puberty in boys resulting from the hormones of puberty

adolescent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
adj. being of the age 13 through 19
characteristic of adolescence
immature
o f, relating to, or undergoing adolescence
Farhood
(نو)جوان
جوانی که تازه از سن نوجوانی درآمده
سنین ۱۸ تا ۲۲-۲۰

less than one in ten U.S. adults and adolescents consume the recommended amount of fruits and vegetables
لنا
نوجواني از سن ١٣-١٩،خام ،كم تجربه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی adolescent

کلمه : adolescent
املای فارسی : ادلسکنت
اشتباه تایپی : شیخمثسزثدف
عکس adolescent : در گوگل

آیا معنی adolescent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )