برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

admonish

/ædˈmɑːnɪʃ/ /ədˈmɒnɪʃ/

معنی: اگاه کردن، نصیحت کردن، پند دادن، وعظ کردن، موعظه کردن
معانی دیگر: تذکر دادن، متنبه کردن، برحذر داشتن، بازخواست کردن، (به طور ملایم) انتقاد کردن

بررسی کلمه admonish

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: admonishes, admonishing, admonished
مشتقات: admonishingly (adv.), admonisher (n.), admonishment (n.)
(1) تعریف: to caution or warn.
مترادف: caution, warn
مشابه: advise, correct, counsel, forearm, forewarn, lesson

- His brother admonished him not to invest all his money in stocks.
[ترجمه ترگمان] برادرش به او تذکر داد که تمام پولش را در سهام سرمایه‌گذاری نکند
[ترجمه گوگل] برادرش او را تشویق کرد که تمام پول خود را در سهام نپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His companions admonished him of the danger of setting out alone.
[ترجمه ترگمان] رفقایش او را از خطر انداختن تنها به او نصیحت می‌کردند
[ترجمه گوگل] اصحاب او را به خطر انداختن او به تنهایی تعلیم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to criticize or rebuke mildly but firmly.
مترادف: chide, reprove
متضاد: applaud, commend, praise
مشابه: berate, censure, chastise, criticize, lesson, rebuke, reprehend, reprimand, reproach, scold, take to task, upbraid

- The librarian admonished the children for talking loudly. ...

واژه admonish در جمله های نمونه

1. Admonish your friends in private, praise them in public.
[ترجمه مهسا حسینی نسب] از دوستانتان در خلوت انتقاد کنید و در جمع از آنها تعریف کنید.
|
[ترجمه ترگمان]دوستان شما را در خلوت admonish و در ملا عام ستایش کنید
[ترجمه گوگل]دوستان خود را به صورت خصوصی تشویق کنید، آنها را به طور عمومی ستایش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The ethics committee may take a decision to admonish him or to censure him.
[ترجمه ترگمان]کمیته اخلاقی ممکن است تصمیم بگیرد که او را نصیحت کند و یا او را توبیخ کند
[ترجمه گوگل]کمیته اخالقی ممکن است تصمیم بگیرد که او را مورد آزار و اذیت قرار دهد یا او را محروم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Admonish your friends privately, but praise them openly.
[ترجمه علی کریمی پور] از دوستانتان در تنهایی انتقاد کنید و در جمع از آنها تعریف کنید|
...

مترادف admonish

اگاه کردن (فعل)
acquaint , inform , admonish , intuit , warn
نصیحت کردن (فعل)
admonish , advise , exhort , preach
پند دادن (فعل)
admonish , advise , counsel
وعظ کردن (فعل)
admonish , preach , homily , sermonize
موعظه کردن (فعل)
admonish , sermon , preach , sermonize

معنی کلمه admonish به انگلیسی

admonish
• warn; scold; reprove
• if you admonish someone, you tell them firmly that they have done something wrong; a formal word.

admonish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
اظهار داشتن، گفتن، خاطرنشان کردن
محدثه فرومدی
توصیه کردن
علی ماشا اله زاده
تذکر لسانی دادن،متنبه کردن،ارشاد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی admonish
کلمه : admonish
املای فارسی : ادمنیش
اشتباه تایپی : شیئخدهسا
عکس admonish : در گوگل

آیا معنی admonish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )