برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

adjusted

/əˈdʒəst/ /əˈdʒʌst/

معنی: معدل
معانی دیگر: (verb transitive) تعدیل کردن، تنظیم کردن (verb transitive) میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن

واژه adjusted در جمله های نمونه

1. he adjusted the differences
او اختلافات را برطرف کرد.

2. badly adjusted
ناسازگار،ناهماهنگ

3. well adjusted
سازگار،هماهنگ

4. an improperly adjusted tool chatters
ابزاری که درست تنظیم نشده باشد تق تق می‌کند.

5. she gradually adjusted to her husband's idiosyncrasies
او کم‌کم خود را با تک ویژگی‌های شوهرش وفق داد.

6. the speaker stood on the platform and adjusted the microphone
سخنران در جایگاه ایستاد و میکروفن را تنظیم کرد.

7. the tension of the bowstring can be adjusted
میزان کشیدگی زه کمان را می‌توان تنظیم کرد.

8. The brakes need to be adjusted.
[ترجمه ترگمان]ترمزها باید تنظیم شوند
[ترجمه گوگل]ترمز باید تنظیم شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She carefully adjusted her clothes and her hair before going out.
[ترجمه ترگمان]با احتیاط لباس‌هایش را مرتب کرد و قبل از بیرون رفتن موهایش را مرتب کرد
[ترجمه گوگل]او دقت لباس ها و موهای خود را قبل از خروج تنظیم کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف adjusted

معدل (صفت)
equal , adjusted , coequal , corrected , equiponderant

معنی عبارات مرتبط با adjusted به فارسی

به طور بد، به بدی، به طور ناخوشایند یا غلط یا مضر، (عامیانه) بسیار، خیلی، گاهی به غلط به جای bad به کار می رود، ناسازگار، ناهماهنگ
سازگار، هماهنگ

معنی adjusted در دیکشنری تخصصی

adjusted
[ریاضیات] تطبیق شده، تراز، تراز شده
[آب و خاک] جریان تنظیم شده
[ریاضیات] تراز آزمایشی اصلاح شده
[خاک شناسی] نسبت جذب سدیم تنظیم شده

معنی کلمه adjusted به انگلیسی

adjusted
• suited, fitted; adapted, changed; regulated; settled (of an insurance claim)
• a well adjusted person can control their behaviour and deal with the problems of life. a badly adjusted person cannot.
adjusted amount
• calculated amount with adjustments made for the rate of inflation
adjusted interest
• rate of interest which accumulates until its time is up
adjusted range
• range at which fire upon an enemy is effective and provides them no rest
adjusted statement
• financial statement with adjustments made for rate inflation; financial statement required by income tax authorities
adjusted value
• value with interest and inflation rate taken into account

adjusted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

davood ravaghi
تعدیل شده
Amin
تنظیم شده
محدثه فرومدی
تطبیق‌یافته، مطابقت‌یافته، منطبق‌شده
تینوش میرزاده
در آمار : تعدیل شده
امیرحسین بیرانوند
چیزی که بسیار بسیار در ساخت یا ... اش بسیار دقت و ظرافت بکار رفته، متعادل، مناسب، تنظیم شده، تعدیل شده، منطبق شده، شرایط برای انجام کاری عالی باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی adjusted

کلمه : adjusted
املای فارسی : ادجوستد
اشتباه تایپی : شیتعسفثی
عکس adjusted : در گوگل

آیا معنی adjusted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )