برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1579 100 1
شبکه مترجمین ایران

adjacent

/əˈdʒeɪsənt/ /əˈdʒeɪsnt/

معنی: نزدیک، مجاور، همسایه، همجوار، متوالی، محدود، دیوار بدیوار
معانی دیگر: در حوالی، جنب، هم کنار

بررسی کلمه adjacent

صفت ( adjective )
مشتقات: adjacently (adv.)
• : تعریف: near or next to; adjoining.
مترادف: abutting, adjoining, bordering, conterminous, contiguous, neighboring, next, proximate
متضاد: detached, distant, faraway, nonadjacent, remote
مشابه: close, flush, near, nearby, neighbor, next-door, side by side

- We are worried about the large dead tree on the property adjacent to ours; it could fall onto our house during a storm.
[ترجمه amin] ما نگران درخت مرده در ملک همسایه خود بودیم،در حین طوفان ممکن بود روی خانه ی ما بیفتد
|
[ترجمه ترگمان] ما نگران آن درخت بزرگ و مرده در ملک مجاور ماست؛ در طول توفان می‌توانست به خانه ما بیاید
[ترجمه گوگل] ما در مورد درخت مرده بزرگ در اموال مجاور ما هستیم؛ این می تواند در طول یک طوفان به خانه ما برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- China is adjacent to India and many other countries.
[ترجمه ترگمان] چین در مجاورت هند و بسیاری از کشورهای دیگر قرار دارد
[ترجمه گوگل] چین به هند و بسیاری از کشورهای دیگر مجاور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه adjacent در جمله های نمونه

1. adjacent farms
مزارع هم‌جوار

2. to be adjacent
در حوالی هم بودن

3. our shops are adjacent but not adjoining
دکان‌های ما مجاورند ولی به هم متصل نیستند.

4. he went to the adjacent room
به اتاق مجاور رفت.

5. The vineyards of Verzy lie adjacent to those of Verzenay.
[ترجمه ترگمان]The Verzy در مجاورت آن of قرار دارد
[ترجمه گوگل]تاکستانهای Verzy در کنار مجسمه Verzenay قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. These young students lives in adjacent rooms.
[ترجمه ترگمان]این دانش آموزان جوان در اتاق‌های مجاور زندگی می‌کنند
[ترجمه گوگل]این دانش آموزان جوان در اتاق های مجاور زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The spillover from the adjacent river flooded the lower fields.
[ترجمه ترگمان]سرریز رودخانه مجاور باعث طغیان زمین‌های پست شد
[ترجمه گوگل]سرازیری از رودخانه مجاور زمین های پایین تر را پر کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف adjacent

نزدیک (صفت)
near , nigh , close , nearby , hand-to-hand , adjacent , adjoining , neighbor , contiguous , vicinal , accessible , relative , proximate , forthcoming , upcoming
مجاور (صفت)
nigh , hand-to-hand , abutting , adjacent , adjoining , next , neighbor , contiguous , vicinal , conterminous , limitrophe
همسایه (صفت)
abutting , adjacent , adjoining , vicinal
همجوار (صفت)
adjacent , adjoining , contiguous
متوالی (صفت)
adjacent , following , consecutive , successive , continuous , sequential , long , uninterrupted , succedent
محدود (صفت)
definite , adjacent , adjoining , moderate , limited , finite , confined , narrow , bounded , defined , terminate , determinate , limitary , parochial , straightlaced , straitlaced
دیوار بدیوار (صفت)
adjacent , adjoining

معنی عبارات مرتبط با adjacent به فارسی

(هندسه) زوایای مجاور (که یک خط میانی مشترک دارند)، گوشه های هم کنار

معنی adjacent در دیکشنری تخصصی

adjacent
[عمران و معماری] مجاور
[برق و الکترونیک] مجاور
[مهندسی گاز] مجاور
[صنعت] مجاور ، نزدیک
[نساجی] مجاور - کنار
[ریاضیات] نزدیک، در مجاورت بودن، متصل بودن، هم جوار، مجاور، نزدیک، هم پهلو
[ریاضیات] زاویه ی مجاور
[نساجی] دو زاویه مجاور
[ریاضیات] زوایای مجاور
[ریاضیات] پایه ی مجاور
[برق و الکترونیک] کانال مجاور کانالی که بلا فاصله بالاتر از کانال مورد نظر قرار دارد .
[برق و الکترونیک] داخل کانال مجاور ،تداخل باند کناری ، پاشش باند کناری تداخل ناشی از کار یک فرستنده در کانال همسایه . موقعی که باندهای کناری فرستنده ی کانال همسایه با سیگنال حامل ایستگاه مورد نظرش ایجاد می کنند ، این تداخل به صورت یک صدای نامفهوم و غیر عادی به همراه برنامه اصلی شنیده می شود .
[برق و الکترونیک] گزینندگی کانال مجاور توانایی کی گیرنده در رد سیگنالهای مربوط به کانالهای مجاور ایستگاه مورد نظر .
[ریاضیات] نقطه ی غایی مجاور، نقطه ی فرین مجاور
[ریاضیات] حاصل ضرب اساس ...

معنی کلمه adjacent به انگلیسی

adjacent
• near; next; adjoining
• device joined to another device through a direct connection (computers)
• if one thing is adjacent to another or if two things are adjacent, they are next to each other.
adjacent angle
• either of two angles having a common side and a common vertex
adjacent area
• area which is nearby, area which is close to
adjacent to
• next to, bordering, neighboring

adjacent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

unknonwn
نزدیک،مجاور،همسایه
مهدی گل محمدی
کناری-مجاور
نیما ابراهیمی
چسبیده به هم adjacent rooms
ابوالفضل
مجاور ، حوالی ، نزدیک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی adjacent

کلمه : adjacent
املای فارسی : ادجکنت
اشتباه تایپی : شیتشزثدف
عکس adjacent : در گوگل

آیا معنی adjacent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )