برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

adjacency

/əˈdʒeɪsnsi/ /əˈdʒeɪsnsi/

معنی: مجاورت، نزدیکی، قرب جوار
معانی دیگر: همسایگی، در حوالی بودن، هم کناری

واژه adjacency در جمله های نمونه

1. When adjacency and multiple occupation are permitted, the figure becomes extrovert, expansionist.
[ترجمه ترگمان]وقتی مجاورت و اشغال متعدد مجاز هستند، این شکل برون گرایان، توسعه‌طلبانه می‌شود
[ترجمه گوگل]هنگامی که مجاورت و اشغال چندگانه مجاز می باشد، این رقم عصبی می شود، انبساطی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A line list that also contains adjacency information.
[ترجمه ترگمان]یک لیست خط که حاوی اطلاعات مجاورت است
[ترجمه گوگل]یک لیست خط که حاوی اطلاعات مجاور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Then a Region Adjacency Graph(RAG) based region merging algorithm was applied to get the final result from the initial segmentation.
[ترجمه ترگمان]سپس الگوریتمی به نام Adjacency Graph (rag)برای ادغام الگوریتم برای بدست آوردن نتیجه نهایی از تقسیم‌بندی اولیه استفاده شد
[ترجمه گوگل]سپس یک الگوریتم ادغام منطقهای مبتنی بر منطقهای وابسته به منطقه (RAG) برای به دست آوردن نتیجه نهایی از تقسیم بندی اولیه اعمال شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Determining the adjacency is easy because the free list is maintained in order of decreasing ...

مترادف adjacency

مجاورت (اسم)
abutment , proximity , vicinity , presence , neighborhood , adjacency , surroundings , contiguity , propinquity , juxtaposition , vicinage
نزدیکی (اسم)
abutment , proximity , vicinity , adjacency , affinity , rapprochement , approximation , accession , adduction , imminence , verge , contiguity , going-on , imminency , propinquity , vicinage
قرب جوار (اسم)
adjacency

معنی adjacency در دیکشنری تخصصی

adjacency
[ریاضیات] همجواری، مجاورت، همسایگی
[زمین شناسی] تجزیه مقارب ، گروه بندی نواحی جغرافیایی پیوسته به کمک یک خصوصیت مشترک برگزیده تجزیه و تحلیل انجام شده به منظور تعیین این که کدام قسمت از نواحی مرز مشترک است
[ریاضیات] لیست مجاور
[ریاضیات] ماتریس مجاورت
[ریاضیات] ساختار مجاورتی
[ریاضیات] جدول مجاورت

معنی کلمه adjacency به انگلیسی

adjacency
• being located next to, being adjacent; nearness

adjacency را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی adjacency

کلمه : adjacency
املای فارسی : ادجکنکی
اشتباه تایپی : شیتشزثدزغ
عکس adjacency : در گوگل

آیا معنی adjacency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )