برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

adherent

/ədˈhɪrənt/ /ədˈhɪərənt/

معنی: موافق، طرفدار، پیرو، هواخواه، بهم چسبیده، تابع
معانی دیگر: وفادار، هوادار، چسبنده، (گیاه شناسی) به هم چسبیده، هم روی

بررسی کلمه adherent

اسم ( noun )
• : تعریف: one who supports or follows a person, party, principle, or the like (usu. fol. by "of").
مترادف: disciple, follower, partisan, supporter
متضاد: dissenter, opponent, renegade
مشابه: acolyte, advocate, backer, champion, devotee, fan, patron, pupil, rotary, student

- The new faith quickly gathered adherents.
[ترجمه ترگمان] ایمان جدید طرفداران را به سرعت جمع کرد
[ترجمه گوگل] ایمان جدید به سرعت طرفداران را جمع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Bach was a strong adherent of the Lutheran Church.
[ترجمه ترگمان] باخ پیرو کلیسای لوتری بود
[ترجمه گوگل] باخ پیرو کلیسای لوتری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- As a youth, the industrialist was an adherent of Marxism, but he later became a capitalist.
[ترجمه ترگمان] به عنوان یک جوان، صنعت، چسبنده از مارکسیسم بود، اما بعدها به یک سرمایه‌دار تبدیل شد
[ترجمه گوگل] به عنوان یک جوان، صنعتگر پیرو مارکسیسم بود، اما بعدا به یک سرمایه داری تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه adherent در جمله های نمونه

1. an adherent of islam
پیرو مذهب اسلام

2. She has long been an adherent of the Communist Party.
[ترجمه ترگمان]مدت‌ها بود که طرفدار حزب کمونیست بود
[ترجمه گوگل]او مدتهاست که طرفدار حزب کمونیست است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It makes me an adherent to a code of conduct which helps hold society together.
[ترجمه ترگمان]این به من یک چسبنده به یک قانون رفتاری می‌کند که به حفظ جامعه کمک می‌کند
[ترجمه گوگل]این باعث می شود من پایبندی به یک قانون رفتار است که کمک می کند تا جامعه را با هم اداره کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. an adherent of Protestantism.
[ترجمه ترگمان]پیرو آیین پروتستان شد
[ترجمه گوگل]پیرو پروتستانتیسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. an adherent of Lamaism.
[ترجمه ترگمان]یه طرفدار of
[ترجمه گوگل]یک طرفدار لامیسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ر ...

مترادف adherent

موافق (اسم)
adherent , sympathizer , disciple
طرفدار (اسم)
devotee , advocate , adherent , sympathizer , aficionado , partisan , bigot , disciple , zealot , governor , sovereign , henchman
پیرو (اسم)
satellite , adherent , follower , disciple , impersonator , cohort , henchman , juniper
هواخواه (اسم)
devotee , adherent , aficionado , disciple , enthusiast
بهم چسبیده (صفت)
concrete , adherent , impacted
تابع (صفت)
subsidiary , ancillary , subordinate , incident , adjective , adherent , dependent , subservient , amenable , passive , tributary , sequacious , sequent , subordinative

معنی adherent در دیکشنری تخصصی

adherent
[ریاضیات] چسبیده
[ریاضیات] نقطه ی چسبیده

معنی کلمه adherent به انگلیسی

adherent
• supporter; follower, devotee
• sticking, clinging; modifying a noun (grammar)
• an adherent is someone who holds a particular belief or supports a particular person or group.

adherent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما
قطعۀ چسب کاری شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی adherent

کلمه : adherent
املای فارسی : ادهرنت
اشتباه تایپی : شیاثقثدف
عکس adherent : در گوگل

آیا معنی adherent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )