برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

adherence

/ədˈhɪrəns/ /ədˈhɪərəns/

معنی: چسبیدن، تبعیت، چسبندگی، طرفداری، پیوستگی، الصاق، هوا خواهی، دوسیدگی
معانی دیگر: چسبش، پیروی، پایمردی، وفاداری

بررسی کلمه adherence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or condition of adhering.
مترادف: attachment
مشابه: coalescence, cohesion, concretion, observance, tenacity

- The club demands strict adherence to its policy regarding guests.
[ترجمه ترگمان] این باشگاه خواستار پایبندی شدید به سیاست خود در مورد میهمانان می‌شود
[ترجمه گوگل] باشگاه خواستار پیروی از سیاست خود در خصوص مهمانان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: steady or faithful attachment or devotion, as to a person, party, or principle; faithfulness; fidelity.
مترادف: devotion, fealty, fidelity, loyalty
مشابه: allegiance, attachment, respect

واژه adherence در جمله های نمونه

1. his adherence to religion
پیروی او از مذهب

2. the adherence of paint to wood
چسبیدن رنگ به چوب

3. a slavish adherence to fashion
پیروی کورکورانه از مد روز

4. she reproves blind adherence to fashion
او مخالف پیروی کورکورانه از مد است.

5. His rigid adherence to the rules made him unpopular.
[ترجمه ترگمان]پایبندی جدی او به قوانین، او را منفور کرد
[ترجمه گوگل]پایبندی سفت و سخت او به قوانین او را ناخوشایند ساخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The teacher demanded adherence to the rules.
[ترجمه ترگمان]معلم خواستار پایبندی به قوانین شد
[ترجمه گوگل]معلم خواستار پیروی از قوانین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Their religious adherence is not to the established church.
[ترجمه ترگمان]پایبندی مذهبی آن‌ها به کلیسای established نیست
[ترجمه گوگل]پایبندی مذهبی آنها به کلیسای ثابت نشده است
[ترجمه شما] ...

مترادف adherence

چسبیدن (اسم)
adherence , adhesion
تبعیت (اسم)
amenability , adherence , subordination , allegiance , citizenship , dependence , dependency , vassalage , citizenry
چسبندگی (اسم)
stick , adherence , cohesion , tenacity , pastiness
طرفداری (اسم)
support , adherence , advocacy , favoritism , siding , partiality , adhesion , approbation , backstop , approval , backing , partisanship , sponsorship
پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
الصاق (اسم)
attachment , adherence , adhesion , sticking
هوا خواهی (اسم)
adherence , devotion , zealotry
دوسیدگی (اسم)
adherence , adhesion

معنی عبارات مرتبط با adherence به فارسی

هواخواهی یاتبعیت ازحزبی، پیوستگی به حزبی

معنی adherence در دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] پیوستگی ، انسجام
[زمین شناسی] چسبندگی
[ریاضیات] چسبیدگی، چسبندگی، دوسیدگی
[نفت] چسبندگی - حد چسبندگی

معنی کلمه adherence به انگلیسی

adherence
• devotion, support; clinging, sticking
• adherence to a rule or agreement is obeying it exactly.
• your adherence to a particular belief or opinion is the fact that you support it.

adherence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
پایبندی
همتیان
مداومت
اژدر
تبعیت، اطاعت، پایبندی
سیامک
دنباله‌روی
faeghe
رعایت، تبعیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی adherence

کلمه : Adherence
املای فارسی : ادهرنک
اشتباه تایپی : شیاثقثدزث
عکس Adherence : در گوگل

آیا معنی adherence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )