برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

actuator

/ˈæktjuːˌetər/ /ˈækt͡ʃueɪtə/

معنی: فعال کننده، بکار اندازنده
معانی دیگر: محرک

واژه actuator در جمله های نمونه

1. The development of better miniature actuators and smart materials will make such robots affordable for all.
[ترجمه ساشا آقابابایی] توسعه موتورهای کوچک بهتر و مصالح هوشمند، چنین روباتهایی را برای همه مقرون به صرفه خواهد ساخت.
|
[ترجمه ترگمان]توسعه عملگرهای هوشمند بهتر و مواد هوشمند، این روبات‌ها را برای همگان مقرون‌به‌صرفه خواهد ساخت
[ترجمه گوگل]توسعه موتوری مینیاتوری بهتر و مواد هوشمند، چنین روباتهایی را برای همه مقرون به صرفه خواهد ساخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To Bowman, every actuator in the ship had its own distinctive voice, and he recognized this one instantly.
[ترجمه ترگمان]در مورد بومن، هر actuator که در کشتی بود صدای خاص خودش را داشت و فورا آن را شناخت
[ترجمه گوگل]به بومان، هر وسیله نقلیه در کشتی صدای متمایز خود را داشت و فورا آن را شناخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Case Study – Diesel engine, Engine brake, Actuator pin and Screw body.
[ترجمه ترگمان]مطالعه موردی - موتور دیزل، ترمز موتور، پین Actuator و بدنه پیچ
...

مترادف actuator

فعال کننده (اسم)
actuator
بکار اندازنده (اسم)
actuator

معنی actuator در دیکشنری تخصصی

actuator
[کامپیوتر] محرک ، کاراندازنده .
[برق و الکترونیک] راه انداز ، متحرک یک موتور ،سیملوله ، یا وسیله با مدار فعال دیگری که انرژی هیدرولیک ، یا بادی را به شکلی تبدیل می کندکه منجر به حرکت یاشروع پاسخ مطلوب می شود . کنترل راه دور تلویزیون نمونه ای از راه انداز است. - عمل کننده ، محرک
[مهندسی گاز] محرک
[زمین شناسی] عملگر
[صنعت] سیستم محرک ، بکار اندازنده
[نساجی] فعال کننده - محرک
[ریاضیات] کارانداز، راه انداز، به کار اندازنده، محرک
[مهندسی گاز] فلزمحترک
[مهندسی گاز] ساقه متحرک
[برق و الکترونیک] محرک خطی ، کارانداز خطی محرکی که انرژِ الکتریکی را به حرکت مکانیکی خطی تبدیل می کند .
[مهندسی گاز] محرک دستی
[برق و الکترونیک] محرک گردان قلعه ای که انرژی الکتریکی یا پنوماتیکی را به نیروی دوار کنترل شده تبدیل می کند. یک نوع آن شامل موتور الکتریکی ،جعبه دنده و سوییچهای حد نهایی است .

معنی کلمه actuator به انگلیسی

actuator
• person or thing which actuates, activator

actuator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهنا جلیلیان
موتور، عامل
ebi
فرمان بَر ، فرمان پذیر ، فرمان گیر
Kamyar_mohammadi
عملگر
رضا زارع
actuator به معنای activator است . کسی یا چیزی که active میکند . اکتیو کردن به معنای {کار} انداختن که یک صفت است . در فارسی بن (کن) برابر فارسی act است . و (کنا) همان active یعنی چیزی که {کنش} دارد.پس برایند انها این میشود: actuator =(کناگر ،کنشگر) کسی یا چیزی که active میکند...امیدوارم روزی زبان مادری از این همه پلشتی نجات یابد.سپاس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی actuator
کلمه : actuator
املای فارسی : اکتواتر
اشتباه تایپی : شزفعشفخق
عکس actuator : در گوگل

آیا معنی actuator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )