برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

activate

/ˈæktəˌvet/ /ˈæktɪveɪt/

معنی: فعال کردن، کنشور کردن، بفعالیت پرداختن، تخلیص کردن، سوق دادن، بکار انداختن
معانی دیگر: به کار انداختن، کنانیدن، (برای عملیات نظامی) مجهز و آماده کردن، (ماشه ی جنگ افزار) چکانیدن، (مین و نارنجک و غیره) چاشنی را کشیدن، رادیو اکتیو کردن، تخلیص کردن سنگ معدن

بررسی کلمه activate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: activates, activating, activated
مشتقات: activation (n.)
(1) تعریف: to initiate action in; make active.
مترادف: actuate, energize, start, stimulate
متضاد: arrest, halt, inhibit, stop
مشابه: arouse, commence, compel, drive, excite, ignite, impel, induce, initiate, inspire, kindle, motivate, prod, propel, trigger, trip, vitalize

- This button activates the wind machine.
[ترجمه ترگمان] این دکمه ماشین باد را فعال می‌کند
[ترجمه گوگل] این دکمه دستگاه باد را فعال می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in chemistry, to make more reactive, as by heating.
متضاد: inhibit
مشابه: catalyze, hasten, stimulate, volatilize

(3) تعریف: to assign (a military unit) to active status.
مترادف: assign, ready
متضاد: deactivate
مشابه: appoint, call, engage, mobilize, post, prepare, summon

(4) تعریف: in physics, to cause radioactive properties in (a substance).
مشابه: excite, irradiate, x-ray

(5) تعریف: to cause decomposition in (sewage) by aerating.
مترادف: aerate, oxygenate
مشابه: air, charge, decompose, ventilate

واژه activate در جمله های نمونه

1. pushing this button will activate the machine
با فشار این دکمه ماشین به کار می‌افتد.

2. Cooking fumes may activate the alarm.
[ترجمه ترگمان]بخارات پخت ممکن است زنگ خطر را فعال کند
[ترجمه گوگل]بخار غذا ممکن است هشدار را فعال کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We must activate the youth to study.
[ترجمه ترگمان]ما باید جوانان را فعال کنیم تا تحصیل کنند
[ترجمه گوگل]ما باید جوانان را برای تحصیل فعال کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Its special property is that it can activate most of the genes that are required in the mature muscle.
[ترجمه ترگمان]ویژگی خاص آن این است که می‌تواند بیشتر ژن‌های مورد نیاز در ماهیچه کامل را فعال کند
[ترجمه گوگل]خصوصیات خاص آن این است که می تواند اکثر ژن هایی را که در عضله بالغ مورد نیاز هستند را فعال کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. What does it mean to activate an algorithm, or to embody it in physical form?
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف activate

فعال کردن (فعل)
activate
کنشور کردن (فعل)
activate
بفعالیت پرداختن (فعل)
activate , put
تخلیص کردن (فعل)
activate
سوق دادن (فعل)
activate , propel , lead , direct , actuate , send
بکار انداختن (فعل)
agitate , use , exploit , operate , exercise , activate , actuate , put on

معنی activate در دیکشنری تخصصی

activate
[کامپیوتر] انتخاب پنجره ای که می خواهید درون آن بنویسید این عمل از طریق حرکت دادن نشانگر به درون پنجره و فشار یک دکمه انجام می شود در بعضی از سیستمهای عامل باید روی خط عنوان پنجره دکمه ماوس را فشار دهید . راه اندازی قطعهای از نرم افزار از طریق دوبارفشار دکمه ماوس برروی نام و یا تصویر آن نرم افزار نگاه کنید به کلیک ایکن
[برق و الکترونیک] فعال شدن ، فعال کردن
[مهندسی گاز] بکارانداختن
[خاک شناسی] فعال

معنی کلمه activate به انگلیسی

activate
• set in motion, make active, start; speed up a reaction (chemistry); make radioactive (physics)
• if a device or process is activated, something causes it to start working.

activate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
ژیراندن
žir�ndan
پژمان ز
رادیواکتیو شدن وسایل ،تجهیزات ، سیالات شامل آب و غیره
آلودگی به رادیواکتیویته
activated به معنای اکتیو بودن(آلوده بودن به تشعشع رادیو اکتیو). بطور مثال activated water treatment system به معنای سیستم تصفیه آبهای رادیواکتیو
ebi
کار اندازی

راه‌اندازی ، راه انداختن

فعال‌سازی(کردن)
Bahar
فعال کردن
گلی افجه
انگیختن
تحریک کردن
راندن
Amax
ایفای نقش کردن، به بازی گرفته شدن
Hannaneh Toroghi
به راه انداختن، شروع به کار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی activate

کلمه : activate
املای فارسی : اکتیوت
اشتباه تایپی : شزفهرشفث
عکس activate : در گوگل

آیا معنی activate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )