برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1432 100 1

acquaintance

/əˈkweɪntəns/ /əˈkweɪntəns/

معنی: اشنایی، اگاهی، اشنا
معانی دیگر: آشنایی، دانش، سابقه، آگاهی، اطلاع، (در مورد اشخاص) آشنا، شناسایی، اشنایان

بررسی کلمه acquaintance

اسم ( noun )
مشتقات: acquaintanceship (n.)
(1) تعریف: a person one has met but does not know well.
مشابه: associate, colleague, compeer, confrere, coworker, friend, peer, teammate

- I have several acquaintances in this city but no real friends yet.
[ترجمه باقری] من چندین آشنا در این شهر دارم اما آنها هنوز دوستان واقعی من محسوب نمی شوند.
|
[ترجمه ترگمان] من چند تا از آشنایان در این شهر دارم، اما هنوز هیچ دوستی واقعی در کار نیست
[ترجمه گوگل] من چندین آشنایی در این شهر دارم اما دوستان واقعی ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: personal familiarity; knowledge.
مترادف: awareness, conversance, familiarity, knowledge
متضاد: unfamiliarity
مشابه: cognizance, intimacy, understanding

- My acquaintance with French literature is not very extensive.
[ترجمه ترگمان] آشنایی با ادبیات فرانسه خیلی زیاد است
[ترجمه گوگل] آشنایی من با ادبیات فرانسه بسیار گسترده نیست
[ترجمه شما] ...

واژه acquaintance در جمله های نمونه

1. my acquaintance with him started two months ago
آشنایی من با او از دو ماه پیش شروع شد.

2. a casual acquaintance
آشنایی کم

3. a thorough acquaintance with the works of ferdowsi
آشنایی کامل با آثار فردوسی

4. make someone's acquaintance
با کسی آشنا شدن

5. i made her acquaintance in the queen's last drawing room
در آخرین پذیرایی رسمی ملکه با او آشنا شدم.

6. have a nodding acquaintance with someone (or something)
با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن،کمی شناختن

7. a further (or closer) acquaintance
پس از آشنایی بیشتر (شخص یا چیز)

8. he has only a passing acquaintance with the subject
او با این موضوع فقط آشنایی سطحی دارد.

9. have a nodding (or passing) acquaintance
کمی آشنایی داشتن

10. I bumped into a casual acquaintance in town.
[ترجمه ترگمان]با یه آشنا معمولی تو شهر برخورد کردم
[ترجمه گوگل]من به یک آشنایی گاه به گاه در شهر برخورد کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف acquaintance

اشنایی (اسم)
acquaintance , familiarity , orientation , friendship
اگاهی (اسم)
knowledge , acquaintance , awareness , consciousness , inkling , intelligence , advice , advertisement , monition , idea , dope , perception , cognizance , immediacy
اشنا (اسم)
acquaintance

معنی عبارات مرتبط با acquaintance به فارسی

اشنایی کم، اشنایی مختصر، سلامی وبس
کمی آشنایی داشتن
با کسی آشنا شدن
آشنایی کم، شناخت کم، شناسایی از دور، نیمه آشنایی، آشنایی مختصر، سلام علیک
عدم آشنایی

معنی کلمه acquaintance به انگلیسی

acquaintance
• familiarity; knowledge, awareness; person one knows slightly
• an acquaintance is someone who you have met but do not know well.
• your acquaintance with a subject is your knowledge or experience of it.
• when you make someone's acquaintance, you meet them for the first time.
• if you have a nodding or passing acquaintance with someone, you know them slightly but not very well.
make one's acquaintance
• be introduced to someone
make someone's acquaintance
• meet someone
nodding acquaintance
• superficial acquaintance
speaking acquaintance
• person with whom one is not closely acquainted

acquaintance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نرگس مالایی
باهاش فقط سلام علیک دارم =I only have a nodding acquaintance with him
Asra
A person who you know
آشنا
فلورا
دوستی درحد سلام وعلیک
يار دلواري
We are getting closer to the date and anniversary of our acquaintance
ما به ماهگرد و سالگرد روز آشناییمون نزدیک میشویم
يار دلواري
The day we meet ، happy the day of our acquaintance
روز دیدارمان ، روز آشناييمون فرخنده مبارك باد
Once upon a time for days
Calling the Love Voice to My Cellphone, Launching a World of Happiness and a Baptismal Love Hug in the beauty world was my day
I wish I could not face the darkness of my world while traveling the beauty of my love
فراخوانی صدای عشق به تلفن همراه من ، راه اندازی جهانی از خوشبختی و آغوش عشق تعمید در
دنیای زیبایی روز م بود
ای کاش در سفر زیبایی های عشقم نمی توانستم با تاریکی دنیای خود روبرو شوم
z❤️n ♾♥️m صاحب جان و جهانم باش 〽️پرفسور عشق و جان و جهانم باش كه بي تو مُرده ي بي نفسي بيش نيستم
فرشته عاج
این کلمه بیشتر برای شخصی استفاده می شود که با تشنایی مختصری داریم.مثال I have many acquaintances but few friends من آشنایان بسیاری دارم؛ اما دوستانم اندک هستند.
رسول
فرد مطلع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acquaintance
کلمه : acquaintance
املای فارسی : اکقواینتنک
اشتباه تایپی : شزضعشهدفشدزث
عکس acquaintance : در گوگل

آیا معنی acquaintance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )