برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1717 100 1
شبکه مترجمین ایران

accumulation

/əˌkjuːmjəˈleɪʃn̩/ /əˌkjuːmjəˈleɪʃn̩/

معنی: انباشتگی، ذخیره، توده، جمع اوری
معانی دیگر: انبوه شدگی، جمع آوری، تجمع، جمع شدگی، کپه، تل، مجموعه، تراکم، انبارش، اندوختگی

بررسی کلمه accumulation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of accumulating; collection.
مترادف: aggregation, collection, gathering
مشابه: accretion, acquisition, assemblage, compilation, deposition

(2) تعریف: the condition of being accumulated.
مترادف: aggregation, collection
مشابه: assemblage

(3) تعریف: something that is accumulated; mass.
مترادف: agglomerate, aggregation, collection
مشابه: accretion, assemblage, bank, conglomeration, cumulus, deposit, deposition, gather, heap, hoard, mass, pile, stack, stock, stockpile, store, supply

واژه accumulation در جمله های نمونه

1. an accumulation of various information
مجموعه‌ای از اطلاعات گوناگون

2. the accumulation of wealth, property, and privilege
گردآوری ثروت و ملک و امتیاز

3. a snow accumulation reaching five feet and more
انباشتگی برف به ارتفاع متجاوز از پنج پا

4. Her only interest was the accumulation of money.
[ترجمه ترگمان]تنها علاقه‌اش انباشت پول بود
[ترجمه گوگل]تنها علاقه او انباشت پول بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Despite this accumulation of evidence, the Government persisted in doing nothing.
[ترجمه ترگمان]با وجود این تجمع شواهد، دولت در انجام هیچ کاری پافشاری نکرد
[ترجمه گوگل]علیرغم این تجمع شواهد، دولت هیچ کاری انجام نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This malabsorption results in an excess lipid accumulation in the feces that is known as steatorrhea.
[ترجمه ترگمان]این malabsorption منجر به تجمع چربی اضافی در مدفوع می‌شود که به عنوان steatorrhea شناخته می‌شود
[ترجمه گوگل]این جذب بیش از حد باعث ایجاد تجمع چربی در مدفوع می شود که ...

مترادف accumulation

انباشتگی (اسم)
amplitude , accumulation , reposition , agglomeration , cumulation , repletion
ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
جمع اوری (اسم)
accumulation , cumulation , muster , collection , hoarding , assemblage

معنی accumulation در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] انباشت
[علوم دامی] گرد آمدن ، انباشته شدن ، تجمع .
[برق و الکترونیک] انباشتگی
[مهندسی گاز] جمع آوری ، ذخیره
[زمین شناسی] جمع آوری، توده، ذخیره، انباشتگی ،تجمع یافتگی حجمی از مواد جابجا شده که بالای سطح اولیه زمین تجمع یافته است.
[ریاضیات] انباشتگی
[معدن] انباشتگی (زمین آمار)
[خاک شناسی] انباشتگی
[پلیمر] انباشتگی، تجمع
[آب و خاک] انبارش،تجمع، تراکم
[زمین شناسی] تراکم خاک بادرفتی
[زمین شناسی] نسبت انباشتگی سطحی (aar) همان نسبت انباشتگی سطحی می باشد.
[ریاضیات] ضریب انباشتگی، ضریب تجمع
[نفت] تراکم تراشه ها
[نفت] تراکم گل حفاری
[نفت] تجمع نفت
[شیمی] نقطه تجمع
[ریاضیات] نقطه ی تجمع، نقطه ی انباشتگی، نقطه ی حدی، نقطه ی اجتماع
[آب و خاک] پادگانه های تراکمی یا تجمعی
[پلیمر] زیست انباشتگی
...

معنی کلمه accumulation به انگلیسی

accumulation
• gathering; collection; agglomeration, pile
• an accumulation of things is a large number of them which have been gathered together over a period of time.
• accumulation is the collecting together of things over a period of time.
accumulation of liquid
• collection of fluid, amount of liquid that has accumulated over a period of time

accumulation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
(در نفت و گاز) میزان هیدروکربور درجا در مخزن در شرایط استاندارد سطح زمین. یعنی دمای 15.6 درجه سانتیگراد(60 درجه فارنهایت) و فشار یک اتمسفر(psi 14.5).
حجم هیدروکربور در شرایط استاندارد سطح زمین.
الهام قدوسی
پس انداز (مالی)
Ngr
انباشته
روزبه عباسی
میزان ذخیره‌ی کانسار (در رشته‌ی معدن به حاصل‌ضرب عیار با ضخامت کانسار، میزان ذخیره یا همان accumulation گفته می‌شود).
هیمن حسین دوست
گرد آوری
دانشمند
انطباق (در روانشناسی)
Mini767
هِشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی accumulation

کلمه : accumulation
املای فارسی : اککومولتین
اشتباه تایپی : شززعئعمشفهخد
عکس accumulation : در گوگل

آیا معنی accumulation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )