برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

accumulated

/əˈkjuːmjəˌlet/ /əˈkjuːmjəleɪt/

معنی: جمع شده، متراکم، فراهم
معانی دیگر: انباشتن انباشتن، جمع شونده، اندوختن، روی هم انباشتن

واژه accumulated در جمله های نمونه

1. they accumulated a large debt
آنها قرض زیاد بالا آوردند.

2. snow has accumulated
برف انباشته شده است.

3. the matter which had accumulated around the wound
چرکی که دور زخم جمع شده بود.

4. Books are the ever-burning lamps of accumulated wisdom.
[ترجمه ترگمان]کتاب‌ها چراغ‌های روشن خرد شده خرد شده هستند
[ترجمه گوگل]کتابها چراغ های همیشه سوزانده از عقل انباشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I seem to have accumulated a lot of books.
[ترجمه ترگمان]به نظرم کلی کتاب جمع کرده‌ام
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که تعداد زیادی کتاب را جمع آوری کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. By investing wisely she accumulated a fortune.
[ترجمه ترگمان]با سرمایه‌گذاری هوشمندانه اون ثروت جمع کرد
[ترجمه گوگل]با سرمایه گذاری عاقلانه او ثروت را جمع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف accumulated

جمع شده (صفت)
accumulated , aggregate , knotted
متراکم (صفت)
heaped , accumulated , aggregate , dense , compact , compressed , condensed , stagnant
فراهم (صفت)
prepared , ready , accumulated , gathered , collected

معنی عبارات مرتبط با accumulated به فارسی

معنی accumulated در دیکشنری تخصصی

accumulated
[ریاضیات] مجتمع
[آب و خاک] انبارش شده، تجمع یافته،انبوه شده
[حسابداری] روش مزایای انباشته
[حسابداری] استهلاک انباشته
[ریاضیات] خطای مجتمع، خطای انباشته، خطای جمع شدگی
[عمران و معماری] ذخیره جمع شده
[آب و خاک] ذخیره تجمعی
[زمین شناسی] دمای متمرکز در یک دوره معین مثل یک ماه، مجموع حاصلضربهای زمان (بر حسب تعداد روز) در میانگین دمای روزانه مازاد بر دمایی معین (بر حسب درجه سانتیگراد)
[آب و خاک] دمای تجمعی، دمای انباشته

معنی کلمه accumulated به انگلیسی

accumulated
• amassed, gathered; collected
accumulated degree days
• dust which has built up over a period of time
accumulated dust
• dust which has built up over a period of time
accumulated surplus
• (economics) surplus profits of a company that remain in its control and are reinvested

accumulated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

روزبه
تجمعی
سعید صفاری مقدم
صفت: تلنبار شده، تجمیع شده، انباشته(شده)
محمد حاتمی نژاد
جمع شده
متراکم شده
انباشته شده
اندوخته شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی accumulated

کلمه : accumulated
املای فارسی : اککومولتد
اشتباه تایپی : شززعئعمشفثی
عکس accumulated : در گوگل

آیا معنی accumulated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )