برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1429 100 1

accretion

/əˈkriːʃn̩/ /əˈkriːʃn̩/

معنی: افزایش، رشد پیوسته، اتحاد، یک پارچگی، بهم پیوستگی، افزایش بهای اموال، افزایش میزان اری
معانی دیگر: رشد (به ویژه از راه افزایش یا انباشته شدن)، نمو، به هم پیوستگی، چسبیدگی، انباشتگی، فزون وخشی، افزایش طبیعی، توسعه ی زمین در اثر رسوب تدریجی (در کنار رود یا دریا)، افزایش میزان ارک

بررسی کلمه accretion

اسم ( noun )
مشتقات: accretive (adj.)
(1) تعریف: the process of gradual increase or growth, esp. by additions from the outside.
مترادف: accrual, accumulation, addition, augmentation, buildup, increase
مشابه: amplification, enlargement, expansion, extension, growth, increment

- The accretion of barnacles on the hull of a boat can affect its progress in the water.
[ترجمه ترگمان] قرص barnacles روی بدنه یک قایق می‌تواند بر پیشرفت آن در آب تاثیر بگذارد
[ترجمه گوگل] افزایش بارناکل در بدنه یک قایق می تواند پیشرفت آن در آب را تحت تأثیر قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the result of such a process.
مترادف: accumulation, addition, increase
مشابه: accession, accrual, aggregate, enlargement, extension, increment

- It took hours to scrape off the accretion of barnacles on the boat's underside.
[ترجمه ترگمان] ساعت‌ها طول کشید تا the که در زیر قایق بود را خراش دهند
[ترجمه گوگل] ساعتها طول میکشید تا از برداشتن برناکل در قسمت پایین قایق خراشیده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: ...

واژه accretion در جمله های نمونه

1. the accretion of sand on the shore
انباشتگی شن روی ساحل

2. coral is formed by a process of accretion
مرجان از طریق فرایند انباشتگی تشکیل می‌شود.

3. The fund was increased by the accretion of new shareholders.
[ترجمه ترگمان]این صندوق با the سهامداران جدید افزایش یافت
[ترجمه گوگل]صندوق توسط افزایش سهامداران افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A coral reef is built by the accretion of tiny, identical organisms.
[ترجمه ترگمان]یک صخره مرجانی توسط the موجودات کوچک و مشابه ساخته شده‌است
[ترجمه گوگل]یک صخره مرجانی با افزایش تعداد موجودات کوچک و یکسان ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Or is development just the accretion of a variety of different mechanisms?
[ترجمه ترگمان]یا توسعه فقط the انواع مکانیسم‌های مختلف است؟
[ترجمه گوگل]یا پیشرفت فقط تکامل انواع مکانیزم های مختلف است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Every cultur ...

مترادف accretion

افزایش (اسم)
amplification , augmentation , increase , addition , gain , intensification , accession , increment , growth , addendum , accretion , summation , enhancement , adjunction , auxesis , multiplication , scale-up
رشد پیوسته (اسم)
accretion
اتحاد (اسم)
consolidation , sodality , accretion , alliance , union , solidarity , association , unison , incorporation , marriage , confederation , band , injunction , league , confederacy
یک پارچگی (اسم)
accretion , integration
بهم پیوستگی (اسم)
linkage , accretion , union , solidarity , reunion , synthesis
افزایش بهای اموال (اسم)
accretion
افزایش میزان اری (اسم)
accretion

معنی accretion در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] نمو طبیعی
[عمران و معماری] بهم پیوستگی - عمل رسوب - تجمع ذرات - جمع شدگی - چسبندگی - نمو
[زمین شناسی] به هم پیوستگی ،عمل رسوب، تجمع ذرات، جمع شدگی ، چسبندگی، نمو،افزایش
[خاک شناسی] فزون بخشی
[آب و خاک] رسوبگذاری ( به هم پیوستن )
[آب و خاک] بالا آمدن کف
[معدن] رگه افزایشی (زمین شناسی اقتصادی)
[زمین شناسی] گسترش حاشیه قاره گسترش حاشیه قاره در طول زون فرورانش در اثر کوهزایی یا افزوده شدن میکروقارهها
[آب و خاک] نمو یخ
[زمین شناسی] پس گرفتگی خشکی از دریا یا مرداب
[عمران و معماری] شاخص افزایش

معنی کلمه accretion به انگلیسی

accretion
• expansion or increase due to gradual build-up or additions; growth, increase in size; added part, addition; growing together or joining of separate parts
• an accretion is a layer of material which gradually forms on top of something; a formal word.
• accretion is the process of new layers or parts being added to something so that it increases in size; a formal word.
ice accretion
• accumulation of ice

accretion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
افزایشی ، بَرافزایش ، برافزایشی
مهیار تفوق
accretion disk در نجوم: قرص برافزایشی در سیاه چاله
سلما
{نجوم} برافزایشی
هیمن حسین دوست
اثرات طبیعی،
افزایشی،
یکپارچگی،
هیمن حسین دوست
نمای طبیعی
حمیدرضا
چسبیدگی دانه ها (در تشکیل برف)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accretion
کلمه : accretion
املای فارسی : اککرتین
اشتباه تایپی : شززقثفهخد
عکس accretion : در گوگل

آیا معنی accretion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )