برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1403 100 1

accountable

/əˈkaʊntəbl̩/ /əˈkaʊntəbl̩/

معنی: مسئولیت، جوابگو، مسئول حساب، قابل توضیح
معانی دیگر: مسئول، پاسخگو، توضیح پذیر، قابل توجیه، گفتنی، ایاره پذیر

بررسی کلمه accountable

صفت ( adjective )
مشتقات: accountability (n.)
(1) تعریف: responsible for providing a credible and respectable explanation or justification, esp. of one's own actions (usu. fol. by "for" or "to").
مترادف: amenable, answerable, responsible
متضاد: unaccountable
مشابه: beholden, bound, liable, obligated

- He may be only a teenager, but he is still accountable for his behavior.
[ترجمه ترگمان] او ممکن است تنها یک نوجوان باشد، اما او هنوز هم مسئول رفتار خود است
[ترجمه گوگل] او ممکن است تنها یک نوجوان باشد، اما او هنوز هم برای رفتار او پاسخگو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- As a senator, she is accountable to her constituents.
[ترجمه علی مرادی] وی تحت عنوان یک سناتور، باید پاسخگوی رای دهندگان باشد|
[ترجمه ترگمان] او به عنوان یک سناتور، به رای دهندگان خود پاسخگو است
[ترجمه گوگل] او به عنوان یک سناتور، به نمایندگان او پاسخگو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه accountable در جمله های نمونه

1. you will be held accountable
شما مسئول خواهید بود.

2. his strange behavior after his son's death is completely accountable
رفتار عجیب و غریب او پس از مرگ پسرش کاملا قابل توجیه است.

3. The directors are held accountable by the shareholders.
[ترجمه ترگمان]مدیران توسط سهامداران مسئول شناخته می‌شوند
[ترجمه گوگل]مدیران توسط سهامداران پاسخگو هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She is accountable only to the managing director.
[ترجمه ترگمان]او فقط مسئول مدیریت است
[ترجمه گوگل]او تنها به مدیر عامل پاسخگو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is a very accountable obstinacy.
[ترجمه ترگمان]این لجاجت محض است
[ترجمه گوگل]این یک تردید بسیار پاسخگو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Politicians are ultimately accountable to the voters.
[ترجمه ترگمان]سی ...

مترادف accountable

مسئولیت (صفت)
accountable , responsible
جوابگو (صفت)
accountable , answerable
مسئول حساب (صفت)
accountable
قابل توضیح (صفت)
accountable , explicable

معنی accountable در دیکشنری تخصصی

accountable
[حقوق] جوابگو، مسئول، ملتزم، مسئول حساب
[ریاضیات] قابل توضیح، مسئول

معنی کلمه accountable به انگلیسی

accountable
• responsible, answerable, obligated to give an account; explainable
• if you are accountable for something that you do, you are responsible for it.
• if you are accountable to someone, especially someone in authority, you are controlled by them and must be prepared to explain and justify your actions to them.
accountable for
• responsible for, answerable for
accountable to
• answerable to
be held accountable
• be responsible for an action

accountable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ازاد جلالي
قابل توضيح

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accountable
کلمه : accountable
املای فارسی : اککونتبل
اشتباه تایپی : شززخعدفشذمث
عکس accountable : در گوگل

آیا معنی accountable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )