برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

accomodate


همراهى کردن، مناسبت کردن، منطبق کردن، جا دادن، منزل دادن، اصلاح کردن، موافقت کردن، تطبیق کردن

واژه accomodate در جمله های نمونه

1. to accomodate oneself to changes
خود را با تغییرات وفق دادن

accomodate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی صدرا
جای دادن
حسام
جا دادن ،منزل دادن
اصلاح کردن ،موافقت کردن
تطبيق کردن، همراهى کردن
مناسبت کردن ،منطبق کردن
شیرین زمانی
accommodate
معنی: جا دادن، همساز کردن، وفق دادن با، منزل دادن، تطبیق نمودن، اصلاح کردن، اماده کردن برای، پول وام دادن
معانی دیگر: وفق دادن، سازگار کردن، جور کردن، تعدیل و منطبق کردن یا شدن، در اختیار (کسی) قرار دادن، فراهم کردن، آماده کردن، تهیه کردن، پذیرایی کردن، همراهی کردن، مساعدت کردن، جا داشتن برای، (اختلاف و غیره) برطرف کردن، آشتی کردن، تصفیه کردن، پول وام دادن بکسی
[برق و الکترونیک] سازگار ساختن
[صنعت] وفق دادن، اصلاح کردن، تطبیق نمودن
[ریاضیات] وفق دادن، جا دادن، تطبیق کردن، اصلاح کردن
شایلی شاهسون
سازگاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی accomodate

کلمه : accomodate
املای فارسی : آکومداته
اشتباه تایپی : شززخئخیشفث
عکس accomodate : در گوگل

آیا معنی accomodate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )