برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1637 100 1
شبکه مترجمین ایران

accessory

/ækˈsesəri/ /əkˈsesəri/

معنی: معاون جرم، هم دست، شریک، منضمات، لوازم فرعی، همدست، نمایات و نتایج، لوازم یدکی، تابع، فروع و ضمایم، لاحق، دعوای فرعی، فرعی
معانی دیگر: اضافی، همراه، ضمائم، لوازم، معین، ثانوی، (جمع) حشو و زوائد، مخلفات، اضافات، ملحقات، متعلقات، شریک جرم، (زمین شناسی) جز فرعی

بررسی کلمه accessory

اسم ( noun )
حالات: accessaries, accessories
(1) تعریف: a nonessential component used for beauty, added pleasure, or convenience.
مترادف: accompaniment, adjunct, attachment, supplement
مشابه: addition, appendage, appurtenance, concomitant, decoration, embellishment, extra, frill, nonessential, ornament, subsidiary, supplementation, trimming

- This pearl necklace is a beautiful and useful accessory.
[ترجمه ترگمان] این گردن‌بند مروارید یک وسیله جانبی زیبا و مفید است
[ترجمه گوگل] این گردنبند مرواریدی لوازم جانبی زیبا و مفید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The car's CD player is considered an accessory.
[ترجمه ترگمان] پخش‌کننده سی‌دی یک وسیله جانبی محسوب می‌شود
[ترجمه گوگل] دستگاه پخش سی دی اتومبیل به عنوان یک لوازم جانبی در نظر گرفته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in law, someone who helps a criminal before or after a crime, but does not commit the crime.
متضاد: principal
مشابه: abettor, accomplice, confederate, conspirator, conspirer, participant, partner

- As an accessory, she received a short sentence in pr ...

واژه accessory در جمله های نمونه

1. accessory before (or after) the fact
(حقوق) کسی که مجرم را قبل (یا بعد) از ارتکاب به جرم تشویق و کمک می‌کند،معاونت در جرم پیش (یا پس) از ارتکاب

2. an accessory after the fact
معاونت در جرم پس از ارتکاب

3. an accessory mineral in a rock
فلز به مقدار کم در سنگ

4. an accessory obligation
تعهد اضافی

5. the accessory functions of the tongue
کنش‌های ثانوی زبان

6. he was an accessory in the murder
او در قتل شریک جرم بود.

7. he was an accessory to the commisson of the crime
او در ارتکاب جنایت شریک (جرم) بود.

8. This silk scarf is the perfect accessory for stylish summer evenings.
[ترجمه ترگمان]این روسری ابریشمی، لوازم جانبی کامل برای عصرهای تابستان شیک است
[ترجمه گوگل]این روسری ابریشم لوازم جانبی کامل برای شبهای شیک در تابستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The best accessory a girl can own is confidence.
[ترجمه ترگمان]بهترین لوازم جانبی که یک دختر می‌تواند داشته باشد، اعتماد به نفس است
[ترجمه گوگ ...

مترادف accessory

معاون جرم (اسم)
accessary , accessory
هم دست (اسم)
accessary , accessory , accomplice , collaborator , complice , adjoint , aid , partner , associate , helper , pal , cooperator
شریک (اسم)
accessory , partner , associate , participant , sharer , joint , consort , copartner , comrade , pal , colleague , coparcener , half , yokefellow
منضمات (اسم)
accessory
لوازم فرعی (اسم)
accessory
همدست (اسم)
accessory
نمایات و نتایج (اسم)
accessory
لوازم یدکی (اسم)
accessory
تابع (اسم)
submission , accessory , subsidiary , subordinate , function , citizen , sub , follower , suffragan , apanage , appanage , subaltern , sequela , servitor , subdominant
فروع و ضمایم (اسم)
accessory
لاحق (صفت)
accessory , subsequent
دعوای فرعی (صفت)
accessory
فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous

معنی عبارات مرتبط با accessory به فارسی

(حقوق) کسی که مجرم را قبل (یا بعد) از ارتکاب به جرم تشویق و کمک می کند، معاونت در جرم پیش (یا پس) از ارتکاب
(گیاه شناسی) میوه ی ثانوی
یازدهمین عصب مهره داران چهار پا
همدست درفتنه، معاون فتنه

معنی accessory در دیکشنری تخصصی

accessory
[علوم دامی] ضمیمه ، پیوست .
[کامپیوتر] جانبی ، پیرامونی ، فرعی .
[دندانپزشکی] ابزار کمکی، لوازم اضافی، فرعی، جانبی
[مهندسی گاز] ابزار یدکی
[حقوق] معاون جرم، تبعی، فرعی
[ریاضیات] همدست، فرعی، جانبی
[دندانپزشکی] کانالهای فرعی، کانالهای بسیار ریزی هستند که عموما از root canal به سمت خارج تا غشای پریودنتال کشیده می شوند. کانالهای فرعی یکی دیگر از منابع تغذیه پالپ بوده و معمولا در نیمه آپیکال دندان مشاهده می شوند.
[آب و خاک] ابر فرعی
[حقوق] عقد تبعی (جهت تضمین اجرای عقد اصلی)
[کوه نوردی] طنابچه
[زمین شناسی] کانیهای فرعی - کانیهای دیگری علاوه بر سه کانی اصلی گرانیت(گوارتز، فلدسپات ومیکا).
[معدن] کانیهای فرعی (کانی شناسی)
[حقوق] تعهد تبعی
[ریاضیات] پارامتر فرعی، پارامتر مازاد
[حقوق] حق تبعی
[علوم دامی] غدد ضمیمه تولید مثلی در حیوان نر .
...

معنی کلمه accessory به انگلیسی

accessory
• supplementary part; something which complements an outfit (i.e. purse, scarf, etc.); partner in crime, one who helps another commit a crime (law)
• supplementary, auxiliary, aiding in a secondary way
• accessories are extra parts added to a machine or tool to make it more efficient or useful.
• accessories are also articles such as belts or handbags which you wear or carry but which are not part of your main clothing.
• an accessory to a crime is a person who knows who committed the crime but does not tell the police; a legal use.
accessory after the fact
• partner after the fact, person who aids a criminal after the latter commits the illegal act (law)
accessory at the fact
• legal responsibility for participating in a violation of the law
accessory before the fact
• one suspected of or charged with beforehand knowledge or participation in a crime
accessory contract
• supplementary contract, contract appended to the principle contract
accessory muscle
• auxiliary or secondary muscle

accessory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
لوازم جانبی
Hojjat
لوازم جانبی
Mehdi
لوازم جانبی
Pejman
کمکی
گلی افجه
زینت الات , تزینات لباس
شریک جرم
لوازم یدکی
امین حاجیان
لوازمی که همراه لباس های اصلی می پوشیم
مثل ساعت، گردنبند، کیف کمری، کمربند، کلاه، انگشتر....
سید محمد علوی نسب اشکذری
حقوق: معاونت در جرم عمدی یا غیر عمدی
آیت موسوی
تجهیزات اضافه
لوازم اتصالی
بهاره
شارژر
حسام رضازاده
در زیست accessory cell سلول کمکی مثل دندریت سل
بیومکانیک
زلم زیمبو
افزونه‌ که بر چیزی می‌افزایند و ضمائم و ملحقات است و جز فرعی به شمار می‌آید که عموما برای زینت دادن (زوائد مطبوع و خواستنی) جز اصلی به کار گرفته می‌شوند.

لغت‌نامه دهخدا
زلم زیمبو. [ زَ ل َ ب ُ ] (اِ) لوازم غیرمفید و بیهوده و کم فایده و خوارمایه و اندک بها که در هر خانه ٔ قدیمی یافت میشود. (فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ). زلم زینبو. دنگ و فنگ . آلنگ دولنگ . پیرایه ها و فضولی بی تناسب و ناموزون . زینت های بسیار و بی جای زاید. زوائد افزوده ٔ بی فایده بر چیزی . زینت های نامطبوع . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). || نغمه و ساز و آواز. (فرهنگ رازی ص 79).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی accessory

کلمه : accessory
املای فارسی : اککسری
اشتباه تایپی : شززثسسخقغ
عکس accessory : در گوگل

آیا معنی accessory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )