برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

accession

/əkˈseʃn̩/ /ækˈseʃn̩/

معنی: نزدیکی، ورود، جلوس، تابع وصول، دخول، پیشرفت، نیل، شیوع، تملک نماء، نمایات، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت، افزایش، شییء اضافه یا الحاق شده، تابع وصول کردن
معانی دیگر: (در مورد جاه و مقام به ویژه سلطنت) جلوس، نیل به مقام، رسیدن، کسب، تحصیل، بر لیست موجودی ها افزودن، ملحق کردن، الحاق کردن، توافق، رضا، رضایت، (کتابخانه و موزه) افزون (بر متعلقات)، افزوده، (حقوق) پیوستن به معاهده، n : نزدیکی، نیل بجاه و مقام بخصوص سلطنت، طب شیوع، بروز، نمائات حیوان و درخت

بررسی کلمه accession

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of coming into possession of an office, title, or the like.
مترادف: assumption, succession
مشابه: attainment, inheritance, installation, promotion, rise

(2) تعریف: an addition or increase.
مترادف: acquisition, addition, increase
متضاد: discard
مشابه: augmentation, contribution, enlargement, expansion, gain, increment

- an accession of land
[ترجمه ترگمان] جلوس بر تخت سلطنت،
[ترجمه گوگل] ادغام زمین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- accessions to the museum collection
[ترجمه ترگمان] الحاق به مجموعه موزه
[ترجمه گوگل] پیوستن به مجموعه موزه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the act or process of agreeing; assent.
مترادف: agreement, assent
متضاد: demur, dissension
مشابه: accord, accordance, concurrence, consent
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: accessions, accessioning, accessioned
مشتقات: accessional (adj.)
...

واژه accession در جمله های نمونه

1. The accession of the new president was a splendid pageant.
[ترجمه ترگمان]انتصاب رئیس‌جمهور جدید یک نمایش باشکوه بود
[ترجمه گوگل]پیوستن رئیس جمهور جدید یک نمایش عالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His accession to the important post was a big event.
[ترجمه ترگمان]جلوس او به این پست مهم رویدادی بزرگ بود
[ترجمه گوگل]پیوستن به پست مهم او یک رویداد بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. 1926 was the year of Emperor Hirohito's accession to the throne.
[ترجمه ترگمان]سال ۱۹۲۶، سال پادشاهی جلوس امپراتور بر تخت سلطنت بود
[ترجمه گوگل]سال 1926 میلادی امپراتور هری هیتو در تخت سلطنت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. But in the circumstances of 1483 an immediate accession may have seemed to offer real advantages.
[ترجمه ترگمان]اما به نظر می‌رسید که در شرایط سال ۱۴۸۳ تا به حال جلوس بر تخت سلطنت، امتیازات واقعی را پیشنهاد کرده‌است
[ترجمه گوگل]اما در شرایطی که در سال 1483، یک پیروزی فوری ممکن است مزایای واقعی ارائه ده ...

مترادف accession

نزدیکی (اسم)
abutment , proximity , vicinity , adjacency , affinity , rapprochement , approximation , accession , adduction , imminence , verge , contiguity , going-on , imminency , propinquity , vicinage
ورود (اسم)
entry , entrance , accession , arrival , importation , influx , ingress , entree , admittance , infare , ingression , inning , introgression , introit
جلوس (اسم)
accession
تابع وصول (اسم)
accession
دخول (اسم)
admission , entry , accession , arrival , inclusion , ingress , entree , admittance , infare , incoming
پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
نیل (اسم)
attainment , accession , indigo , bluing , blueing
شیوع (اسم)
accession , prevalence , outbreak , spread , rampancy , burst , break-out
تملک نماء (اسم)
accession
نمایات (اسم)
accession
الحاق حقوق (اسم)
accession
شرکت در مالکیت (اسم)
accession , partnership
افزایش (اسم)
amplification , augmentation , increase , addition , gain , intensification , accession , increment , growth , addendum , accretion , summation , enhancement , adjunction , auxesis , multiplication , scale-up
شییء اضافه یا الحاق شده (اسم)
accession
تابع وصول کردن (فعل)
accession

معنی عبارات مرتبط با accession به فارسی

فهرست کتاب
نمره مسلسل کتابی که بکتب کنابخانه افزوده می شود
(برداشتن اثری از مجموعه ی آثار موزه و آماده سازی آن برای فروش) کنار گذاری کردن

معنی accession در دیکشنری تخصصی

accession
[حقوق] ملحق شدن کشوری به یک معاهده بین المللی، حق تملک نمائات

معنی کلمه accession به انگلیسی

accession
• arrival, attainment; act of coming into high office, succession
• accession is the act of taking up a position as the ruler of a country.

accession را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شایسته
شمارۀ بازیابی- دسترسی (مثلا در کتابخانه یا موزه)
محمد
تبعیت
Abolfaz
الحاق به معاهده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی accession

کلمه : accession
املای فارسی : اککسین
اشتباه تایپی : شززثسسهخد
عکس accession : در گوگل

آیا معنی accession مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )