برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

accelerated

/ækˈseləˌret/ /əkˈseləreɪt/

شتاباندن، تسریع کردن، تند کردن، شتاب دادن، برسرعت (چیزی) افزودن، تند شدن، تندتر شدن تسریع کردن، سرعت دادن، سرعت گرفتن

واژه accelerated در جمله های نمونه

1. the arrival of settlers accelerated the extinction of that native tribe
ورود کوچ نشینان انقراض آن قبیله‌ی بومی را تسریع کرد.

2. the country's developement has accelerated
پیشرفت کشور سریع‌تر شده است.

3. The boom was fuelled by accelerated demand for consumer products.
[ترجمه ترگمان]رونق با افزایش تقاضا برای محصولات مصرفی افزایش یافت
[ترجمه گوگل]این رونق توسط تقاضای سریع محصولات مصرفی افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bacterial reproduction is accelerated in weightless space.
[ترجمه ترگمان]تکثیر میکروبی در فضای بدون وزن افزایش می‌یابد
[ترجمه گوگل]بازتولید باکتری در فضای وزنی فشرده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The heat causes the reaction to be accelerated.
[ترجمه ترگمان]گرما باعث تسریع واکنش می‌شود
[ترجمه گوگل]گرما باعث می شود که واکنش سریع تر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The runners accelerated ...

معنی accelerated در دیکشنری تخصصی

accelerated
[ریاضیات] تند شونده، شتابی، مسرعه، شتاب دار
[پلیمر] پیرسازی شتاب یافته
[ریاضیات] همگرایی تسریع یافته
[حسابداری] روشهای شتابدار بازیابی بهای تمام شده
[حسابداری] بازیافت سریع بهای تمام شده
[عمران و معماری] عمل آوردن تسریع شده
[سینما] تدوین تندشونده یا سریع
[حسابداری] روشهای شتابدار استهلاک
[زمین شناسی] توسعه شتابیده
[سینما] تدوین تسریع شده
[خاک شناسی] فرسایش تشدیدی
[آب و خاک] فرسایش تشدید شده ، فرسایش پرشتاب
[نساجی] دارای شتاب یکنواخت

معنی کلمه accelerated به انگلیسی

accelerated
• hastened, quickened
accelerated course
• course where one studies at a quick pace
accelerated depreciation
• substantial depreciation of a property's worth in its early active years (accounting)
accelerated graphic port
• (computers) interface that improves and accelerates the display of 3d graphics, agp

accelerated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
پر شتاب
مهدی
تصاعدی
محمد تقوی
زود هنگام
محمد حاتمی نژاد
شتاب زده، باسرعت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی accelerated

کلمه : accelerated
املای فارسی : اککلرتد
اشتباه تایپی : شززثمثقشفثی
عکس accelerated : در گوگل

آیا معنی accelerated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )